به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم ، جنگ رمضان صرفاً یک درگیری نظامی نبود، بلکه رخدادی بود که برخی از واقعیتهای پنهان عصر ما را آشکار ساخت. رخدادهایی از این دست، پیش از آنکه خبر باشند، افق میسازند و زبان رایج تحلیل را به آزمون میکشند.
این رخداد، به مثابه یک نقطه عطف تاریخی، نشان داد که محاسبات صرفاً مادی در تبیین همه واقعیتها ناتواناند و فهم جهان را نمیتوان به سنجش توان نظامی، ظرفیت اقتصادی، فناوری و سایر مؤلفههای مادی فروکاست. از این رو، جنگ رمضان بار دیگر ضرورت بازنگری در شیوه نگرش به جهان را یادآور شد و نشان داد که برای فهم بسیاری از تحولات تاریخی باید از افق محاسبات صرفاً مادی فراتر رفت.
در چنین شرایطی انتظار میرود بیش از همه، روشنفکران و نخبگان فکری جامعه که خود را پیشگام فهم تحولات اجتماعی و تاریخی میدانند، متوجه این تغییرات شوند، افقهای تازه را تشخیص دهند و درک خود از این تحولات را پیش روی جامعه و توده مردم قرار دهند.
با این حال، به نظر میرسد بخش مهمی از جامعه روشنفکری ایران از ایفای چنین نقشی ناتوان مانده است. این گروه که همچنان در چارچوب نظریههای برآمده از عالم مدرن میاندیشند، نتوانستند دلالتهای عمیقتر جنگ رمضان را درک کنند.
نشانۀ این ناتوانی آنجا آشکار شد که رخداد از قالب تحلیلهای آماده بیرون زد؛ جایی که باید امر نو دیده میشد، یا سکوت حاکم شد یا واقعیت چنان تأویل میگردید که با پیشفرضهای پیشین تعارضی پیدا نکند؛ گویی اگر حادثه در چارچوبهای آشنا نگنجد، اساساً حادثهای رخ نداده است. این موضوع را نباید صرفاً در خطاهای تحلیلی یا اشتباهات سیاسی جستوجو کرد. مسئله عمیقتر از آن است.
بخش مهمی از روشنفکری ایران طی دهههای گذشته چنان در افق مفاهیم و نظریههای برآمده از عالم مدرن غرق شده است که امکان تصور جهانی بیرون از آن را از دست داده است. اگر تحجر را ناتوانی در عبور از چارچوبهای ذهنی تثبیتشده بدانیم، آنگاه میتوان از نوعی تحجر مدرن سخن گفت؛ وضعیتی که در آن فرد یا جریان فکری، مدرنیته را نه یکی از صورتهای زیست انسان در یک دوره تاریخی خاص، بلکه افق نهایی و گریزناپذیر تاریخ تلقی میکند.
از این منظر، تحجر صرفاً به معنای چسبیدن به سنت نیست؛ گاه اصرار بر مفاهیمی که زمانی نو و پیشرو تلقی میشدند اما دیگر توان توضیح واقعیت را ندارند، خود صورتی تازه از تحجر است. در چنین وضعیتی، نظریه بهجای آنکه امکان دیدن واقعیت را افزایش دهد، خود به حصاری تبدیل میشود که واقعیت را از دید پنهان میکند.
بخش مهمی از روشنفکری ایران گرفتار نوعی دوگانگی تاریخی شده است. او در واقعیت، زیر سایۀ تهدید و تجاوز همان قدرتی زندگی میکند که خود را پرچمدار تمدن و پیشرفت میخواند، اما در عالم ذهن، همچنان غرب را افق مطلوب خویش میداند. گویی تاریخ در تهران، اصفهان و تبریز در حال ورق خوردن است، اما ذهن او هنوز در خیابانهای نیویورک، لندن و پاریس سرگردان مانده است.
از همین رو، به جای فهم رخداد از درون تجربه تاریخی خویش، به یکی از آخرین مدافعان جهانی تبدیل شده است که نشانههای بحران و تزلزل آن هر روز آشکارتر میشود. نتیجه طبیعی این دوگانگی آن است که تقابل، تا سطح یک اختلاف قابل حل در زبان قراردادها پایین آورده میشود؛ حال آنکه جنگ رمضان تجلی ستیز دو منطق زیست است.
حاصل این وضعیت را میتوان نوعی نابههنگامی و تأخر در فهم زمانه دانست. روشنفکر در معنای کلاسیک آن کسی است که پیش از دیگران نشانههای دوران جدید را تشخیص میدهد و افقهای تازه را پیش روی جامعه میگشاید. اما هنگامی که ذهن او در افق مفاهیم متعلق به جهانی دیگر متوقف بماند، نسبت خود را با زمانه خویش از دست میدهد و دیگر توان درک تحولات جدید را ندارد.
جنگ رمضان نشان داد که بخش مهمی از روشنفکری ایران خود به یکی از واپسین مدافعان نظم در حال افول مدرن تبدیل شده است؛ از همین رو، نه تنها پیشاپیش جامعه حرکت نمیکند، بلکه در فهم برخی تحولات از بخشهایی از جامعه نیز عقب مانده است. به بیان دیگر، آنچه امروز با آن مواجهیم صرفاً تأخر روشنفکر نیست، بلکه نوعی وارونگی تاریخی در نسبت روشنفکر و جامعه است؛ وضعیتی که در آن، بخشی از جامعه زودتر از روشنفکران دلالتهای یک رخداد تاریخی را درک میکند.
شاید یکی از مهمترین پرسشهای پیش روی ما پس از این جنگ آن باشد که اگر روشنفکران نتوانستهاند این تغییرات را به درستی درک کنند، این آگاهی تاریخی در کجا و در میان چه کسانی در حال شکلگیری است؟ شاید پاسخ این پرسش را نه در اتاقهای تحلیل، بلکه در دل همان تجربهای جستوجو کرد که تاریخ را پیش از آنکه تفسیر شود، زندگی میکند.
یادداشت از: محمد پازوکی دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه تهران
انتهای پیام/