به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، قدرت، واژهای است که در زندگی فردی و جمعی ما همواره حضور دارد؛ گاهی در هیبت حکومتها و نهادها، گاهی در قالب علم و ثروت، و گاهی در سکوت دل انسان مؤمنی که در سختترین شرایط، خم به ابرو نمیآورد. اما آنچه کمتر به آن اندیشیدهایم، «معنای اخلاقی و انسانی قدرت» است؛ اینکه قدرت چیست، از کجا میآید، برای چه باید بهدنبالش رفت و چگونه میتواند ما را به اوج کمال یا قعر سقوط بکشاند.
در نگاه توحیدی، نقطه آغاز بحث قدرت، نه انسان است و نه ساختارهای مادی؛ بلکه خداوند است. در این نگاه، همه عالم تجلی قدرت الهی است و هر آنچه در دست انسان قرار میگیرد – از دانش و ثروت گرفته تا مدیریت و نفوذ اجتماعی – امانتی از سوی اوست. به همین دلیل، قدرت در این چارچوب، ابتدا یک مسئله اخلاقی و معنوی است، بعد یک مسئله اجتماعی و تمدنی. انسان قدرتمند، پیش از آنکه ابزار و امکانات در اختیار داشته باشد، باید بتواند خود و نفسانیات خویش را مدیریت کند. کسی که از عهده نفس خویش برنمیآید، هرچند در ظاهر صاحب نفوذ باشد، در حقیقت قدرتمند نیست؛ بلکه اسیر است.
از سوی دیگر، قدرت صرفاً یک امر فردی نیست. جوامع نیز همچون افراد، برای تحقق اهداف و آرمانهای خود نیازمند قدرتاند. هیچ تمدنی بدون برخورداری از انواع مختلف قدرت شکل نگرفته است. وقتی از پیشرفت علمی، عدالت اجتماعی، رفاه اقتصادی، امنیت پایدار و عزت یک ملت سخن میگوییم، در واقع از ثمرات نوعی «قدرت سامانمند» صحبت میکنیم؛ قدرتی که هدف دارد، جهت دارد و در خدمت رشد انسان قرار گرفته است، نه اینکه خود به هدف نهایی تبدیل شده باشد.
به همین دلیل، میتوان گفت قدرت در ذات خود نه خوب است و نه بد؛ بلکه «ابزار» است. آنچه به قدرت معنا و ارزش میدهد، «جهتی» است که به سوی آن حرکت میکند. همانگونه که آتش میتواند خانهای را گرم و روشن کند یا آن را به خاکستر تبدیل کند، قدرت نیز میتواند به استقرار عدالت، پیشرفت، عمران و امنیت کمک کند و یا برعکس، زمینهساز استبداد، فساد و سقوط ارزشهای انسانی شود. این «جهتمندی» قدرت، همانجایی است که اخلاق، دین و عقلانیت وارد میدان میشوند.
اگر بخواهیم قدرت را بهتر بشناسیم، میتوانیم آن را از چند زاویه تقسیمبندی کنیم. از یک سو، برخی منابع قدرت محسوساند: مانند سرمایه اقتصادی، توان علمی، سازماندهی مدیریتی، ساختارهای سیاسی و ابزارهای امنیتی. اینها چیزهاییاند که میتوان آنها را دید، اندازه گرفت و دربارهشان آمار و نمودار تهیه کرد. از سوی دیگر، منابعی نامحسوس وجود دارد که اگرچه کمتر به چشم میآیند، اما نقشی تعیینکننده دارند: ایمان، معنویت، امید جمعی، اعتماد اجتماعی، انسجام و فداکاری مردم. جامعهای که از درون تهی و ناامید است، هرچقدر هم به ابزارهای ظاهری قدرت مجهز باشد، در برابر بحرانها ناپایدار خواهد بود. در مقابل، ملتی که در دل خود پیوندی عمیق با ارزشهای معنوی و اخلاقی دارد، میتواند از سختترین شرایط عبور کند.
در نگاه توحیدی، سرچشمه همه قدرتها خداوند است. این یعنی هیچ قدرتی مستقل، مطلق و خودبنیاد نیست. انسان، هرقدر هم آگاه و توانا باشد، مخلوق است و قدرتش محدود. همین آگاهی، درونیترین بُنمایه اخلاق در استفاده از قدرت است. وقتی فرد یا جامعهای بداند که قدرت، هدیه و امانت الهی است، نوع مواجههاش با آن تغییر میکند: از خودبزرگبینی به خدمت، از استکبار به مسئولیتپذیری، و از خودمحوری به توجه به حقوق دیگران. در این چارچوب، قدرت هدف نیست؛ بلکه وسیلهای است برای رسیدن به غایتی برتر: «کمال انسان» و تحقق «حیات طیّبه»؛ یعنی زندگیای همراه با معنویت، عزت، اخلاق، عدالت و آرامش درونی.
برای رسیدن به این غایت، قدرت باید در مسیر تحقق چند هدف میانی قرار گیرد: تأمین عدالت، بهبود معیشت و رفاه عمومی، فراهم کردن زمینه رشد علمی و فرهنگی، پاسداشت آزادی و کرامت انسانها، تأمین امنیت در برابر تهدیدها، و کمک به تعالی فردی و جمعی. این اهداف، فقط با ابزارهای مادی محقق نمیشود؛ بلکه نیازمند پیوند عمیق میان قدرت و اخلاق است. اگر عدالت نباشد، قدرت به تبعیض میانجامد؛ اگر آزادی و کرامت انسانها محترم شمرده نشود، قدرت به سلطه و تحقیر تبدیل میشود؛ اگر علم بدون معنویت رشد کند، قدرت علمی میتواند به ابزار تخریب انسان و طبیعت تبدیل شود.
در زندگی فردی نیز وضع به همین صورت است. هر یک از ما در محدودهای خاص صاحب قدرت هستیم: قدرت تصمیمگیری درباره مسیر زندگی خود، قدرت تأثیرگذاری بر خانواده، دوستان یا محیط کار، قدرت استفاده از دانش و مهارتهایمان. اگر به این ظرفیتها به چشم «امانت» نگاه کنیم، نوع رفتارمان دگرگون میشود. معلمی که قدرت آموزش دارد، اگر آن را وسیلهای برای رشد شاگردان ببیند، به صورت انسانی و مسئولانهتر رفتار خواهد کرد. مدیری که اختیار و نفوذ در سازمان دارد، اگر بداند این جایگاه ابزاری برای خدمت است، نه سکوی نمایش برتری، روابط کاری سالمتری رقم خواهد زد. حتی پدر و مادری که نسبت به فرزندان خود تصمیم میگیرند، اگر توجه کنند که این تصمیمها بر آینده انسانهایی مستقل اثر میگذارد، تلاش میکنند از قدرت خود آگاهانهتر و مهربانانهتر استفاده کنند.
یکی از نکات مهم در بحث قدرت، مسئله «فسادآوری» آن است. تجربه تاریخی نشان داده است که قدرت، اگر بدون مراقبت اخلاقی و نظارت اجتماعی رها شود، میتواند زمینهساز ظلم و انحراف شود. اما باید توجه داشت که خود قدرت ذاتاً فاسدکننده نیست؛ بلکه این «نحوه برخورد انسان با قدرت» است که آن را به عامل فساد یا کمال تبدیل میکند. برای جلوگیری از انحراف، دو دسته ابزار ضروری است: ابزارهای درونی و ابزارهای بیرونی.
ابزارهای درونی، همان فضایل اخلاقیاند: تقوا، خودکنترلی، عدالتخواهی، صداقت، مسئولیتپذیری، مهربانی و روحیه خدمت. انسانِ فاقد این سرمایههای درونی، هرچه بیشتر به قدرت نزدیک شود، خطرناکتر میشود؛ زیرا قدرت به او امکان میدهد دامنه خطاها و ظلمهایش را گستردهتر کند. اما انسانی که در مسیر تهذیب نفس گام برداشته، هرچه به قدرت نزدیکتر شود، ظرفیت او برای خدمت بیشتر میشود. به همین دلیل است که در ادبیات دینی بارها توصیه شده که صاحبان قدرت، بیش از دیگران خود را در معرض محاسبه و مراقبه اخلاقی قرار دهند.
ابزارهای بیرونی کنترل قدرت نیز به همان اندازه مهماند: قانون، ساختارها، نظارتهای اجتماعی، رسانهها، نخبگان و افکار عمومی. این ابزارها کمک میکنند تا قدرت از حالت شخصی و سلیقهای خارج شود و به چارچوبهای روشن و پاسخگو محدود گردد. در هر محیط انسانی، از خانواده و مدرسه گرفته تا سازمانها و نهادهای بزرگ، وجود قواعد روشن و امکان نقد و پرسش، ضامن سلامت قدرت است. اگر کسی نتواند از صاحب قدرت سؤال کند، دیر یا زود زمینه انحراف فراهم میشود. در نقطه مقابل، هرگاه امکان گفتگو، نصیحت، بازخورد و اصلاح وجود داشته باشد، قدرت بهجای آنکه به دیوار فاصله تبدیل شود، به پلی برای همکاری و رشد جمعی تبدیل خواهد شد.
از جنبهای دیگر، میتوان میان انواع قدرت تفاوت گذاشت: قدرت سخت و قدرت نرم. قدرت سخت در ابزارهای محسوس جلوه میکند: نیروی اجرایی، امکانات، سازوکارهای الزامآور. قدرت نرم اما در حوزههایی مانند فرهنگ، الگوها، اعتماد عمومی و جذابیت اخلاقی شکل میگیرد. در زندگی روزمره، بسیاری از تحولات واقعی نه با زور و اجبار، بلکه با «الهامبخشی» رخ میدهد؛ یعنی انسانها تحت تأثیر الگوهای اخلاقی، رفتارهای مهربانانه، صداقت و فداکاری دیگران، مسیر خود را تغییر میدهند. جامعهای که در آن الگوهای اخلاقی زنده و قابل مشاهدهاند، در حقیقت از سرمایه عظیم قدرت نرم بهرهمند است.
توانایی یک ملت برای عبور از بحرانها، بیش از آنکه به ابزارهای سخت وابسته باشد، به این سرمایه نرم گره خورده است: همبستگی، صبر جمعی، کمک متقابل، اعتماد و امید. وقتی مردم در کنار هم میایستند، شب و روز نمیشناسند، برای یاری رساندن به یکدیگر از آسایش خود میگذرند و در سکوت و وقار، در صحنه حضور دارند، در واقع «شبکهای از قدرت انسانی و اخلاقی» شکل میگیرد که هیچ نمودار آماری نمیتواند آن را بهطور کامل نشان دهد، اما آثارش در پایداری جامعه بهخوبی دیده میشود.
در برابر نگاه معنوی و اخلاقی به قدرت، دو افراط و تفریط نیز وجود دارد. از یک سو، نگاه مادیگرایانهای که قدرت را تنها در قالب سلطه انسان بر انسان، یا بر طبیعت، تعریف میکند و آن را هدف اصلی زندگی سیاسی و اجتماعی میداند. در این نحوه نگاه، قدرت خودبنیاد است و الزاماً در چارچوب اخلاق و معنویت تعریف نمیشود؛ بلکه معیار اصلی، کارآمدی و منفعت است، هرچند به قیمت لگدمال شدن حقوق دیگران. از سوی دیگر، نوعی نگاه انزواطلبانه و رهبانی وجود دارد که اساساً هر نوع قدرت و حضور در جامعه را آلودهکننده میداند و راه پاکی را در کنارهگیری از مسئولیتهای اجتماعی میجوید. این نگاه، انسان را از میدان اثرگذاری بیرون میبرد و عرصه را برای کسانی خالی میگذارد که ممکن است قدرت را در مسیری نادرست به کار گیرند.
هیچیک از این دو دیدگاه، با نیازهای واقعی انسان و جامعه سازگار نیست. انسان، موجودی اجتماعی است و سرنوشت او ناگزیر با سرنوشت دیگران گره خورده است. نمیتواند نسبت به سرنوشت جامعهاش بیتفاوت باشد و در عین حال مدعی کمال اخلاقی شود. از طرفی، نمیتواند قدرت را فارغ از ارزشهای انسانی و الهی به کار گیرد و انتظار داشته باشد که ثمره آن، سعادت واقعی باشد. راهی که میتواند انسان و جامعه را به سمت پیشرفت واقعی ببرد، برخورد «مسئولانه، اخلاقی و هدفمند» با قدرت است: یعنی پذیرفتن مسئولیت، تلاش برای توانمند شدن، و در عین حال تقید جدی به عدالت، معنویت و کرامت انسان.
اگر از این زاویه نگاه کنیم، هرکدام از ما در جایگاه خود، در برابر قدرتی که در اختیار داریم مسئولیم؛ حتی اگر آن قدرت، تنها در حد یک کلام باشد که میتواند دل فردی را بشکند یا مرهمی بر زخمش بگذارد. در خانواده، در محیط کار، در فضای مجازی، در روابط اجتماعی، انتخاب ما در استفاده از قدرتِ کلام، زمان، توان، دانش و موقعیت، تعیین میکند که در کدام سوی تاریخ ایستادهایم: سوی ساختن و بالا کشیدن انسانها، یا سوی تخریب و فرود آوردن آنها.
در نهایت، قدرت زمانی به نعمت تبدیل میشود که در خدمت «انسانسازی» و «تمدنسازی» قرار گیرد. تمدنی پایدار است که در آن، هم ابزارهای مادی قدرت تقویت شده باشد – از علم و اقتصاد گرفته تا نظم و امنیت – و هم سرمایههای معنوی و اخلاقی رشد یافته باشد. تمدنی که در آن عدالت، کرامت انسان، معنویت، همبستگی، مهربانی و صداقت ارزش شمرده شود، حتی در سختترین آزمایشها میتواند قد برافرازد و راه خود را ادامه دهد.
آنچه میتواند به ما کمک کند تا چنین نگاهی به قدرت را در زندگی فردی و اجتماعی خود نهادینه کنیم، این است که هر روز از خود بپرسیم: «با قدرتی که امروز در اختیار دارم – هرچند کوچک – چه کردهام؟ آیا پلی ساختهام یا دیواری؟ آیا باری را از دوش کسی برداشتهام یا بر دوشش افزودهام؟ آیا حقیقتی را روشنتر کردهام یا بر ابهامها افزودهام؟» پاسخ صادقانه به این پرسشها، شاید بهترین تمرینِ اخلاقی برای زیستن با قدرت و نلغزیدن در مسیر آن باشد.
قدرت، اگر به نور ایمان، عقل و اخلاق روشن شود، میتواند انسان و جامعه را به افقهای بلند معنوی و تمدنی برساند و اگر در تاریکی خودخواهی و غفلت رها شود، همان قدرت، به ابزاری برای سقوط تبدیل خواهد شد. انتخاب با ماست که این امانت را چگونه به کار بگیریم.
یادداشت از: رجبعلی اسفندیار، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی
انتهای پیام/