به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، تحولات جهان و منطقه و به ویژه حملات آمریکا و رژیم اسرائیل علیه کشورمان ایران، بسیاری از تحلیلگران و استراتژیستهای ترکیه را به سمت طرح موضوعاتی سوق داد که ضرورت «بازتعریف» مفاهیمی مانند قدرت، امنیت ملی و نقش آفرینی منطقهای و جهانی کشورها را نزد آنان مطرح کرد.
مهمت اوغوتچی از سفرا و دیپلماتهای سابق ترکیه و متخصص مسائل چین، در یک یادداشت طولانی، به بررسی این موضوع پرداخته که با توجه به تغییر ماهیت جنگ و قدرت در جهان امروز، ترکیه بر روی گسل نبردهای منطقه، باید چه راهی را در پیش بگیرد. اوغوتچی، هم اکنون رئیس باشگاه انرژی در لندن پایتخت انگلیس است. یادداشت او را با هم مرور میکنیم:

پنج نسل جنگ ها از سرنیزه تا الگوریتم
در جهان ما، هم اکنون از ایران تا اوکراین، شاهد جبهههای مختلف یک جنگ هستیم. فضای جنگ جهانی در 5 جبهه ادامه دارد که فقط جبهههای جغرافیایی نیستند.
کسانی که تصور می کنند قرار است یک روز صبح از خواب بیدار شوند و از تلویزیون، خبر «جنگ جهانی سوم» را بشنوند، احتمالاً دچار یک تصور اشتباهی هستند! تاریخ به ما نشان داده که اغلب تحولات بزرگ، در حین وقوع، مورد توجه قرار نمیگیرند. مردم، سالها بعد حساسیت دورانی را که در آن زندگی کرده اند، درک خواهند کرد. به عنوان مثال، در سال 1914 میلادی در بسیاری از پایتختهای اروپایی، مردم نمیدانستند بحرانی که فکر میکردند ظرف چند ماه پایان مییابد، نبردی بزرگ به نام جنگ جهانی اول است. پس از آن هم، هیچ کس نمیتوانست کامل پیشبینی کند که پس از جنگ جهانی دوم و از سال 1947 به بعد، یک جنگ سرد چهل ساله آغاز می شود.
جنگ جهانی سوم چه زمانی آغاز شد؟
نسلهای آینده احتمالاً به دهه 2020 نگاه خواهند کرد و خواهند گفت: «جنگ جهانی سوم در یک روز آغاز نشد. این جنگ به آرامی، در جبهههای مختلف، با ابزارهای مختلف و با بازیگران مختلف آغاز شد».
مبارزهای که امروز تجربه میکنیم، یک جنگ جهانی به معنای کلاسیک آن نیست. اما بدون شک، یک رقابت چندلایه بین قدرتهای جهانی به طور همزمان بر سر انرژی، فناوری، امور مالی، تجارت، دادهها، هوش مصنوعی، مواد معدنی حیاتی و سرمایه انسانی است.
در گذشته، برای فتح یک کشور، باید ارتش آن کشور را شکست میدادید. امروزه، قطع منابع انرژی آن کشور، فلج کردن سیستم مالی، جلوگیری از دسترسی به فناوری، از کار انداختن بنادر یا کشاندن نیروی کار ماهر به کشورهای دیگر، بسیار مهم تر و مؤثرتر است.
تکامل جنگ
تاریخ بشر، اساساً تاریخ جنگ است. در دوران باستان، جنگها برای قلمرو بودند. پس از انقلاب صنعتی، جنگها برای ظرفیت تولید انجام میشد. در قرن بیستم، نفت، مسیرهای دریایی و مراکز صنعتی به عناصر تعیینکننده جنگ تبدیل شدند. ولی حالا و در قرن بیست و یکم، تعریف قدرت در حال بازنویسی است.
اکنون، استراتژیکترین دارایی جهان فقط نفت نیست. بلکه دادهها، نیمههادیها، هوش مصنوعی، مواد معدنی حیاتی، فناوریهای ذخیرهسازی انرژی و کابلهای فیبر نوری زیردریایی هستند.
ارزش استراتژیک یک کارخانه تراشه، اکنون میتواند از بسیاری از پایگاههای نظامی بیشتر باشد. محافظت از یک مرکز داده به اندازه محافظت از یک پالایشگاه نفت اهمیت دارد. از کار انداختن زیرساختهای نرمافزاری یک کشور، گاهی اوقات میتواند عواقب اقتصادی شدیدتری نسبت به یک حمله هوایی داشته باشد. به همین دلیل است که باید ماهیت جنگ را دوباره تعریف کنیم.

وقتی به اخبار نگاه میکنید، اوکراین، غزه، سپس تنش ایران و اسرائیل، حملات در دریای سرخ، رزمایشهای اطراف تایوان، رقابت برای مواد معدنی حیاتی در آفریقا، مسیرهای دریایی جدید در قطب شمال، محدودیتهای فناوری بین آمریکا و چین را میبینید.
شاید اکثر مردم اینها را رویدادهای مستقل بدانند. با این حال، اینها صحنههای عمدتاً متفاوتی از یک مبارزه قدرت جهانی هستند. امروز، اوکراین فقط اوکراین نیست، بلکه نقطه تلاقی معماری امنیتی اروپا، روسیه، ناتو و جریانهای انرژی است.
غزه، فقط غزه نیست. معادله انرژی مدیترانه شرقی، آینده جهان عرب، نفوذ ایران، موقعیت آمریکا در منطقه و مدیریت افکار عمومی جهانی است.
تنگه هرمز، فقط یک گذرگاه دریایی نیست، یک نقطه استراتژیک است که بخش قابل توجهی از تجارت نفت جهان از آن عبور میکند و نه تنها کشورهای منطقه، بلکه کل اقتصاد، از توکیو تا برلین، از شانگهای تا استانبول را تحت تأثیر قرار داد.
دریای سرخ فقط مسئله یمن نیست؛ بلکه مربوط به امنیت تجارت جهانی است که از کانال سوئز عبور میکند.
تایوان فقط یک جزیره نیست؛ بلکه یکی از مراکز تولید تراشه پیشرفته در جهان است. بنابراین، بحران در تایوان میتواند نه تنها به معنای یک زلزله نظامی، بلکه یک زلزله اقتصادی و فناوری نیز باشد.
در یکی از جلسات استراتژیک که چند ماه پیش در مسکو شرکت کردم، یک کارشناس ارشد از یک اندیشکده نزدیک به پوتین به من گفت: «جنگ در اوکراین پایان خواهد یافت، اما ستیز به اشکال مختلف ادامه می یابد».
سلاحها ممکن است خاموش شوند، اما تحریمها ادامه خواهند یافت. جبهه ممکن است بسته شود، اما تحریم فناوری ادامه خواهد یافت. ممکن است آتشبس اعلام شود، اما جنگ مالی، جنگ انرژی و جنگ اطلاعاتی با ابزارهای جدید ادامه خواهد یافت. به نظر من، این یک مشاهده معتبر نه تنها برای اوکراین، بلکه برای کل جهان است. زیرا جنگ دیگر روی نقشهها انجام نمیشود. اکنون جنگ در آزمایشگاهها، مراکز داده، بنادر، مراکز مالی انجام، دانشگاهها و مهمتر از همه، در ذهن انسان، فرماندهی و هدایت می شود.
ترکیه روی خط گسل
شاید هیچ کشور بزرگ دیگری در جهان در تقاطع این همه خطوط گسل ژئوپلیتیکی به اندازه ترکیه قرار نداشته باشد. کافیست به این موارد بنگرید تا ببینید ترکیه با چه نبردهایی مرتبط می شود:
جنگ روسیه و اوکراین در دریای سیاه.
عدم قطعیت در سوریه و عراق.
تنش ایران و اسرائیل.
رقابت انرژی در مدیترانه شرقی.
مناقشات مزمن در دریای اژه.
تعادل شکننده در قفقاز.
وقتی جنگهای تجاری جهانی، تحولات انرژی، رقابت هوش مصنوعی و آسیبپذیریهای مالی به این موارد اضافه شوند، ترکیه در لبه پرتگاه قرار میگیرد.
حالا ترکیه با این پرسش بزرگ روبرو است: آیا میتوان با ذهنیت جنگهای قدیمی در جنگهای دنیای جدید زنده ماند؟ پاسخ من روشن است. خیر. زیرا امنیت ملی، حالا به مراتب فراتر از امنیت مرزی است و امنیت انرژی، تابآوری مالی، ظرفیت تولید فناوری و حاکمیت دادهها نیز، ستون های مهم امنیت ملی هستند. شاید مهمتر از همه، حفظ سرمایه انسانی ماهر در کشور نیز یک موضوع امنیت ملی است.
جبهه اول: انرژی، چیزی فراتر از نفت
در جنگهای قرن بیست و یکم، انرژی فقط مربوط به نفت و گاز طبیعی نیست؛ شبکههای برق، پایانههای LNG، فناوری هستهای، تولید باتری، اقتصاد هیدروژنی، مواد معدنی حیاتی و سیستمهای ذخیره انرژی نیز به بخشهای جداییناپذیر این مبارزه تبدیل شدهاند.
چرا بزرگترین اقتصادهای جهان امروز درگیر رقابت شدید برای لیتیوم، کبالت، نیکل و عناصر خاکی کمیاب، از آفریقا تا آمریکای جنوبی هستند؟ زیرا خودروها، جتهای جنگنده، مراکز داده و سیستمهای هوش مصنوعی آینده بدون این مواد معدنی نمیتوانند تولید شوند.
قبلاً، قدرتی که چاههای نفت را کنترل میکرد، بر سیاست جهانی تأثیر میگذاشت. در آینده نزدیک، قدرتی که مواد معدنی حیاتی و فناوریهای انرژی را کنترل میکند، همین تأثیر را خواهد داشت.
جنگ روسیه و اوکراین درس بسیار پرهزینهای به اروپا آموخت. روابط انرژی که برای دههها بر اساس عقلانیت اقتصادی بنا شده بود، در مواقع بحران ژئوپلیتیکی به آسیبپذیریهای استراتژیک تبدیل شدهاند.
چرا جهان در هر تنشی بین ایران و اسرائیل ابتدا در مورد تنگه هرمز صحبت میکند؟ زیرا یکی از شریانهای اقتصاد جهانی از آنجا میگذرد. چرا حمله به چند کشتی تجاری در دریای سرخ، قیمت جهانی حمل و نقل را افزایش میدهد؟ زیرا اقتصاد مدرن با زمان در رقابت است، حتی چند روز تأخیر میتواند هزینههای میلیارد دلاری ایجاد کند.
برای ترکیه، این موضوع بسیار حساستر است. چرا که از یک سو، ترکیه دارای اقتصادی وابسته به واردات انرژی است و از سوی دیگر، یک کریدور استراتژیک انتقال انرژی بین اروپا و آسیا است. هدف ترکیه برای تبدیل شدن به یک مرکز تجارت انرژی باید به یکی از سنگ بناهای استقلال ژئوپلیتیکی آن تبدیل شود.
جبهه دوم: جنگ فناوری
شاید برای اولین بار در تاریخ، برتری نه در میدانهای نبرد، بلکه در آزمایشگاهها تعیین میشود. در قلب رقابت بین آمریکا و چین دیگر ناوهای هواپیمابر نیستند، بلکه نیمهرساناها هستند. چرا پردازندههای توسعهیافته توسط NVIDIA یک مسئله امنیت ملی در واشنگتن هستند؟ چرا محدودیتهایی بر صادرات تراشههای پیشرفته اعمال میشود؟ زیرا هر کسی که هوش مصنوعی را کنترل کند، اقتصاد آینده را نیز کنترل خواهد کرد.
هوش مصنوعی فقط یک نرمافزار جدید نیست. این یک تحول به همان اندازه کشف برق یا ظهور اینترنت است. جوامعی که در انقلاب صنعتی، به موتور بخار دسترسی نداشتند، عقب ماندند. جوامعی که انقلاب هوش مصنوعی را از دست دهند، با خطر مشابهی روبرو خواهند شد. امروزه، وسایل نقلیه هوایی بدون سرنشین (پهپادها) در میدان نبرد دیده میشوند.
فردا، ما در مورد سیستمهای تصمیمگیری، پلتفرمهای خودمختار و معماریهای دفاعی مبتنی بر هوش مصنوعی صحبت خواهیم کرد. بنابراین، مسئله فقط تولید پهپادها نیست. مسئله توسعه نرمافزاری است که آنها را کنترل میکند. مسئله فقط جمعآوری دادهها نیست. بلکه تبدیل آن دادهها به قدرت اقتصادی و استراتژیک است.
جمعیت جوان ترکیه یک مزیت بزرگ است. با این حال، این مزیت تا زمانی که توسط سیستم آموزشی، اکوسیستم تحقیقاتی و سرمایه گذاری خطرپذیر پشتیبانی نشود، بالقوه باقی خواهد ماند.
جبهه سوم: جنگ مالی
در دوران باستان، شهرها محاصره شده بودند؛ امروزه، اقتصادها محاصره شدهاند. میتوان بدون اعزام تانک، فشار جدی بر یک کشور وارد کرد. تحریمها اعمال میشوند. دسترسی به سیستمهای پرداخت محدود میشود. ذخایر مسدود میشوند. هزینههای بیمه افزایش مییابد. جریانهای سرمایه تغییر مسیر میدهند.
تحریمهای اعمال شده بر روسیه یکی از بارزترین نمونههای این امر است. ایران سالهاست که تحت فشار تحریم قرار گرفته است. از سوی دیگر، چین در تلاش است تا سیستمهای پرداخت جایگزین و سازوکارهای تجاری با ارزهای ملی را توسعه دهد. امور مالی دیگر یک حوزه فنی برای وزرای اقتصاد نیست؛ بلکه مهمترین ابزار ژئوپلیتیک تبدیل است.
در اینجا دو مسئله اساسی برای ترکیه وجود دارد:
اول، دستیابی به استقلال مالی بدون تقویت اقتصاد تولیدی غیرممکن است.
دوم، جذب سرمایهگذاری بلندمدت بدون امنیت قانونی، پیشبینیپذیری و کیفیت نهادی به طور فزایندهای دشوار خواهد شد.
سرمایه در جهان دیگر فقط به دنبال بازده بالا نیست، بلکه به دنبال اعتماد، ثبات و شفافیت نیز هست. بنابراین، تابآوری مالی صرفاً موضوع بانک مرکزی نیست؛ بلکه مسئولیت مشترک همه نهادهای اقتصادی است.
جبهه چهارم: کریدورهای تجاری
جاده ابریشم قدیمی اکنون دیجیتالی شده است. ابتکار کمربند و جاده، کریدور مرکزی، پروژه IMEC، مسیر دریای شمال و اتصالات مدیترانه شرقی فقط پروژههای حمل و نقل نیستند. آنها نقشههای قدرت ژئواقتصادی جدیدی هستند. هر کسی که کریدورها را کنترل کند، بر تجارت تأثیر میگذارد. هر کسی که بر تجارت تأثیر بگذارد، سرمایهگذاریها را هدایت میکند. هر کسی که سرمایهگذاریها را هدایت کند، حوزه نفوذ سیاسی خود را گسترش میدهد.
ترکیه در اینجا مزیت بزرگی دارد. این کشور در تقاطع سه قاره قرار دارد. با این حال، جغرافیا به تنهایی سرنوشتساز نیست. برای اینکه مزیت جغرافیایی به مزیت اقتصادی تبدیل شود، به بنادر قوی، راهآهن، زیرساختهای دیجیتال و یک محیط سرمایهگذاری قابل پیشبینی نیاز است.

جبهه پنجم: جنگ سرمایه انسانی
به نظر من، این بحرانیترین جنگ است. آمریکا در تلاش است تا بهترین محققان جهان را جذب کند. کانادا در حال اجرای سیاستهای مهاجرتی واجد شرایط است. آلمان به دنبال مهندسان است. کشورهای خلیج فارس میلیاردها دلار مشوق به متخصصان فناوری ارائه میدهند. بنابراین کشورها اکنون نه تنها برای سرمایه، بلکه برای سرمایه انسانی نیز رقابت میکنند.
این واقعیت که درخشانترین جوانان یک کشور آینده خود را در جای دیگری جستجو میکنند، صرفاً یک انتخاب فردی نیست. این یک توسعه استراتژیک است که بر رقابت بلندمدت تأثیر میگذارد.
امروزه، رقیب چاههای نفت، دانشگاهها هستند. رقیب پالایشگاههای بزرگ، مراکز تحقیقاتی هستند. قویترین ارتشهای امروز، منابع انسانی آموزشدیده هستند. بنابراین، مسئله واقعی پیش روی ترکیه فقط رشد اقتصادی نیست، بلکه ساختن آیندهای است که میتواند امید ایجاد کند. زیرا در آینده، کشورها تنها تا حدی قوی خواهند بود که بتوانند نه تنها از مرزهای خود، بلکه از مردم خود نیز محافظت کنند.
انتهای پیام/