به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، سیدمحمود جوادی، پژوهشگر تاریخ اسلام، در یادداشتی درباره اهمیت تبلیغ واقعه غدیر نوشت:
عیار اصحاب پیامبر (ص) در محک واقعه غدیر
پژواک واقعه غدیر قرنها است که در 18 ذی الحجه هر سال تکرار می شود و در طول این مدت، دشمنان ولایت و امامت همواره برای کتمان اهمیت این رویداد بزرگ، و یا کوچک شمردن آن از هیچ کوششی دریغ نکردند تا این تلاشها، حقانیت و مظلومیت امیر المومنین علی علیه السلام را یکجا فریاد بزند.
امام علی علیه السلام سالها پس از غصب شدن خلافتش خون دلها خورد، نه از باب اینکه اصحاب رسول خدا (ص) 25 سال حق او را ضایع کردند بلکه بخاطر اینکه امت پیغمبر (ص) با دسیسه ی شورای سقیفه دچار پس رفت و بازگشت به جاهلیت شدند و این اتفاق، امت پیامبر (ص) را سالها به عقب بازگرداند و به نوعی تلاش های پیامبر (ص) را پایمال و به تباهی کشید.
در واقع تحرکات تشنگان قدرت، پیش و پس از رحلت پیامبر (ص) بازگو کننده امیال سیاسی پنهان آنها برای تصاحب قدرت و جلوگیری از حاکمیت ولایت بر جامعه بود که در شورای سقیفه آشکار شد. آنها در روز غدیر و با تبریک انتصاب امام علی (ع) به مقام جانشینی پیامبر (ص) و حتی در سالهای پیش از آن، تظاهر به تمکین و اطاعت از رسول خدا (ص) و پذیرفتن ولی خدا می کردند اما هرگز در زمینه مسئله جانشینی، دلشان با آنچه خدا به پیامبرش دستور میداد نبود.
تحریف واقعه غدیر از سوی برخی سیرهنویسان و علمای دستگاههای جور در طول تاریخ، دردناک و نابخشودنی است اما کتمان این واقعه مهم و نادیده گرفتن آن از سوی برخی صحابه، بسیار دردناکتر و تاسف برانگیزتر است زیرا اصحاب پیامبر (ص) باید به مثابه الگوی وفاداری به وصایای رسول خدا (ص) برای نسلهای بعد از خود باشند نه آلت دست تشنگان قدرت.
در اینجا تلاش داریم با مروری بر رفتار برخی از اصحاب پیامبر (ص) با امیرالمومنین (ع)، باطن مسئله دار این افراد را آشکار نماییم و اینکه در شرایط دشوار، چگونه با رفتار نفاق آمیزشان پشت اهل بیت پیامبر (ص) را خالی نموده و دشمنان آنان را خشنود ساختند. این مطلب گام کوچکی در راستای کنار زدن پرده از باطن برخی اصحاب پیامبر (ص) و نیز ادای دینی به ساحت مولا امیرالمومنین علی علیه السلام است.
مناشده امیرالمومنین (ع) در شورای شش نفره
سرآغاز بحث را با یکی از مناشدههای امیرالمومنین علیه السلام شروع میکنیم. «مُناشَدَه»، به اقرارگیری از صحابه درباره واقعه مهمی از طریق سوگند دادن آنان گفته می شود. از دیدگاه شیعه، مناشدهها بهعنوان یکی از دلایل امامت و حقانیت خلافت بلافصل امام علی(ع) به شمار میآیند.
شورای شش نفره، شورایی شامل گروهی از صحابه که عمر بن خطاب پیش از مرگش (سال 23ق/644م)، برای انتخاب خلیفه بعدی تعیین کرد. وی اعضای شورا را ملزم کرد که در این انتخاب حضور یابند و در صورت مخالفت با نتیجه شورا، کشته شوند.
بر اساس گزارشها، امام علی(ع) در رویدادهایی مانند شورای ششنفره، دوران خلافت عثمان، ماجرای رُحْبَه و جنگهای جَمَل و صِفّین به واقعه غدیر مناشده کرده است. افراد دیگری مانند حضرت فاطمه(س)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، عمر بن عبدالعزیز اموی و مأمون عباسی نیز به حدیث غدیر استناد کرده یا مناشده انجام دادهاند.
مُناشَدَه امام علی(ع) در شورای ششنفره (متشکل از امام علی(ع)، عثمان بن عفان، طلحة بن عبیدالله، زبیر بن عوام، سعد بن ابی وقاص و عبدالرحمن بن عوف)[1] روایتی از اقرار گرفتن همراه با سوگند امام در اثبات حقانیت و صلاحیتش برای خلافت با ذکر فضایل خود در شورای تعیین خلیفه بعد از خلیفه دوّم است. در این شورا که بعد از مرگ عمر بن خطاب و در سال 23 ق برای تعیین خلیفه برگزار شد، امام علی(ع) به نقد عملکرد خلفا و بیعتها پرداخت و بر این نکته تأکید کرد که از ابوبکر و عمر شایستهتر بوده و ویژگیها و فضایلش او را نسبت به دیگران شایستهتر میسازد.
امام علی(ع) به فضایل خود، نظیر نزدیکترین افراد به پیامبر(ص)، وصیِّ رسول خدا و برخی از ویژگیهای خانوادگی و تاریخی اختصاصی، چون آیه ولایت، آیه مباهله، حدیث منزلت و حدیث رایت اشاره کرد. در نهایت، امام بر تقوای الهی و انتخاب فردی شایسته در خلافت تأکید نمود و هشدار داد که نافرمانی از اصول الهی به معنای عصیان خواهد بود. تمامی اعضای شورا به صداقتِ گفتار امام شهادت دادند، اما نهایتاً نتیجه به انتخاب عثمان بن عفان منجر شد.
مُناشَده امام علی(ع) در شورای ششنفره که با عنوان حدیث مناشده نیز شناخته میشود [2]؛ اشاره به سوگند دادن افراد حاضر در شورا توسط امام علی(ع) برای اقرار گرفتن به برتریاش نسبت به دیگران برای خلافت است.[3] امام علی(ع) با این مناشده علاوه بر ذکر فضائل خود، تلاش کرد حقانیت و مقام ولایت خود را اثبات کند.[4] امام با یادآوریِ توصیهها و سفارشهای پیامبر اکرم(ص) درباره خود، از اعضا خواست سوگند یاد کنند که آیا فرد دیگری جز ایشان دارای چنین ویژگیهایی بوده است؟[5] تمامی اعضای شورا در این جلسه به صداقت گفتار امام گواهی دادند.[6] گفته شده تمامی فضایل ذکرشده در مناشده به طور کامل منحصر به فرد بوده و هیچکس در آنها شریک نیست[7] و به روشنی برتری علمی و فضیلت امام علی(ع) را نسبت به خلفای پیشین نشان میدهد.[8]
بر اساس این حدیث، چنین نتیجه گرفته شده که امام علی(ع) خلافت را حق مسلَّمِ خود میدانست و تلاش نمود تا این حق را احیا کند.
مناشده امیرالمومنین (ع) به غدیر در مسجد کوفه
مناشده به غدیر عبارت است از سوگند دادن افراد به خدا در مجامع عمومی برای اقرار به واقعه غدیر و تصدیق حدیث غدیر.[9] در این روش، برخلاف احتجاج، به جای ارائه استدلال مستقیم، از سوگند برای تصدیق صحت یک رویداد یا حدیث استفاده میشود. از نگاه شیعه، مناشدهها علاوه بر اثبات وقوع غدیر، مستندی برای حقانیت و خلافت بلافصل امام علی(ع) به شمار میروند.[10]
محققان بسیاری برای اثبات مظلومیت امیرالمؤمنین علیه السلام روایات متعددی نقل میکنند که در این زمینه علامه امینی در جلد اول الغدیر و در باب مناشده امیرالمومنین (ع) در مسجد کوفه چنین آورده است: چند نفر از اصحاب پیامبر در مسجد کوفه حاضر بودند و حضرت آنها را به خدا قسم داد و فرمود: آیا شما حاضر نبودید که پیامبر دست من را بلند کرد و فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاه» عدهای از اصحاب پیامبر (ص) برخاستند و شهادت دادند. در برخی احادیث نقل شده است فَقامَ إثْنَی عَشَرَ رَجُلٌ فَشَهِدُوا و در برخی اسناد ذکر شده فَقامَ سِتّة عَشَرَ رَجُلٌ فَشَهِدُوا، احمد بن حنبل تعداد شاهدان آن روز را 30 نفر ذکر کرده است، و اسامی آنها را علامه امینی در الغدیر لیست کرده و بیست و چهار نفر را اسم برده است.
برخی اصحاب پیامبر (ص) در مناشدههای امیرالمومنین علیه السلام چنان رفتار می کردند انگار می توانستند با کتمان حقیقت، حضرت را فریب بدهند و یا اینکه تصور می کردند می توانند با سکوت و یا توجیه خود، باطن خودرا از نگاه تیزبین ایشان پنهان نند.
اصحاب و کتمان واقعه غدیر
نکته جالب اینجاست که دو نفر از اصحاب پیامبر (ص) این مناشده ی حضرت را کتمان می کنند و اقرار نمی کنند، یکی از آنها جناب زید بن ارقم و دیگری انس بن مالک است، برخی گفتهاند در ماجرای رحبه (مناشده ی رحبه) هنگامی که امیرالمؤمنین(ع) از صحابه خواست که شنیده خود از پیامبر(ص) را درباره حدیث «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاه» گواهی دهند زید گواهی نداد و امام دعا کرد که او کور شود و چنین شد [11]. البته برخی مورخان و شرح حال نویسان معتقدند از آنجا که چنین روایتی درباره «براء بن عازب» [نیز] آمده است ظاهراً روایتهایی که کتمان شهادت را به زید نسبت دادهاند اشتباه با براء است. آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خوئی از مراجع و رجالیان معاصر در معجم رجال الحدیث، گزارش کتمان و نابینایی براء را به سبب اشکالات سندی و نقل شدن از سوی اهلسنت نپذیرفته است [12]. محسن امین از شرححالنویسان معاصر در اعیان الشیعه بعد از بیان گزارشهای مختلف و گاه متناقص در مورد براء بن عازب، معتقد است که بر فرض پذیرش گزارش نابینایی براء، این واقعه باید بعد از جنگ نهروان اتفاق افتاده باشد [13]. امین در آخر بر این باور است که نمیتوان در مورد «براء» با قطعیت چیزی گفت؛ ولی وی به سلامت نزدیکتر است.
حضرت همین پرسش را از انس بن مالک می کنند سپس میفرمایند: «مگر تو آنجا نبودی؟»، انس بن مالک پیری و فراموشی را بهانه می کند، توجه به این نکته ضروری است که انس در این جریان حد اکثر 45 سال داشته است؛ زیرا براساس آن چه نقل شده، انس در سن هشت سالگی به خانه رسول خدا (ص) آمد و خادم ایشان شد. پیامبر ده سال در مدینه حیات داشتند.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: اگر دروغ مىگویى خداوند تو را به لکه سفیدى مبتلا سازد که عمامه هم آن را نپوشاند.
در انساب الاشراف آمده که امام على علیه السلام به خاطر کتمان حدیث غدیر از سوى انس فرمود: «اللّهُمَّ مَنْ کَتَمَ هَذِهِ الشّهادَةَ وَ هُوَ یَعْرِفُها، فَلا تُخْرِجْهُ مِنَ الدّنْیا حَتّى تَجْعَلَ بِهِ آیَة (أی آفَة) یُعْرَفُ بِها»، قالَ (أبو وائل) فَبَرَصَ أَنَسْ»[14]؛ خدایا کسى را که از این جریان مطلع بود امّا آن را کتمان کرد از دنیا خارج مکن تا آیه ای (یا آفتى) در او قرار دهى که به آن شناخته شود، پس (ابو وائل) مىگوید: انس پیسى گرفت [و به واسط این مرض در میان مردم انگشت نما شده بود].
ابنابیالحدید در شرح نهجالبلاغه، در فصلی اختصاصی درباره منحرفان از امام علی(ع)، برخی از صحابه مانند انس بن مالک را نام میبرد که بهدلیل دلبستگی به دنیا، فضایل امام علی(ع) را نادیده گرفته و به دشمنان او کمک کردند [15].
اَنس بن مالک
انس بن مالک که از او به عنوان خادم الرسول(ص)[16] یاد میشود و به دلیل نزدیک بودن وی به رسول خدا (ص) و مطّلع بودن از اخبار مهم مربوط به پیامبر (ص) و خاندان ایشان و نیز بیش از 2280 حدیث بهوسیله او نقل شده، میتوانست توفیقاتی را به دست بیاورد و خود را در دسته خواص و نزدیکان اهل بیت آن حضرت قرار دهد، اما حوادث سیاسی بعد از رحلت پیامبر (ص) و تمایل وی به سمت تشنگان قدرت و غاصبان خلافت، اورا به یک بازنده بزرگ و مردود شده در ابتلائات و آزمونهای دشوار تبدیل کرده بود.
انَس و حدیث طیر
انس بن مالک پیشتر و در ایام حیات رسول خدا (ص) نیز رفتاری ناشایست با امیر المومنین علیه السلام داشت که این رفتار در «حدیث الطیر» ثبت شده است.
حدیث طیر که از احادیث مشهور است و به طرق متعدد روایت شده است، داستانش از این قرار است، کسی مرغ بریانی برای پیامبر می آورد و پیامبر دعا می کنند که: «اللًهُمَ ائتِنی بِأحَبِّ خَلْقِکَ إلَیْکَ وَ إلی رَسُولِکَ یَأکُلُ مَعِیَ مِنْ هَذا الطّائِر»[17] یعنی خداوندا، کسی را که برای تو و من محبوبترین کس است، برسان که با من از این غذا میل کند. انس که آن روز بعنوان خادم پیامبر (ص) در آنجا بود می بیند که در می زنند، در را باز می کند، می بینید امیر المؤمنین (ع) است و او را به داخل راه نمی دهد و به ایشان می گوید پیامبر (ص) بقول ما دستشان بند است. تا سه مرتبه امیر المؤمنین (ع) در می زند و انس مانع می شود، تا اینکه پیامبر اکرم (ص) متوجه می شوند و به انس می فرمایند: ببین چه کسی پشت در است، و انس مجبور می شود در را به روی امیر المؤمنین (ع) باز کند.
خود این حدیث نشان می دهد که «أَحَبُّ الخَلْقِ إلی الله»[18] امیر المؤمنین (ع) است، چون تردیدی نیست که دعای پیامبر(ص) مستجاب است، پیامبر(ص) از حضور امیر المؤمنین (ع) خیلی خوشحال می شود و به انس اعتراض می کنند که چرا علی را راه ندادی؟ و انس می گوید من دوست داشتم «أحب خلق» یکی از ما انصار باشد.
انس بن مالک مُشتی نمونه ی خروار بود که حقانیت امیر المومنین علیه السلام را کتمان می کردند و با وجود افضلیت و برتری مطلق امام علی علیه السلام نسبت به سایر صحابه ى پیامبر(ص) دل در گرو دیگران داشتند.
حسان بن ثابت
حَسّان بن ثابِت، یکی دیگر از اصحاب رسول خدا(ص) بود که در اتفاقات بزرگ خودی نشان می داد و با قریحه ی شعری که داشت ابیاتی در وصف آن اتفاقات می سرود اما به مرور زمان تحت تاثیر حوادث سیاسی قرار می گرفت و رنگ عوض می کرد. او از بزرگترین شاعران عرب قبل از ظهور اسلام و در آغاز دوره اسلامی بود. وی اشعاری در دفاع از پیامبر(ص)، واقعه غدیر و هجو دشمنان اسلام دارد؛ این در حالی است که به سبب خصلت ترسی که در وجود او بود در هیچیک از غزوات صدر اسلام شرکت نکرد.
حسان بن ثابت در روز غدیر و بعد از خطبه خواندن پیامبر(ص) و معرفی نمودن امام علی(ع) به عنوان مولای مسلمانان، از پیامبر(ص) اجازه خواست به مناسبت غدیر اشعاری بسراید، پس اشعار معروف خود را چنین آغاز نمود:
ینادیهم یوم الغــــدیر نبیّهم بخمٍّ واسمع بالـــرسول منادیاً
فقال فمن مولاکـم و نبیکم؟ فقالوا و لم یبدوا هناک التعامیا
إلهــک مولانا و أنت نبیُّنــا و لم تلق منّا فی الولایة عاصیاً
فقــال له قـم یا علیّ فإنّنی رضیتُکمِنبعدیإماماً و هادیاً
فمن کنـتُ مولاه فهذا ولیُّه فکونــوا له اتباع صدق والیاً
هنـاک دعا اللّهم و ال ولیّه و کن للذی عاد علیاً معادیاً
ترجمه: « پیامبر(ص) در روز غدیر خم آن ها را ندا داد و پیامبر چه ندا دهنده ی گرامی است.
او میگفت: مولا و ولی شما چه کسی است؟ آنان که دشمنی شان علنی نبود پاسخ دادند:
خدای تو مولای ما است و تو ولی ما هستی و هرگز از ما نافرمانی نخواهی دید.
پیامبر به علی فرمود: ای علی به پا خیز که من به پیشوایی و هدایت گری تو بعد از خودم راضی و خشنودم.
هر که من مولاى اویم، على مولا و ولی اوست، و بر شماست که به راستى پیرو او باشید. خداوندا! دوستدار دوستان او باش و دشمن دشمنانش!».
برخی از دشمنان امیر المومنین (ع) ابیات منسوب به حسان درباره واقعه غدیر را تایید نمیکنند و میگویند حسان هرگز چنین شعری را نسروده است. به آنها باید گفت انتصاب امام علی علیه السلام به مقام جانشینی رسول خدا (ص) و ولایت ایشان که مؤیَّد به تأییدات الهی بود نه معطّل شعر حسان بود و نه معطل تأیید شما که حسان را از سرودن این ابیات مبرا می کنید.
در برخی روایات چنین آمده که پیامبر(ص) درباره او فرمود: «ای حسّان تا وقتی که از ما (اهل بیت) دفاع کنی مُؤَیَّد به تأییدات روح القدس خواهی بود.» [19]؛ البته این دعا به صورتهای مختلفی بیان شده است. در یک مورد از پیامبر(ص) نقل شده است که در مورد او فرمود: «اللهم ایده بروح القدس لمناضلته عن المسلمین»[20]، خدایا حسان را با روح القدس مورد حمایت و تایید قرار بده، به خاطر حمایت او از مسلمانان، در نقلی دیگر آمده: «إن اللهَ یُؤیّد حسان بروح القدس ما نافَحَ عن رسول الله»[21]؛ خداوند حسان را مورد حمایت و تایید روح القدس قرار دهد تا زمانی که از رسول خدا(ص) پشتیبانی کند. با این حال گزارش هایی درباره ی خطاهای بزرگ از او در حق خاندان پیامبر (ص) در کتاب ها ذکر شده و حتی در ماجرای «اِفک» و تهمت به عایشه، از او بعنوان یکی از تهمت افکنان یاد می شود [22].
بر اساس گزارشهای تاریخی، حسّان هرچند اشعاری را به مناسبت واقعه غدیر سروده است اما او پس از به خلافت رسیدن امیرالمومنین علی علیه السلام، از بیعت با آن حضرت امتناع ورزید. متأسفانه حسان پس از رحلت پیامبر(ص) درباره امیرالمؤمنین(ع) بر عقیده ی غدیر «ثابت» نماند و سخت منحرف شد. او در جریان خونخواهی عثمان بن عفان، به عثمانیان پیوست[23] و مردم را علیه امام علی(ع) شوراند. به همین دلیل، مورخان و پژوهشگران او را از عثمانیه دانستهاند.
پس از به خلافت رسیدن امیرالمومنین علی علیه السلام، عدهای از بیعت با آن حضرت امتناع ورزیدند، حسان بن ثابت از جمله آنان بود. شیخ مفید در این باره مینویسد: «گروهی از بیعت با علی(ع) سرباز زدند مانند عبداللَّه پسر عمر بن خطاب، سعد بن ابی وقاص، محمد بن مسلمة، حسان بن ثابت و اسامة بن زید. حضرت علی(ع) پس از امتناع آنها از بیعت سخنرانی کرد، در بخشی از سخن حضرت آمده است: ... از جانب سعد، و مسلمة و اسامة، و عبداللَّه، و حسّان چیزهائی به من رسیده که آن را خوش ندارم و حق در میان من و ایشان حاکم است»[24].
عبدالله بن عمر
«عبدالله بن عمر» یکی دیگر از کسانی بود که فضائل و کمالات امیرالمومنین را دیده بود اما دلش با آن حضرت نبود. هنگامیکه امام علی(ع) به خلافت رسید، ابن عمر با حضرت بیعت نکرد[25]. عمار بن یاسر از حضرت اجازه خواست تا برای بیعت، با عبدالله صحبت کند. عبدالله سخنان بسیاری در تعریف حضرت بیان کرد؛ اما با علی(ع) بیعت نکرد[26]. بیعتنکردن او با امام علی(ع) موجب شد تا او را از عثمانیه بدانند[27]. عبدالله بیشتر بهدنبال عبادات فردی بود و در خود توانایی ورود در مسائل اجتماعی را نمیدید و بههمین دلیل، امام علی(ع) به عمار فرمود: «عبدالله را رها کن، او شخص ضعیفی است»[28]. امام(ع) در جواب شخصی که گفت من هم مانند عبدالله بن عمر کنار میروم، فرمود عبدالله نه حق را یاری و نه باطل را نابود کرد[29].
عبدالله بن عمر وقتی خبر بیعت مردم با یزید را از شهرهای مختلف شنید پیش ولید بن عتبه (حاکم مدینه) رفت و با او بیعت کرد [30] و گفت: «اگر خیر است، راضی هستیم و اگر بلاست صبر میکنیم»[31]. بعد از مدتی که مردم بیعت با یزید را شکستند، عبدالله به پسران خود گفت: «بیعت ما با یزید، بیعت با خدا و رسول او بوده است و از پیامبر شنیدم کسی که بیعتش را با دیگری بشکند جایگاهش جهنم است. بنابراین هر کس بیعتش با یزید را بشکند بین من و او جدایی است»[32].
برخی منابع اهل سنت آوردند عبدالله در اواخر عمرش از اینکه از امام علی(ع) حمایت نکرد، پشیمان و ناراحت بود و میگفت: «بر هیچیک از کارهای خود پشیمان نیستم، مگر اینکه در کنار علی(ع) در مقابل فتنهگران نجنگیدم»[33]. اما چه سود!
اصحابی که بعد از ماجرای سقیفه در جنگ جمل و صفین و نهروان روبروی امیرالمومنین علی علیه السلام صف آرایی کردند و به روی آن حضرت شمشیر کشیدند کم نبودند. طلحه، زبیر، معاویه، عمرو بن عاص و ... از نزدیکان و اصحاب پیامبر (ص) بودند اما در ابتلائات زمان خود در سمت اشتباه تاریخ قرار گرفتند، همچنین اصحابی که در شورای سقیفه نقش بزرگی در پایمال شدن حق امیر المومنین علیه السلام داشتند به بحث مفصلی نیاز دارد که پرداختن به تک تک این افراد در حوصله این مقال نمی گنجد و ما در اینجا بخاطر شناخت بهتر مخاطب از «اصحاب»، تنها به سه تن از آنها بسنده کردیم، که همین سه صحابی برای شناخت گرایش فکری و سیاسی سایر اصحاب مسئله دار و تفکرات انحرافی آنها کافی است.
بدا به حال آن کسانی که دوران خلافت امیر المومنین علی علیهالسلام را درک کردند اما هوای نفسشان مانع بیعت کردنشان با آن حضرت شد و یا بیعت خود را بخاطر منافع سیاسی و قبیله ای شکستند و دل امام زمانشان را به درد آوردند. ایمان چنین افرادی چه زود بعد از رحلت پیغمبر (ص) محک خورد و ثابت کردند ایمانشان نه تنها هیچ عیاری نداشت بلکه به کفر بیشتر شبیه بود تا ایمان.
فقط علی (ع) امیرالمومنین است
چه خوشایند دیگران باشد و چه نباشد، لقب امیرالمومنین فقط متعلق به علی علیهالسلام و از آن اواست، این لقب را خداوند برای آن حضرت برگزیده است. در روایتی از قول جابر نقل شده است که از امام باقر(ع) پرسیدم: «لِمَ سُمّیَ أمیرُالمُؤمِنین؟؛ چرا امیرالمؤمنین(ع) به این نام نامیده شد؟ قال: الله سَمّاه؛[34] حضرت فرمود خدا این لقب را به او داد.»
پیامبر اکرم(ص) نیز به طور مکرّر ایشان را به این لقب خواندند.[35] این لقب اختصاصی اوست و خداوند اجازه نداده بر غیر او اطلاق شود. رسول خدا در حدیثی قدسی در این باره اینگونه بیان می کند که خداوند درباره لقب امیرالمومنین به من چنین فرمود: «فَمَا سَمَّیْتُ بِهَذَا أَحَداً قَبْلَهُ، وَ لاَ أُسَمِّی بِهَذَا أَحَداً بَعْدَهُ ؛[36] هیچ کس را قبل از او به این لقب ننامیدم و هیچ کس را بعد از او به این لقب نخواهم نامید.»
کتمان فضائل امیرالمومنین علیه السلام و کوچک پنداری واقعه غدیر، نابخشودهترین گناهی است که برخی از اصحاب پیامبر (ص) به خاطر خشنودی تشنگان قدرت در کارنامه خود ثبت کردند. و ما امروز بیش از هر زمان دیگری باید غدیر و حقانیت امیرالمومنین علیه السلام را فریاد بزنیم چراکه در گذشته تاوان سنگینی بخاطر سکوت خود دادیم و ممکن است این سکوت در ردیف آن کتمان عامدانه قرار بگیرد و فردا جوابی برای آن در قیامت نداشته باشیم و در زمره افرادی قرار بگیریم که قرآن درباره آنها فرمود: «وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَىٰ یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا، یَا وَیْلَتَىٰ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا، لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِی ۗ وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا»؛ و روزی که ستمکار، دو دست خود را [از شدت اندوه و حسرت به دندان] می گزد [و] میگوید: ای کاش همراه این پیامبر راهی به سوی حق بر میگرفتم، ای وای، کاش من فلانی را [که سبب بدبختی من شد] به دوستی نمیگرفتم، بی تردید مرا از قرآن پس از آنکه برایم آمد گمراه کرد. و شیطان همواره انسان را [پس از گمراه کردنش تنها و غریب در وادی هلاکت] وا میگذارد [37].
از آنجا که امام علی علیه السلام در تعریف رسول خدا (ص) از او در نبرد با عمرو بن عبد ود به «همه ایمان» تشبیه شده بود و پیامبر در باره او فرمود: بَرَزَ «اَلْإِیمَانُ کُلُّهُ» إِلَى اَلشِّرْکِ کُلِّهِ؛ (تمام ایمان در برابر تمام شرک قرار گرفت) [38]، و خداوند متعال نیز در آیه 5 سوره ی مائده فرمود:«وَمَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ»؛ و هر کس در ایمان کفر ورزد، قطعاً عملش تباه شده و فقط او در آخرت از زیانکاران است، پس حساب کسانی که دلشان تهی از محبت علی (ع) است و ایمان به ولایت او ندارند روشن است زیرا همه ی آنها به فرموده ی قرآن کریم بازنده جهان آخرتند.
پانویس:
1- سیوطی، تاریخ الخلفا، 1413ق، ص129.
2- برای نمونه نگاه کنید به: شیخ طوسی، الامالی، 1414ق، ص556.
3- سروقامت، بانوی آب و آفتاب، 1385ش، ص131.
4- سروقامت، بانوی آب و آفتاب، 1385ش، ص131.
5- قاضی نعمان، شرح الأخبار، 1409ق، ج2، ص185-193؛ شیخ طوسی، الامالی، 1414ق، ص545-554.
6- شیخ طوسی، الامالی، 1414ق، ص546.
7- «گوهرهای معرفت در حدیث مُناشَدَه از منابع اهل سنت»، خبرگزاری رسمی حوزه
8- «گوهرهای معرفت در حدیث مُناشَدَه از منابع اهل سنت»، خبرگزاری رسمی حوزه.
9- دیاری بیگدلی، «تحلیل رویکردهای حدیثی علامه امینی پیرامون احادیث مناشَدَه در کتاب الغدیر»، ص163.
10- دیاری بیگدلی، «تحلیل رویکردهای حدیثی علامه امینی پیرامون احادیث مناشَدَه در کتاب الغدیر»، ص133.
11- طبرانى، المعجم الکبیر، 1404ق، ج 5، ص 171-175.
12- خوئی، معجم رجال الحدیث، 1413ق، ج4، ص186.
13- امین، اعیان الشیعه، 1403ق، ج3، ص552.
14- انساب الاشراف 2/ 157.
15- ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، 1404ق، ج4، ص74.
16- عطاردی، مسند الإمام الشهید أبی عبد الله الحسین بن علی(ع)، 1376ش، ج3، ص335.
17- نسائی، خصائص امیرالمؤمنین، 1406ق، ج1، ص29، ح10؛ تمیمی موصلی، مسند ابییعلی، 1404ق، ج7، ص105.
18- مفید، الافصاح، 1412ق، ص33؛ گنجی شافعی، کفایةالطالب، 1404ق، ص151.
19- طبرسی، مجمع البیان، ج20، ص433.
20- ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج1، ص345.
21- ابن اثیر، اسد الغابه، ج1، ص482.
22- یعقوبی، تاریخالیعقوبی، دارصادر، ج2، ص53؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، 1387ق، ج2، ص614-616.
23- طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری (لیدن)، ج1، ص3245.
24- شیخ مفید، الارشاد، ج1، ص237.
25- طبری، تاریخ طبری، 1387ق، ج4، ص431.
26- ابن قتیبة الدینوری، الإمامةوالسیاسة، 1410ق، ج 1، ص73.
27- ثقفی کوفی، الغارات، 1395ق، ج2، ص569.
28- ابن قتیبة دینوری، الإمامةوالسیاسة، 1410ق، ج 1، ص73.
29- شریف رضی، نهج البلاغة، 1414ق، ص521.
30- الطبری، تاریخ،1387ق، ج 5، ص 343.
31- ابن سعد، الطبقات الکبری، 1410ق، ج 4، ص164.
32- ابن سعد، الطبقات الکبری، 1410ق، ج 4، ص164.
33- ابن اثیر، اسد الغابة، 1409ق، ج 3، ص238.
34- کافی، ج 1، ص 412؛ حدیث 4 نیز ر. ک الفضائل ابن شاذان، ص 89، ینابیع الموده، ج 2، ص 379، ح 802،
35- تاریخ بغداد، ج 13، ص 123؛ الاعتقادات، ص 86، حلیة الاولیاء، ج 1، ص 63؛ ارشاد، ص 46؛ تاریخ دمشق، ج 42، ص 303؛ امالی صدوق، ص 374 و... و...
36- امالی شیخ طوسی، ص 295، ح 578.
37- سوره فرقان، آیه های 27، 28و 29
38- بحار الأنوار، ج 39، ص 3 و الطرائف، ج 1 ص 35
انتهای پیام/