به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، مقاله «تمدن اندیشی به مثابه توسعه در انگاره آیتالله خامنهای» به قلم سید علیرضا واسعی عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی نوشته شد.
این مقاله با روش گردآوری دادهها و تحلیل عقلی به بررسی نسبت تمدناندیشی و توسعه/پیشرفت در انگاره آیتالله خامنهای میپردازد و میکوشد نشان دهد که توسعه حقیقی، صرفاً به شاخصهای مادی، فنی یا اقتصادی فروکاسته نمیشود، بلکه باید در افق تمدناندیشی و در نسبت با غایت نهایی اسلام فهم شود.
رابطه میان موضوع و مسئله از آنجا شکل میگیرد که نویسنده در برابر پرسش اساسی جهان معاصر، یعنی چگونگی دستیابی به توسعهای پایدار، عادلانه و انسانساز، به این ایده میرسد که بدون تمدناندیشی، توسعه ناقص و ناتمام خواهد بود. مسئله اصلی مقاله این است که توسعه در اندیشه اسلامی چه معنایی دارد و تمدناندیشی چه جایگاهی در تحقق آن ایفا میکند.
در واقع، نویسنده میخواهد روشن سازد که آیا توسعه صرفاً به ابزارها و نمودهای بیرونی محدود میشود یا آنکه باید بر بنیان یک نظام ارزشی، اخلاقی و تمدنی استوار باشد.
هدف پژوهش، کاوش در انگاره آیتالله خامنهای درباره توسعه و نشان دادن جایگاه تمدناندیشی در تحقق توسعه همهجانبه و پایدار است. مقاله در پی آن است که تبیین کند توسعه حقیقی در منطق اسلامی، توسعهای است که از دل تمدن اسلامی برمیخیزد و در نهایت به تمدن نوین اسلامی منتهی میشود.
از این رو، نویسنده نه تنها میخواهد نسبت تمدن و توسعه را روشن کند، بلکه میکوشد افق نهایی انقلاب اسلامی را نیز بهعنوان یک پروژه تمدنی معرفی کند. بنابراین، هدف مقاله فراتر از یک بحث نظری صرف درباره واژههای توسعه و تمدن است و به ارائه الگوی بومی و اسلامی پیشرفت میانجامد.
در بخش سؤال یا مسئله، پرسش اصلی مقاله چنین بازسازی میشود: آیتالله خامنهای توسعه را چگونه میفهمد و تمدناندیشی چه نسبتی با توسعه دارد؟ در کنار این پرسش اصلی، سؤالات فرعی دیگری نیز مطرحاند؛ از جمله اینکه تمدن و توسعه چه تفاوتها و چه پیوندهایی با یکدیگر دارند، شاخصهای تمدن و توسعه در نگاه اسلامی چیست و هدف نهایی انقلاب اسلامی در این مسیر کدام است؟
مقاله با طرح این پرسشها نشان میدهد که فهم توسعه بدون توجه به مبانی تمدنی، به الگویی ناقص و ناتوان از پاسخگویی به نیازهای واقعی جامعه منجر خواهد شد. در نتیجه، مسئله اصلی پژوهش، بازتعریف مفهوم توسعه در نسبت با تمدناندیشی اسلامی است.
روش تحقیق، گردآوری دادهها و تحلیل عقلی بر پایه بیانات و دیدگاههای آیتالله خامنهای است. این روش ماهیتی کیفی، تحلیلی و مفهومی دارد و بهجای اتکا به سنجشهای آماری، بر استنباط عقلانی از متون و بیانات رهبری تمرکز میکند. نویسنده با این روش میکوشد لایههای مفهومی اندیشه تمدنی را استخراج کند و نشان دهد که چگونه توسعه در این منظومه فکری، در پیوندی وثیق با ارزشهای اسلامی و غایت تمدن نوین اسلامی قرار دارد. بنابراین، مقاله از نوع پژوهشهای تبیینی و نظری است که با تحلیل محتوای عقلانی به بازسازی یک الگوی فکری میپردازد.
از مهمترین نتایج مقاله آن است که توسعه بدون تمدناندیشی، ناقص و سطحی خواهد بود. یافتهها نشان میدهد که در نگاه آیتالله خامنهای، تمدن دارای دو بخش اصلی و ابزاری است: بخش اصلی که به مبانی ارزشی، اخلاقی و معنوی مربوط میشود و بخش ابزاری که شامل علم، اختراع، صنعت، سیاست، اقتصاد، اقتدار سیاسی و نظامی، اعتبار بینالمللی و تبلیغ است، اما این ابزارها خودِ تمدن واقعی نیستند، بلکه نمودها و لوازم آن بهشمار میروند. روح تمدن در نظم اجتماعی، امنیت، اخلاق، قانون، تساهل و تسامح تجلی پیدا میکند. به عبارت دیگر، تمدن صرفاً انباشت تکنولوژی یا رفاه مادی نیست، بلکه نظمیافتگی حیات انسانی در پرتو ارزشهای الهی و اخلاقی است.
یافته دیگر مقاله آن است که هدف اسلام و انقلاب اسلامی، رسیدن به تمدن اسلامی و در نهایت تمدن نوین اسلامی است. مقاله تصریح میکند که از منظر آیتالله خامنهای، انقلاب اسلامی تنها برای تغییر سیاسی یا استقلال ملی بهوجود نیامده، بلکه مأموریت آن ساخت جامعه اسلامی و حرکت بهسوی تمدن نوین اسلامی است. این تمدن بر توحید، عبودیت، کرامت انسانی و سبک زندگی مبتنی بر ارزشهای دینی استوار است.
همچنین نویسنده نشان میدهد که رهبری برای پیشرفت چهار عرصه بنیادین را برمیشمرد: فکر، علم، زندگی و معنویت؛ و در میان این چهار عرصه، معنویت جایگاهی محوری دارد. این نکته نشان میدهد که پیشرفت در منطق اسلامی، پیشرفتی جامع است که هم عقل و علم را دربرمیگیرد و هم اخلاق و معنویت را.
از دیگر نتایج مهم مقاله، نقد الگوی غربی توسعه است. نویسنده با استناد به بیانات رهبری بیان میکند که توسعه غربی بر اومانیسم و اصول غیرالهی استوار است و با وجود دستاوردهای مادی، نتوانسته آزادی، عدالت، اخلاق، معنویت و امنیت واقعی را برای انسان معاصر به ارمغان آورد. از این رو، الگوی غربی نمیتواند معیار نهایی توسعه برای جوامع اسلامی باشد.
در مقابل، مقاله بر ضرورت تدوین و تعمیق الگوی بومی مبتنی بر اسلام و فرهنگ ایرانی تأکید میکند؛ الگویی که نه تنها به پیشرفت مادی میاندیشد، بلکه تعالی انسان، عدالت اجتماعی و کرامت انسانی را نیز هدف میگیرد.
نتیجهگیری نهایی مقاله آن است که تمدناندیشی در انگاره آیتالله خامنهای، چارچوبی برتر از توسعه و حتی پیشرفت صرف است. توسعه زمانی معنا و غایت درست مییابد که در مسیر تمدنسازی قرار گیرد و این تمدنسازی نیز در نهایت به تمدن نوین اسلامی ختم شود. بر این اساس، جوامع اسلامی باید همه ظرفیتهای خود را برای تحقق این افق بهکار گیرند و شاخصهای بومی، اسلامی و انسانی را جایگزین الگوهای وارداتی و غربمحور کنند.
مقاله در نهایت نتیجه میگیرد که تمدن نوین اسلامی، مقصد نهایی انقلاب اسلامی و افق مطلوب توسعه در اندیشه رهبری است؛ افقی که در آن، فکر، علم، زندگی و معنویت در یک منظومه هماهنگ و معنادار گرد میآیند و جامعه را به سوی پیشرفت حقیقی و حیات طیبه رهنمون میسازند.
انتهای پیام/