به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، نسبت میان «امر ملی» و «انقلاب اسلامی» در سالهای اخیر به یکی از دغدغههای جدی اندیشه سیاسی بدل شده است. از یک سو شعار «ایران قوی» در کانون گفتمان جریان انقلاب قرار میگیرد و از سوی دیگر، نوای «ای ایران» در حسینیه امام خمینی(ره) طنینانداز میشود. این پدیدهها صرفاً تاکتیکهای سیاسی نیستند؛ بلکه نشانههایی از یک توجه نظری عمیقتر به مسئله «ملت» در درون گفتمان انقلابی هستند. در گفتوگوی پایگاه فرهنگی – تحلیلی فرهنگ سدید با دکتر اباصالح تقیزاده طبری؛ استاد علوم سیاسی و دبیر شورای علمی مؤسسه علم و سیاست اشراق این پرسش محوری مطرح شد که صورتبندی درست از نسبت امر ملی و انقلاب اسلامی چیست؟ پاسخ او اما از چارچوبهای رایج فراتر رفت.
تقیزاده طبری بحث را با تمایزی بنیادین آغاز کرد: «هنگامی که از ملی بودن سخن میگوییم، اغلب آن را یک امر مفروض میدانیم. میگوییم چون در این جغرافیا زاده شدهایم، پس ملی هستیم.» او با یادآوری جمله دکتر کریم مجتهدی – «ایرانی بودن را مردم ایران باید انتخاب کنند» – تأکید کرد که ملت یک فرض پیشینی نیست، بلکه «تصمیمی» است که جمعی از انسانها در مقطعی از تاریخ برمیگیرند. بدون آن تصمیم، صرف گردآمدن افراد در یک مکان و تحت یک پلتفرم حقوقی، ملت نمیسازد؛ «درست مثل یک هتل که مدیر و قواعد دارد اما هیچکس آن را ملت نمینامد».
از نظر ایشان، آنچه جمعی از مردم را به ملت تبدیل میکند، «تمنای مشترک» و «رسالت مقدر» (به تعبیر وبر) است؛ چیزی که انسانها را وامیدارد از جزئیت و منافع فردی خود خالی شوند و در محیطی عمومی و مشترک، «ما» بگویند. «بسیاری از افراد در یک کشور زندگی میکنند اما واقعاً عضو ملت آن نیستند، چون بار مسئولیت آن را حمل نمیکنند».
یکی از ظریفترین بخشهای سخنان تقیزاده، تفکیک «ملیت اصیل» از «ناسیونالیسم غرب آسیایی» است. او توضیح داد: ناسیونالیسم در منطقه ما – که پس از جنگ جهانی اول و با نقشه استعماری شکل گرفت – بیش از آنکه به مردم توجه داشته باشد، یک «پلتفرم حقوقی» و «شعار فانتزی» بود. نمونه آن لبنان است: «گفتند ملت لبنان، بعد حکومت را بین شیعه، سنی و مسیحی تقسیم کردند. چگونه ممکن است یک ملت بر اساس تقسیمات قومی اداره شود؟» امارات و قطر را نیز نمونههایی از «پلتفرم توسعه» میداند که فاقد جمعیت ملیِ حقیقی هستند.
در مقابل، او ایران را متفاوت میبیند اما هشدار میدهد که تصور رایج از ملیگرایی در ایران نیز اغلب به همان مدل غرب آسیایی آلوده است: «برخی فکر میکنند ملیگرایی یعنی بازگشت به شاپور، ساسانیان و هخامنشیان؛ یعنی یک شکوه تاریخی برساخته.» به باور او، ملیگرایی اصیل اصلاً به این بازیها نیست.
اینجاست که تقیزاده طبری ادعایی نامتعارف مطرح میکند: «اگر از بنده بپرسید یکی از ملیگراترین افراد تاریخ ایران که بوده است، میگویم امام خمینی(ره). در حالی که ایشان ابداً اسمی از ناسیونالیسم نمیآورد.» به گفته او، کسی که از ناسیونالیسم و شکوه تاریخی صرف سخن میگوید، لزوماً از «ملت» حرف نمیزند. اما کسی که به «تصمیم جمعی» توجه دارد، برای آن تلاش میکند و مسئولیت آن را حمل میکند – بیآنکه نامی از ملیگرایی بیاورد – حقیقتاً ملیگراست.
وی افزود: امام خمینی(ره) اگر نبود، «ما نمیتوانستیم زبان فارسی را همچنان به عنوان مؤلفه کانونی ملی بودن بفهمیم. ایشان حافظ و سعدی و شاهنامه فردوسی را دوباره به ما بازگرداند.» این همان پارادوکسی است که در سراسر سخنان او دیده میشود: کسی که کمتر از همه از شکوه ملی شعاری گفت، عمیقترین کار را برای ملیت ایران کرد.
اما قلب نظریه تقیزاده در نقد «بنیادگرایی» در تعریف ملت قرار دارد. او صراحتاً میگوید: «هیچ بنیادی نمیتواند ملت بسازد. نه باورهای دینی به تنهایی، نه مؤلفههای فرهنگی و باستانی.» اگر باورهای دینی میتوانست ملت بسازد، عربستان، امارات و قطر ساخته بودند. و اگر ایران فرهنگی کافی بود، دوره پهلوی که سعدیگرایی و حافظگرایی بیشتر از امروز بود، باید به یک ملت مستحکم تبدیل میشد.
پس چه چیزی ملت میسازد؟ پاسخ: «گسست» در مواجهه با «جهان». جهان – یعنی همان واقعیت نامنتظره و سیالی که از جنس تاریخ و روال عادی زندگی نیست – سیلی میزند به صورت ملتها. در آن لحظه، انسان احساس میکند تمام داشتههای پیشینش برای ایستادن در برابر این واقعیت ناکافی است. دستانش خالی میشود. و همین «دست خالی شدن» امکان «تصمیم» و «گردهمآیی دوباره» را فراهم میکند. «مردمی که پُر هستند، نیازی به جمع شدن ندارند. جوامع خیلی فرهنگی، ابداً با هم جمع نمیشوند چون سیرند».
تقیزاده طبری انقلاب اسلامی را دقیقاً چنین رویدادی توصیف میکند: «مردم ایران در حال زندگی بودند که امام خمینی(ره) گفت: حواستان هست؟ شما هیچی نیستید؛ شما از سگ آمریکایی کمترید. این ضربه به صورت میخورد. در برابر این واقعیت نامنتظره، ملت ایران میبیند دستش خالی است. همین که دستمان خالی میشود، امکان تصمیم و جمعشدن دور هم پیدا میکنیم».
به گفته وی، این تصمیم ربطی به عدد سال 57 ندارد. «آن یک تصمیم درباره انسان و ماهیت انسان بود. گویی ایرانیان یکبار درباره ماهیت انسان و خودشان تصمیم گرفتند و مسئولیت آن را پذیرفتند.» زشتترین سخن این است که انقلاب را یک اتفاق تمامشده در گذشته ببینیم. «آن گسست نباید در موزه گذاشته شود؛ باید تبدیل به تجربه زندگی روزانه شود و روزمرگیمان را بسازد».
بخش هشداردهنده سخنان تقیزاده طبری به وضعیت امروز ایران بازمیگردد. او میگوید: «در کشورهایی که ملی نیستند، فرهنگ فربه میشود.» وقتی ملتی «امروز» خود را از دست میدهد – یعنی دیگر تصمیم جمعی و فرصت ایستادن در برابر جهان را ندارد – برای جبران آن خلأ به گذشته پناه میبرد و مؤلفههای فرهنگی را پمپاژ میکند. «اخیراً در کشور ما جریانهایی به نحو عجیبی به سمت شاپور و والرین میروند، اما با محذوف نگه داشتن مردم. شما نمیتوانید از ملت سخن بگویید و مشارکت مردم را از آن حذف کنید».
این پژوهشگر تأکید میکند: قوام ملی بودن به «مردم» است، نه «ملت» به مثابه یک مفهوم انتزاعی. «مردم کسانی هستند که شب و روز در ایران زندگی میکنند. اگر مشارکت آنها در فرصت امروز نادیده گرفته شود، آنچه میماند یک پلتفرم حقوقی توخالی است، نه یک ملت زنده.
در پایان، تقیزاده طبری به تحول خود مفهوم اسلام در اندیشه امام خمینی(ره) اشاره میکند: «اسلام در کلام امام، همان اسلامِ پیش از انقلاب نیست. ایشان اسلام را به ایستادگی انسان بازتعریف کرد.» او به رساله «صبر» رهبر شهید انقلاب ارجاع میدهد که در آن «صبر بر توحید مقدم است» – یعنی ایستادگی و مقاومت، مقدمه باور. «اگر شخص ایشان نبودند، شاید به خاطر این جمله تکفیرشان میکردند».
از این منظر، انقلاب اسلامی نه یک رخداد سیاسی صرف، که الگویی برای «ملی شدن» در عصر مدرن است؛ الگویی که در آن ملت نه با گذشته، که با آینده و با «جهان» و با تصمیم دشوار ایستادن در برابر واقعیتهای نامنتظره تعریف میشود. «کاری که باید بکنیم این است که اجازه دهیم آن گسست تبدیل به تجربه زندگی شود. آن گسست را نباید در موزه گذاشت؛ باید تجربه روزانه تو باشد و روزمرگیات را بسازد».
انتهای پیام/