گروه فرهنگی خبرگزاری تسنیم، سعید شیری: دوم محرم سال 61 هجری، کاروان امام حسین علیهالسلام در سرزمینی فرود آمد که قرار بود به نقطه عطف تاریخ اسلام تبدیل شود. شیخ مفید گزارش میکند که امام پس از رسیدن به کربلا، پیش از هر چیز پرده از یک حقیقت بزرگ اجتماعی برداشت؛ حقیقتی که نه فقط مردم آن روزگار، بلکه همه نسلها را مخاطب قرار میدهد. حضرت در جمع یاران خود فرمود: «مردم بندگان دنیا هستند و دین تنها بر سر زبانشان جاری است؛ تا زمانی که زندگی و معاششان رونق دارد، گرد دین میگردند، اما هنگامی که با بلا و آزمون سنجیده شوند، دینداران واقعی اندک خواهند بود.» سخنی که نشان میدهد معیار دینداری، ادعا و شعار نیست، بلکه پایداری در میدان امتحان است.
ایمانِ وابسته به رفاه و منفعت!
این هشدار امام، در واقع توصیف جامعهای بود که هزاران نامه برای دعوت فرزند رسول خدا نوشته بود، اما اکنون در آستانه آزمون، بسیاری از همان افراد از حمایت حق عقبنشینی میکردند. عاشورا ثابت کرد که ایمانِ وابسته به رفاه و منفعت، در نخستین طوفان فرو میریزد. هر جا پای هزینه دادن برای حقیقت به میان آید، صفوف از هم جدا میشود و تنها کسانی باقی میمانند که دین را نه وسیله تأمین دنیا، بلکه راه رسیدن به رضایت خدا میدانند.
پس از استقرار امام در کربلا، عبیدالله بن زیاد نامهای تهدیدآمیز برای حضرت فرستاد و خواستار تسلیم شدن در برابر حکومت یزید شد. هنگامی که امام نامه را خواند، آن را کنار انداخت و فرمود: «رستگار نشوند مردمی که خشنودی مخلوق را به بهای خشم خالق خریدند.» این جمله، تنها پاسخی به ابن زیاد نبود، بلکه یک قاعده همیشگی برای همه میدانهای رویارویی حق و باطل است. هرگاه انسان برای جلب رضایت صاحبان قدرت، افکار عمومی، دوستان، رؤسا یا جریانهای سیاسی از فرمان الهی عدول کند، در حقیقت رضایت مخلوق را بر رضایت خالق ترجیح داده است.
عبرت بزرگ این فراز آن است که بسیاری از انحرافها از همین نقطه آغاز میشود. حب دنیا که در روایات «رأس هر خطا» معرفی شده، انسان را به جایی میرساند که برای حفظ موقعیت، شهرت، منافع اقتصادی یا امنیت شخصی، حقیقت را قربانی میکند. در میدان نبرد حق و باطل نیز کسانی که به دنبال جلب رضایت این و آن هستند و حاضر میشوند احکام الهی یا وظایف شرعی را کنار بگذارند، نه تنها به پیروزی نمیرسند، بلکه اقداماتشان برکت و اثرگذاری خود را از دست میدهد. تاریخ نشان داده است که رضایت خداوند، منشأ عزت و ماندگاری است و بازگشت از حق که ظهور در آموزههای ثقلین دارد، سرانجامی جز خسارت ندارد.
وعدهی پوچ حکومت ری
در ادامه این حوادث، عبیدالله بن زیاد فرمان جنگ با امام حسین علیهالسلام را به عمر بن سعد سپرد. عمر بن سعد در ابتدا از پذیرش این مأموریت سر باز زد، اما ابن زیاد به او یادآور شد که حکومت ری را به او واگذار کرده است. هنگامی که میان حکومت ری و جنگ با فرزند پیامبر قرار گرفت، یک روز مهلت خواست و سرانجام برای از دست ندادن آن مقام، فرماندهی سپاه دشمن را پذیرفت. این تصمیم، یکی از تلخترین نمونههای دنیاپرستی در تاریخ اسلام شد.
وعده حکومت ری الگویی تکرارشونده در همه دورانهاست. بسیاری از نفوذیها، خواصِ مردود و چهرههایی که در جبهه باطل قرار گرفتهاند، ابتدا با تطمیع و وعدههای رنگین جذب شدهاند. دشمنان حق همواره از نقطه ضعف دنیاطلبی وارد میشوند؛ گاهی با وعده مقام، گاهی با ثروت، گاهی با شهرت و گاهی با امنیت. نتیجه نیز روشن است: آن عده که برای دستیابی به یک امتیاز زودگذر از حق فاصله گرفتند، ناخواسته به ستون پنجم دشمن تبدیل شدند و در پروژههای او نقشآفرینی کردند.
روایت ورود امام حسین علیهالسلام به کربلا، در حقیقت روایت سه آزمون بزرگ است: آزمون دینداری در هنگام بلا، آزمون ترجیح رضایت خدا بر رضایت مردم و آزمون مقاومت در برابر فریبهای دنیوی. بسیاری در این سه آزمون شکست خوردند و تنها اندکی در کنار امام ماندند. از همین رو کربلا صرفاً یک حادثه تاریخی نیست؛ آیینهای است که هر نسل میتواند خود را در آن ببیند و میزان وفاداری خود به حق را در لحظههای سرنوشتساز محک بزند.
------------------------------------
پینوشت:
شیخ مفید: پس از آن، امام حسین علیهالسلام از آن منزلگاه حرکت کرد تا اینکه در روز چهارشنبه یا پنجشنبه، در دوم محرم سال شصت و یک هجری، به کربلا رسید.
سپس رو به یاران خود کرد و فرمود: «مردم بندگان دنیا هستند و دین تنها بر سر زبانشان جاری است؛ تا زمانی که زندگی و معاششان رونق دارد، گرد دین میگردند، اما هنگامی که با بلا و آزمون سنجیده شوند، دینداران واقعی اندک خواهند بود.» آنگاه فرمود: «آیا اینجا کربلاست؟» گفتند: بله ای فرزند رسول خدا. فرمود: «این سرزمین، جایگاه اندوه و بلاست. اینجا محل فرود آمدن مرکبهای ما، منزلگاه کاروان ما، محل کشته شدن مردان ما و محل ریخته شدن خونهای ماست.» پس کاروان در آنجا فرود آمد و حُرّ نیز با هزار سوار در برابر امام حسین علیهالسلام اردو زد. سپس نامهای به ابن زیاد نوشت و او را از ورود و استقرار امام حسین علیهالسلام در کربلا آگاه ساخت. ابن زیاد ـ که لعنت خدا بر او باد ـ نامهای به امام حسین علیهالسلام نوشت: «اما بعد، ای حسین! خبر فرود آمدنت در کربلا به من رسیده است. یزید، امیر مؤمنان(!)، به من نوشته که نباید بر بستر نرم بیارامم و از نان گوارا سیر شوم، مگر آنکه تو را به سوی خداوند لطیف و آگاه بفرستم (یعنی به قتل برسانم) یا اینکه به فرمان من و فرمان یزید بن معاویه گردن نهی. والسلام.» هنگامی که نامه به امام حسین علیهالسلام رسید و آن را خواند، نامه را به کناری انداخت و فرمود: «رستگار نشوند مردمی که خشنودی مخلوق را به بهای خشم خالق خریدند.»
فرستاده گفت: «ای اباعبدالله! پاسخ نامه چیست؟» امام فرمود: «او نزد من پاسخی ندارد؛ زیرا فرمان عذاب الهی بر او حتمی شده است.» فرستاده بازگشت و سخن امام را به ابن زیاد رساند. ابن زیاد از این پاسخ سخت خشمگین شد و رو به عمر بن سعد کرد و او را به جنگ با امام حسین علیهالسلام فرمان داد. پیش از این، حکومت ری را به عمر بن سعد سپرده بود. عمر بن سعد از پذیرش این مأموریت عذر خواست، اما ابن زیاد گفت: «پس فرمان حکومت ری را به ما بازگردان.» عمر بن سعد مهلت خواست و پس از یک روز، از ترس آنکه حکومت ری را از دست بدهد، این مأموریت را پذیرفت. (بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج44، ص: 383)
انتهایپیام/