به گزارش خبرگزاری تسنیم از سنندج؛ یک ماه. سی روز و سی شب. برای بسیاری از ما تنها بخشی از تقویم است؛ روزهایی که میآیند و میروند و در هیاهوی زندگی گم میشوند. اما برای دو دختر خردسال سنندجی، یک ماه به اندازه یک عمر گذشت. روزهایی که نه از خندههای کودکانه خبری بود و نه از بازی و آرامش. روزهایی که به گفته مراجع مسئول و همسایهها، در فضایی محدود و نامناسب توالت سپری شد؛ روزهایی آمیخته با ترس، تنهایی و رنج.
وقتی نخستین گزارش این پرونده منتشر شد، افکار عمومی کردستان و ایران در شوک فرو رفت. جامعهای که هر روز با انبوهی از اخبار تلخ مواجه است نیز در برابر این ماجرا سکوت نکرد. بسیاری از شهروندان از خود میپرسیدند چگونه ممکن است کودکانی که باید در آغوش خانواده امنیت را تجربه کنند، گرفتار چنین سرنوشتی شوند؟
این پرونده تنها یک خبر نبود؛ زخمی بود بر وجدان عمومی جامعه. زخمی که بار دیگر ضرورت توجه به حقوق کودکان، نظارت بر آسیبهای اجتماعی و حمایت از بیدفاعترین اعضای جامعه را یادآور شد.
در همان روزهای نخست، دستگاه قضایی وارد عمل شد. پدر بازداشت شد، نامادری تحت پیگرد قرار گرفت و روند رسیدگی به پرونده آغاز شد. نهادهای حمایتی نیز برای مراقبت از کودکان پای کار آمدند.
اما در میان همه اقدامات انجامشده، اتفاقی رخ داد که این پرونده را از یک روایت تلخ به داستانی از امید، مسئولیتپذیری و انسانیت تبدیل کرد.
فراتر از یک مسئولیت اداری
گاهی میان انبوه بخشنامهها، جلسات و تصمیمات اداری، اقداماتی شکل میگیرد که نمیتوان آن را صرفاً در قالب وظایف سازمانی تعریف کرد. ورود استاندار کردستان به این پرونده از همین جنس بود.
او تنها به دریافت گزارشها و صدور دستورهای اداری اکتفا نکرد؛ بلکه از نزدیک و به صورت میدانی با حضور در بیمارستان کوثر سنندج، در جریان وضعیت کودکان قرار گرفت و تلاش کرد راهی برای بازگرداندن آرامش به زندگی آنان پیدا کند.
شاید سادهترین تصمیم این بود که برای اسکان موقت آنان مکانی در نظر گرفته شود و پرونده به روال اداری خود ادامه پیدا کند؛ اما آنچه رخ داد، چیزی فراتر از این بود.
استاندار کردستان تصمیم گرفت تنها برای این دو کودک سرپناه فراهم نکند؛ بلکه شرایط بازسازی یک زندگی را مهیا سازد.
کلید یک واحد مسکونی نبود؛ کلید بازگشت به زندگی بود
در نگاه نخست، تأمین سرپناه برای دو دختر آسیبدیده ممکن است یک اقدام حمایتی معمولی به نظر برسد.
اما ماجرا به همینجا ختم نشد.
پیگیریهای خبرنگار تسنیم نشان میدهد استاندار کردستان شخصاً با مادر اصلی این دو کودک گفتوگو کرده و زمینهای فراهم شده است تا مادر بتواند در کنار فرزندانش زندگی کند و مسئولیت نگهداری از آنان را بر عهده بگیرد.
در واقع آنچه شکل گرفت، تنها واگذاری یک واحد مسکونی نبود.
تلاش برای احیای یک خانواده بود.
تلاشی برای آنکه دو دختر آسیبدیده، پس از پشت سر گذاشتن روزهای تلخ، بار دیگر مفهوم «خانه» را تجربه کنند؛ خانهای که در آن امنیت وجود داشته باشد، محبت جریان داشته باشد و مادر در کنار فرزندانش باشد.
این تفاوت بزرگی است میان اسکان دادن چند نفر و ساختن دوباره یک زندگی.
آنها خانه نخواستند؛ کودکیشان را پس گرفتند
شاید تأثیرگذارترین بخش این ماجرا، جزئیاتی باشد که کمتر در خبرهای رسمی دیده میشود.
استاندار کردستان دستور داده است فضای زندگی جدید این دو دختر متناسب با روحیات کودکانه آنان تجهیز شود.
اتاقهایی که قرار است به جای ترس و اضطراب، پر از رنگ، عروسک، اسباببازی و وسایل کودکانه باشد.
شاید برای بسیاری از ما، یک عروسک تنها یک اسباببازی باشد؛ اما برای دخترانی که روزهای تلخی را پشت سر گذاشتهاند، میتواند نمادی از بازگشت به دنیای کودکی باشد.
دخترانی که مدتی از طبیعیترین حقوق خود محروم بودهاند، اکنون قرار است در فضایی زندگی کنند که هر گوشه آن یادآور امید، آرامش و محبت باشد.
این تصمیم و اقدام خیرخواهانه و خداپسنانه استاندار کردستان نشان میدهد نگاه شکلگرفته در این پرونده صرفاً نگاه تأمین سرپناه نبوده، بلکه توجه به سلامت روان و بازسازی روحیه کودکانی بوده است که بیش از هر چیز به احساس امنیت نیاز دارند و قابل تقدیر است.
وقتی بغض، جای کلمات را گرفت
روایت کسانی که در عیادت استاندار از این دو دختر در بیمارستان حضور داشتهاند، از صحنهای سخن میگوید که کمتر در قاب اخبار رسمی دیده میشود.
میگویند هنگام مشاهده شرایط کودکان، بغض گلویش را فشرد و اشک در چشمانش حلقه زد.
شاید برخی این صحنه را یک واکنش عاطفی ساده یا تبلیغاتی بدانند، اما واقعیت آن است که جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند مدیرانی است که درد مردم را نه در گزارشها، بلکه در عمق جان خود احساس کنند.
مدیری که بتواند پشت اعداد، آمارها و پروندهها، انسانها را ببیند.
دخترانی را ببیند که آینده این سرزمین هستند.
و خانوادههایی را ببیند که گاه زیر فشار آسیبهای اجتماعی در حال فروپاشیاند.
مسئولیتی که تازه آغاز شده است
با وجود همه اقدامات انجامشده، نباید فراموش کرد که این پرونده هنوز به پایان نرسیده است.
هیچ خانهای نمیتواند یکشبه زخمهای روحی این دختران را درمان کند.
هیچ عروسکی نمیتواند همه خاطرات تلخ گذشته را از ذهن آنان پاک کند.
هیچ تصمیم اداری نیز به تنهایی قادر نیست آسیبهای وارد شده را جبران کند.
این دختران اکنون به حمایتهای مستمر روانشناسی، مراقبت اجتماعی، حمایت آموزشی و نظارت بلندمدت نیاز دارند. از همین رو انتظار میرود همه دستگاههای مسئول، از بهزیستی گرفته تا نهادهای حمایتی و قضایی، این پرونده را تا رسیدن به نتیجه مطلوب رها نکنند.
جامعه نیز حق دارد بداند سرنوشت این دو دختر در ماهها و سالهای آینده چه خواهد شد.
اتفاقی که قلب مردم را به درد آورد
پرونده دو دختر سنندجی یکی از تلخترین پروندههای اجتماعی سالهای اخیر کردستان بود؛ پروندهای که قلب مردم را به درد آورد و پرسشهای جدی درباره حمایت از کودکان را مطرح کرد.
اما در دل این تلخی، اتفاقی نیز رخ داد که شایسته دیده شدن است؛ اقدامی که نشان داد مدیریت میتواند در کنار اقتدار و مسئولیت، چهرهای انسانی و پدرانه نیز داشته باشد.
اختصاص خانه، بازگرداندن مادر به کنار فرزندان، تجهیز فضای زندگی متناسب با نیازهای روحی کودکان و تلاش برای بازسازی بنیان یک خانواده، مجموعه اقدامات استاندار کردستان است که فراتر از یک دستور اداری ارزیابی میشود و میتواند الگویی برای مواجهه با آسیبهای اجتماعی باشد.
امروز این دو دختر بیش از هر چیز به فرصت دوباره برای زندگی نیاز دارند؛ فرصتی که نخستین گامهای آن برداشته شده است.
اما این پایان ماجرا نیست.
این پرونده تا رسیدن به نتیجه نهایی، از روند رسیدگی قضایی گرفته تا وضعیت زندگی، سلامت جسمی و روانی و آینده این دو کودک، همچنان زیر ذرهبین رسانه خواهد ماند و خبرنگار تسنیم تمامی تصمیمات، اقدامات و جزئیات جدید را با دقت پیگیری و به اطلاع افکار عمومی خواهد رساند.
انتهای پیام/481