به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، در حالی که دونالد ترامپ در تازهترین مواضع خود سه موضوع «برنامه هستهای ایران»، «ذخایر اورانیوم غنیشده» و «تنگه هرمز» را بهعنوان محورهای اصلی اختلاف با تهران مطرح کرده است، بررسی روند تحولات ماههای اخیر نشان میدهد موضوع تنگه هرمز که اکنون به یکی از مهمترین دغدغههای آمریکا تبدیل شده است، اساساً پیش از آغاز جنگ در چنین جایگاهی قرار نداشت.
تا پیش از درگیریهای اخیر، عبور کشتیها از تنگه هرمز بهصورت عادی جریان داشت و این آبراه راهبردی بهرغم اهمیت ژئوپولیتیکی خود، به مسئلهای فوری برای اقتصاد جهانی تبدیل نشده بود، اما حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران موجب شد ظرفیت بالقوهای که سالها درباره آن صحبت میشد، به یک ابزار بالفعل در معادلات منطقهای و جهانی تبدیل شود،
بر همین اساس این پرسش مطرح میشود؛ مسئول اصلی بحرانی شدن وضعیت تنگه هرمز و تبعات اقتصادی ناشی از آن چهکسی است؟ در شرایطی که پیش از جنگ، صادرات انرژی از خلیج فارس بدون اختلال ادامه داشت، اکنون افزایش ریسک در این گذرگاه حیاتی به یکی از مهمترین نگرانیهای بازارهای جهانی تبدیل شده است.
پیامدهای این وضعیت تنها به بازار نفت محدود نماند، افزایش قیمت انرژی، رشد هزینه حملونقل، فشار بر زنجیره تأمین جهانی، افزایش قیمت مواد غذایی و کودهای شیمیایی و همچنین کاهش چشمانداز رشد اقتصادی برخی کشورها از جمله نتایج مستقیم بحرانی است که پس از آغاز جنگ شکل گرفت، حتی در ایالات متحده نیز افزایش قیمت سوخت به یکی از چالشهای دولت ترامپ تبدیل شد؛ موضوعی که با وعدههای انتخاباتی او درباره کاهش هزینه انرژی در تضاد قرار گرفت.
در همین حال، گزارشهای منتشرشده از ارزیابیهای امنیتی پیش از جنگ نشان میدهد که بخشی از محافل اطلاعاتی اسرائیل احتمال استفاده ایران از اهرم تنگه هرمز را سناریویی دور از ذهن ارزیابی میکردند، این برآورد بر این فرض استوار بود که حملات نظامی گسترده میتواند توان ایران را بهاندازهای کاهش دهد که امکان اعمال فشار از این مسیر وجود نداشته باشد،
با این حال، روند تحولات میدانی روایت دیگری را نشان داد. انتشار سریع تصاویر و مواضع فرماندهان نظامی درباره آمادگی برای مدیریت تنگه هرمز و همچنین واکنش گسترده ایران در ساعات ابتدایی جنگ، از وجود برنامهریزی قبلی برای سناریوهای مختلف حکایت داشت، این مسئله کنار سرعت پاسخ نظامی ایران، این برداشت را تقویت کرد که تهران بهخلاف برخی برآوردها، غافلگیر نشده است.
یکی دیگر از پیامدهای جنگ، تغییر محسوس اهداف و اولویتهای طرف مقابل بود. در روزهای ابتدایی درگیری، از تغییر نظام سیاسی ایران و تغییر نقشه منطقه سخن گفته میشد، اما با گذشت زمان تمرکز مقامات آمریکایی بیش از هر چیز بر مدیریت تبعات اقتصادی جنگ، بازگشایی مسیرهای انرژی و کنترل بازارهای جهانی قرار گرفت. این تغییر اولویتها از نگاه بسیاری از تحلیلگران نشانهای از فاصله گرفتن نتایج جنگ از اهداف اولیه آن محسوب میشود.
از سوی دیگر، جنگ اخیر موجب شد برخی از ابزارهای راهبردی ایران جایگاه پررنگتری در معادلات منطقهای پیدا کنند، مهمترین این ابزارها تنگه هرمز است؛ اهرمی که بهخلاف یک اقدام مقطعی، قابلیت استفاده مستمر و مدیریت بلندمدت دارد و همین ویژگی به آن وزن راهبردی ویژهای میبخشد.
.
تحولات اخیر همچنین بر مباحث مرتبط با برنامه هستهای ایران تأثیر گذاشته است. در سالهای گذشته روایت غالب غربیها بر مفهوم «ایران در آستانه هستهای» متمرکز بود، اما پس از جنگ، بحثهایی درباره لزوم بازنگری در برخی رویکردهای هستهای کشور در فضای عمومی و رسانهای مطرح شده است. هرچند هیچ مقام رسمی جمهوری اسلامی ایران تغییری در سیاستهای اعلامی کشور در این زمینه اعلام نکرده است، اما افزایش این مباحث نشاندهنده تغییر فضای سیاسی و اجتماعی پس از جنگ است.
همزمان، موضوعاتی نظیر خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) نیز بیش از گذشته وارد فضای بحثهای عمومی شده است، این در حالی است که در تمامی سالهای گذشته و علیرغم گستردهترین بازرسیهای بینالمللی، آژانس بینالمللی انرژی اتمی هیچگاه مدرکی دال بر وجود برنامه تسلیحات هستهای در ایران ارائه نکرده است.
مجموع این تحولات نشان میدهد بهخلاف روایت مطرحشده از سوی ترامپ درباره تغییر شرایط بهنفع آمریکا، جنگ اخیر تغییرات دیگری را در منطقه رقم زده است؛ تغییراتی که نهتنها برخی محاسبات واشنگتن و تلآویو را بههم زده، بلکه موجب شده است ایران در حوزههایی همچون بازدارندگی، قدرت چانهزنی و بهرهگیری از مزیتهای ژئوپولیتیکی خود در موقعیتی متفاوت نسبت به گذشته قرار گیرد.
انتهای پیام/+