به گزارش گروه امام و رهبری خبرگزاری تسنیم، زیست پربار رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای (ره) سرشار از لحظهها و رخدادهای ژرف و شگرفی است که تامل در آنها انسان را به معرفت تازهای درباره آن حکیم شهید، رهنمون میسازد. در این راستا بازخوانی خاطرهها و تاریخ شفاهی زندگی قائد شهید امت، حائز نقش و اهمیت بسزایی است.
یکی از خاطرات خواندنی رهبر شهید انقلاب اسلامی در دوران نوجوانی به نخستین منبر و مجلس روضهای که ایشان به عنوان منبری و روضهخوان در آن حضور یافتند، بازمیگردد. منبری که به تشویق یکی از روضهخوانهای وقت مشهد به نام کاظم آقای طالبیان مهیا میشود. شهید خامنهای (ره) در اینباره نقل میکنند: «این کاظم آقا روضهخوان بود؛ یک روضه زنانه هفتگی نیز داشت. به من گفت که ما مجلس روضهای داریم و مرا دعوت کرد. کاظم آقا به من گفت که شما هم بیا در منزل نا روضه بخوان. گفتم از آقام میپرسم، اگر اجازه داد، خواهم آمد.»
رهبر شهید ماجرای دعوت کاظمآقا از ایشان برای حضور در مجلس روضه و روضهخوانی را با پدر بزرگوارشان در میان میگذارند و پدر، موافقت میکنند. شهید خامنهای در اینباره نقل میکنند: «پدرم گفت برو، گفتم من بلد نیستم! گفت که من یادت میدهم. سپس کتاب مجمعالفروع را آورد، رساله بسیار سختی هم بود، پدرم مجمعالفروع را آورد و چند مورد از مسائل زنان را برای من توضیح داد. با توجه به اینکه مراسم در اوقات میلاد یا وفات حضرت باقر (ع) برگزار میشد، پدرم هم گفت از کتاب جلاءالعیون مجلسی که درباره شرح حال زندگی ائمه (ع) است، بخش مرتبط با امام باقر(ع) را مطالعه کن. یک صفحه از کتاب را برای پدرم خواندم و روان آن را یاد گرفتم. این دو کتاب را به دستم داد و گفت میتوانی به جلسه روضه بروی. آن دو کتاب را با خود به مجلس بردم. کتاب مجمعالفروع، کوچک و جلاءالعیون، خیلی بزرگ بود. ترکیب غریبی بود. خوشمزه اینجا بود که خودم هم توجه به غرابت این وضع نمیکردم، یعنی برایم عجیب نبود واِلّا حالا که فکر میکنم از وضعیت آن روزم خیلی خندهام میگیرد.»
شهید خامنهای (ره) در ادامه روایت حضور در مجلس روضه و تجربه نخستین منبر خود را اینگونه شرح میدهند: «با همین وضعیت به خانه کاظم آقا رفتم. از پلهها بالا رفتیم. دور تا دور، آقایان منبریها و روضهخوانها نشسته بودند. کاظم آقا هم خوشآمد گفت و احترام کرد و ما را گوشهای نشاند. بعد از چند نفر نوبت من شد. گفتند: آقای خامنهای بفرمایید، با همان دو کتاب وارد اتاق زنها شدم... چشمهایم هم ضعیف بود و هنوز عینک نداشتم. یک منبر سهپله داشتند، زنهای حاضر در جلسه از اینکه یک پسربچه کوچک با قبا و عمامه آمده برای خواندن روضه کمی متعجب بودند. ابتدا خواستم به بالای منبر بروم، اما جرأت نکردم و روی پله اول منبر نشستم -بعد که به پدرم گفتم در این مورد چقدر ملامتم کرد- سپس مجمعالفروع را گشودم و شروع به روخوانی یکی از مسائل کردم. بعد هم جلاءالعیون را باز کردم و یک صفحه و نیم آن را خواندم، این خواندن کمی طول کشید. از وضعیت جلسه معلوم بود که حضار از مطالبی که ارائه کرده بودم خوششان آمده بود.»
رهبر شهید انقلاب اسلامی سپس روایت جالبی از آنچه پس از نخستین تجربه ایشان به عنوان منبری در مجلس روضه اتفاق افتاد، ارائه و در اینباره نقل میکنند: «من که آمدم بیرون، روضهخوان بعد از من شیخ صابری بود - خدا بیامرزد شیخ صابری در یک مواقعی ادا بازی میکرد، با همان لهجه خراسانی گفت آقا تا آخر کتاب میخواستی بخوانی؟! این مجلس خیلی خوب برگزار شد. بالأخره بچه باسوادی بودم، تپق هم نداشتم. این اولین منبر من بود. هنگامی که از خانه بیرون آمدم، کاظم آقا آمد و یک اسکناس پنج ریالی به من داد، گفتم آقام من را دعوا خواهد کرد اما او اصرار کرد و گفت: پدرت دعوا نمیکند. من پول را از او گرفتم. بعد که رفتم خانه پدرم دعوا کردو گفت: چرا گرفتی؟ همین مسئله هم سبب شد که وقتی برای خواندن روضه به آنجا میرفتم دیگر وجهی دریافت نمیکردم...»
انتهای پیام/