به گزارش خبرگزاری تسنیم، در تقویم تاریخ اسلام، روز مباهله تنها نقطهای برای ثبت یک رویداد کلامی یا غلبه منطق یک دین بر ادیان دیگر نیست. مباهله را باید «مانیفست ایستادگی خانوادگی» خواند؛ جایی که پیامبر خاتم(ص) برای اثبات حقانیت دعوت خویش، نه به انبوه یارانش تکیه کرد و نه به قدرت نظامی، بلکه «عزیزترین هستیاش» را به صحنه آورد. این انتخاب، حاوی پیامی استراتژیک برای همه اعصار است: در لحظات تعیینکننده تاریخی، آنجا که پای «بودن» و «نبودن» یک حقیقت در میان است، انسان تمام سرمایه وجودیاش را رو میکند و این سرمایه چیزی جز خانواده نیست.
پژوهشهای تاریخی نشان میدهند که آنچه در بیستوچهارم ذیالحجه سال دهم هجری رخ داد، یک «راهپیمایی اعتراضی مقدس» با محوریت خانواده بود. هیئت مسیحیان نجران برای احتجاج آمده بودند، اما پیامبر(ص) به جای آرایش نظامی یا دیپلماسی مرسوم سیاسی، با ظهوری خانوادگی مرزهای قدرت نرم را جابهجا کرد. علی(ع) به مثابه «نفس پیامبر»، فاطمه(س) به عنوان «پاره تن او» و حسنین(ع) به عنوان «فرزندان امت» در کنارش قرار گرفتند. اسقف نجران با دیدن این هیئت نورانی جملهای گفت که تا امروز طنینانداز است: «چهرههایی میبینم که اگر خدا را بخوانند تا کوهها را از جا برکنند، کنده خواهد شد.» این هراس از هیمنه خانوادگی بود، نه ترس از شمشیر.
اما راز مانایی مباهله در بطن جامعه امروز ما چیست؟ چرا این واقعه میتواند الگویی برای مسائل جاری یک ملت باشد؟
پاسخ را باید در مفهوم «همبستگی وجودی» جستجو کرد. در مباهله، تفکیک میان حریم خصوصی (خانواده) و عرصه عمومی (جامعه) از میان برداشته شد. پیامبر(ص) نشان داد که در بزنگاههای تاریخی، خانواده نه یک تماشاگر منفعل، بلکه «پیشقراول روایت مقاومت» است. این دقیقاً نقطه مقابل الگوی مدرن غربی است که در آن، فرد در قامت یک شهروند اتمیزهشده، جدا از پیوندهای خانوادگی در جامعه حاضر میشود. در الگوی نبوی، امنیت روانی از درون خانواده به میدان مبارزه تزریق میشود و حضور زن و کودک، سپر انسانی برای ترحمجویی نیست، بلکه نماد «معامله با خدا با سرمایه جان عزیزان» است.
این منطق در لایههای تاریخ معاصر ایران نیز قابل ردیابی است. در شبهای سرد و بحرانی، از کوچههای انقلاب اسلامی تا سنگرهای دفاع مقدس، از راهپیماییهای عظیم تا بدرقه شهدای گمنام، همواره این تصویر خانوادگی تکرار شده است: پدری که فرزندش را بر دوش گرفته، مادری که با کالسکه کودکش در میان برف و باران ایستاده، و نوجوانی که دست در دست پدرش، هویت ملی خود را فریاد میزند. اینان «بازتولید صحنه مباهله» هستند. ملتی که با «همه هستیاش» در صحنه حاضر میشود، پیامی روشن به جهان مخابره میکند: این خاک، تنها یک جغرافیا نیست، بلکه بخشی از هویت خانوادگی ماست.
از منظر تحلیل تمدنی، مباهله به ما میآموزد که «قدرت حقیقی» از کانالهایی عبور میکند که عقل ابزاری مدرن قادر به درک آن نیست. مسیحیان نجران قدرت نظامی و ثروت اقتصادی داشتند، اما در برابر «خلوص خانوادگی» کم آوردند. امروز نیز تمدن غولآسای مادیگرا با زرادخانههای اتمی و رسانههای هژمونیک، از شکافهایی آسیب میبیند که در آن، ایمان و خانواده حضور دارند. فروپاشی نهاد خانواده در جهان صنعتی، و همزمان، قدرتیابی جبهه مقاومت در منطقهای که خانواده هنوز در آن قداست دارد، یک تصادف تاریخی نیست، بلکه تحقق همان فرمول مباهله است: «جایی که خانواده میایستد، بنیانها نمیلرزد.»
در چشمانداز پیش رو، ملت ایران اگر بخواهد از گردنههای دشوار عبور کند، چارهای جز احیای این مدل از حضور خانوادگی ندارد. مباهله به ما میگوید که دفاع از حق، هزینه دارد و این هزینه را باید از عزیزترین داشتهها پرداخت. این یک پیام صرفاً احساسی نیست، یک استراتژی بقای تمدنی است: مردان و زنان، در کنار کودکان و سالمندان، باید روایتگر ایستادگی باشند. هر بار که خانوادهای در صحنههای ملی حاضر میشود، گویی پژواک گامهای پیامبر(ص)، علی(ع)، فاطمه(س) و حسنین(ع) در مسیر مباهله تکرار میشود. اینگونه است که یک ملت، نه با شعار، که با «همه هستی»، بر بلندای تاریخ میایستد.
انتهای پیام/