خبرگزاری تسنیم ـ علی باشتنی سبزواری*؛ جنگها تنها در میدان نبرد رخ نمیدهند؛ بخش مهمی از آثار آنها در میدان ادراکات جمعی و بازتعریف فهم جوامع از خود، دیگری و واقعیت سیاسی شکل میگیرد. از این منظر، اهمیت جنگ 12 روزه و تحولات پس از آن را نمیتوان صرفاً در نتایج نظامی یا موازنههای ژئوپلیتیکی جستوجو کرد. این رخدادها در عین حال واجد پیامدهای اجتماعی عمیقی بودند که به بازآرایی بخشی از نقشه شناختی جامعه ایران انجامیدند.
در سالهای منتهی به این جنگ، جامعه ایران تحت تأثیر انباشت مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، در معرض روایتها و ادراکات متعارضی درباره توان ملی، کارآمدی ساختارهای حکمرانی و ماهیت تهدیدات خارجی قرار داشت. بسیاری از این ادراکات نه بر تجربه مستقیم، بلکه بر برآوردهای ذهنی، بازنماییهای رسانهای و داوریهای انتزاعی استوار بودند. وقوع جنگ، این فضای ادراکی را با یک آزمون واقعیت مواجه ساخت و موجب شد بخشی از تصورات پیشین در معرض بازنگری قرار گیرند. برخلاف بسیاری از تحلیلها که پیامدهای جنگ را در سطح انسجام ملی یا واکنشهای عاطفی کوتاهمدت بررسی میکنند، مسأله اصلی در اینجا تحول در چارچوب ادراک جمعی جامعه ایران است. آنچه در فاصله میان جنگ 12 روزه و جنگ رمضان رخ داد، صرفاً تغییر برخی مواضع سیاسی نبود؛ بلکه نوعی جابهجایی در فهم عمومی از سه مؤلفه بنیادین حیات اجتماعی و سیاسی یعنی «خودِ ملی»، «رابطه ملت و دولت» و «ماهیت تهدید خارجی» بود. این جابهجایی ادراکی، در نهایت به شکلگیری نوعی «واقعگرایی اجتماعی» انجامید؛ واقعگراییای که در آن جامعه بیش از گذشته با الزامات قدرت، امنیت، بقا و حکمرانی در جهان واقعی مواجه شد و برخی تصورات انتزاعی خود درباره این مفاهیم را مورد بازنگری قرار داد.
از این منظر، مهمترین میراث اجتماعی جنگ را نباید صرفاً در افزایش همبستگی ملی یا تشدید احساسات میهندوستانه جستوجو کرد. اثر ماندگارتر آن را باید در تغییر شیوه فهم جامعه از واقعیت سیاسی دانست؛ تغییری که در آن ارزیابی توان ملی، قضاوت درباره دولت و درک تهدید خارجی، بیش از گذشته بر تجربه عینی و الزامات واقعی محیط استوار شد. برای فهم این تحول، باید به سه حوزهای توجه کرد که بیشترین بازآرایی شناختی را در افکار عمومی تجربه کردند: ادراک جامعه از توان ملی، ادراک آن از نسبت میان ملت و دولت، و درک آن از ماهیت و ابعاد تهدید خارجی.
فروپاشی ادراک ضعف و بازسازی تصور توان ملی
یکی از مهمترین پیامدهای اجتماعی جنگ 12 روزه را باید در تغییر ادراک جامعه ایران از تواناییهای خود جستوجو کرد. در سالهای پیش از جنگ، تحت تأثیر مشکلات اقتصادی، فشارهای خارجی و برجسته شدن مستمر نقاط ضعف، نوعی فاصله میان ظرفیتهای واقعی کشور و برآورد ذهنی بخشی از جامعه از این ظرفیتها شکل گرفته بود. در نتیجه، نوعی «ادراک ضعف» پدید آمده بود که لزوماً با واقعیت توانمندیهای ملی انطباق نداشت.
جنگ این چارچوب ذهنی را در معرض آزمون واقعیت قرار داد. ظرفیتهایی که پیش از آن عمدتاً در سطح گزارشها و تحلیلها مطرح میشدند، در میدان عمل قابل مشاهده شدند. از منظر جامعهشناسی شناختی، میان آگاهی از وجود یک ظرفیت و باور به کارآمدی آن تفاوت وجود دارد. جنگ موجب شد بخشی از تواناییهای ملی از سطح دانستههای انتزاعی به سطح تجربه اجتماعی منتقل شود و همین امر زمینه بازنگری در برخی قضاوتهای پیشین را فراهم آورد.
این تحول تنها به حوزه نظامی محدود نماند. تداوم نظم اجتماعی، استمرار خدمات عمومی و توان جامعه در سازگاری با شرایط بحرانی، تصویری متفاوت از ظرفیتهای ملی در ذهن افکار عمومی ایجاد کرد. در نتیجه، جامع نه فقط قدرت دفاعی کشور، بلکه میزان تابآوری خود را نیز مورد بازبینی قرار داد و خود را عضوی از یک مجموعه توانمندتر از آنچه پیشتر تصور میکرد، دید.
حاصل این فرایند، تقویت نوعی «کارآمدی جمعی» بود؛ یعنی باور به اینکه جامعه در مواجهه با تهدیدهای بزرگ از ظرفیت مقاومت، سازمانیافتگی و بازیابی برخوردار است. از این منظر، یکی از ماندگارترین آثار ادراکی جنگ را میتوان فاصله گرفتن بخشی از جامعه از روایت افول و حرکت به سوی درکی واقعبینانهتر از ظرفیتها و محدودیتهای قدرت ملی دانست.
بازتعریف رابطه ملت و دولت در شرایط تهدید
دومین تحول ادراکی مهم پس از جنگ، به تغییر نحوه فهم جامعه از نسبت میان ملت و دولت مربوط میشود. در سالهای گذشته، ارزیابی عمومی از نظام حکمرانی عمدتاً بر شاخصهایی چون معیشت، اشتغال و تورم متمرکز بود و در نتیجه، برخی کارکردهای بنیادین دولت در حوزه امنیت، بازدارندگی و حفاظت از موجودیت سیاسی کشور کمتر در مرکز توجه قرار داشت. در چنین فضایی، دولت بیش از آنکه به مثابه تضمینکننده امنیت جمعی دیده شود، عمدتاً بر اساس عملکرد آن در اداره امور روزمره مورد قضاوت قرار میگرفت.
جنگ این الگوی ادراکی را دگرگون ساخت. در شرایط تهدید خارجی، معیارهای ارزیابی نظام سیاسی نیز تغییر میکنند و توانایی حفظ ثبات، تأمین امنیت و مدیریت بحران به یکی از مهمترین شاخصهای قضاوت عمومی تبدیل میشود. از این رو، بخشی از جامعه بار دیگر با کارکردهایی از حکمرانی مواجه شد که در شرایط عادی کمتر مورد توجه قرار میگیرند.
این تحول همچنین به تقویت احساس «همسرنوشتی سیاسی» انجامید. در چنین شرایطی، بقا و امنیت ملی به عنوان پیششرط تحقق سایر مطالبات اجتماعی و سیاسی برجسته میشود و جامعه بیش از گذشته به پیوند میان ثبات کشور و امکان پیگیری خواستههای خود توجه میکند. همزمان، جنگ موجب شد مفهوم حکمرانی در ذهن افکار عمومی از چارچوبی صرفاً اقتصادی و رفاهی فراتر رود و ابعادی همچون مدیریت بحران، هماهنگی نهادی و حفظ انسجام اجتماعی نیز در ارزیابی آن وارد شود.
بنابراین، مهمترین پیامد ادراکی جنگ در این حوزه را نباید در افزایش یا کاهش حمایت سیاسی جستوجو کرد، بلکه باید آن را در تغییر چارچوب قضاوت درباره دولت دانست؛ تغییری که در آن امنیت و بقا بار دیگر به عنوان یکی از وظایف بنیادین حکمرانی در مرکز توجه افکار عمومی قرار گرفت.
گذار از دشمن انتزاعی به تهدید عینی
سومین و شاید عمیقترین تحول ادراکی ناشی از جنگ، به تغییر تصویر جامعه از دشمن خارجی مربوط میشود. اگرچه مفهوم تهدید خارجی همواره در فضای سیاسی و رسانهای کشور حضور داشته است؛ اما برای بخشی از جامعه بیشتر یک مفهوم انتزاعی و دور از تجربه زیسته محسوب میشد. از این رو، درک عمومی از محیط امنیتی کشور عمدتاً بر پایه روایتها و برداشتهای ذهنی شکل میگرفت.
جنگ این وضعیت را تغییر داد و تهدید خارجی را از سطح یک گزاره ذهنی به یک واقعیت اجتماعی ملموس تبدیل کرد. هنگامی که جامعه پیامدهای یک منازعه را به صورت مستقیم تجربه میکند، فهم آن از محیط تهدید نیز واقعبینانهتر میشود. در نتیجه، بخشی از افکار عمومی که پیشتر مسائل امنیتی را عمدتاً از دریچه متغیرهای داخلی تحلیل میکرد، بیش از گذشته به نقش بازیگران خارجی، رقابتهای منطقهای و ملاحظات ژئوپلیتیکی توجه نشان داد.
همزمان، جنگ به بازسازی مرزهای هویتی جامعه نیز انجامید. در شرایط تهدید بیرونی، تمایز میان «ما» و «دیگری» پررنگتر میشود و افراد خود را بیش از گذشته در قالب یک اجتماع سیاسی مشترک تعریف میکنند. از این منظر، جنگ نه تنها ادراک جامعه از دشمن را تغییر داد، بلکه درک آن از خودِ جمعی را نیز تحت تأثیر قرار داد.
بنابراین، مهمترین اثر ادراکی جنگ در این حوزه را باید در شکلگیری فهمی واقعبینانهتر از ماهیت تهدید خارجی و مختصات محیط امنیتی کشور دانست؛ فهمی که بیش از گذشته بر تجربه عینی و نه صرفاً بر برداشتهای انتزاعی استوار است.
*پژوهشگر و مبلغ حوزه علمیه
انتهای پیام/