گروه فرهنگی خبرگزاری تسنیم، محمدباقر صنیعی منش:
پرداختن به حادثه غدیر قطعاً جنبه تاریخی و حتی سیاسی دارد اما بیش از هرچیز یک واقعه دینی است که دستور آن مستقیماً از جانب پروردگار به قلب رسول اکرم (ص) نازل شده و در قرآن ثبت شده است. دستوری که در ادامه ولایت و امامت به امیرالمومنین علی (ع) میرسد و مولود کعبه در جایگاه رفیع قدسی قرار میگیرد و ولی مسلمین بعد از نبی میشود. همین چند خط کافی است تا جنبه دینی برجسته این حادثه روشن شود. اما اگر قرار باشد که این موضوع در سینما ساخته شود، بر اساس سنت رایج فیلمسازی کشور ما که به حوادث تاریخی دینی بیشتر از جنبه تاریخی آن نگاه میشود که البته در جای خود بسیار مهم است، احتمالاً جنبههای دینی و قدسی این واقعه دیده نمیشود و در نتیجه با یک فیلم تاریخی روبرو خواهیم بود که از وجوه هنر قدسی و متعالی فاصله خواهد داشت.
در گفتگوی پیشرو با استاد عبدالحمید قدیریان نقاش، طراح هنری و صحنه و لباس و دارای نشان درجه یک هنری کشور که در فیلمهایی چون مریم مقدس (س)، ملک سلیمان (ع) و محمد رسول الله (ص) به عنوان مشاور و طراح هنری و همینطور صحنه و لباس حضور داشته است درباره پشتوانهها و زیرساختهای مهم و ضروری از نظر هنری برای ساخت فیلمی درباره غدیر صحبت کردیم. گفتگویی که نشان میدهد جای یک عنصر کلیدی در فیلمهای دینی ما درباره شخصیتهای تاریخی و مقدسات خالی است...که از نبود آن در سینما رنج میبریم؛ عنصری که در برعکس در هالیوود به خوبی هرچه تمامتر از آن برای القای مفاهیم استفاده شده است.
سینمای ایران از نظر تکنیکی پیشتاز شده است
* آقای قدیریان شما در فیلمهای مختلف تاریخی-دینی حضور داشتهاید و از نزدیک تجربه همکاری با فیلمسازان مطرحی مانند شهریار بحرانی و مجید مجیدی را داشتید؛ ما در سینمای ایران متأسفانه فیلمی درباره واقعه غدیرخم نداریم، به نظر شما برای ساخت فیلمی درباره غدیر چه امکانات و پشتوانههایی نیاز است که یک فیلم در خور شأن حضرت علی علیه السلام و این اتفاق مهم ساخته شود؟ آیا جنبههای تکنیکی و فنی که برای ساخت چنین فیلمی اهمیت دارد، به نظر شما وجود دارد و کافی است؟
سینمای ایران از نظر تواناییهای تکنیکی و اجرایی، از بسیاری از کشورهای جهان جلوتر است. از نظر خلاقیت و مهارتهای فنی در اغلب رشتهها، نسبت به بسیاری از کشورها برتری داریم و سطح تواناییهایمان بسیار قابل توجه است. این را بر اساس تجربهای که در پروژه فیلم «محمد رسولالله» داشتم عرض میکنم؛ پروژهای که بسیاری از مدیران ارشد آن برنده اسکار بودند. در آنجا از نزدیک توانایی متخصصان فنی و هنری سینمای ایران را دیدم و در موارد متعددی مشاهده کردم که حتی اسکارگرفتهها نیز در برابر توانمندیهای آنان سر تعظیم فرود آوردند.

نمایی از فیلم محمد رسول الله (ص)
بنابراین از نظر تکنیکی، وضعیت ما مطلوب است. اینکه امروز خودِ سینما نحیف شده، ارتباطی به ضعف اجرایی متخصصان ندارد؛ بلکه به ساختار فکری و نوع نگرش بازمیگردد.
در حوزه فیلمهای دینی تاریخی، بهویژه ساخت اثری درباره غدیر، از نظر اجرا هیچ کمبودی نداریم. آنچه در طول سالها، متناسب با تلاشهایی که در سینمای دینی صورت گرفته، از آن بهره نبردهایم، مسئله «تفکر» و «نگرش» است.
اهالی سینما بهخوبی میدانند که فیلمنامه یکی از اصلیترین ارکان کار است؛ اما مهمتر از آن، «نگرش» است؛ اینکه زاویه دید به موضوع چگونه تعریف شود. در سالهای پس از انقلاب، آثار تاریخی دینی متعددی، چه در سینما و چه در تلویزیون، بهصورت مستقیم و غیرمستقیم تولید شدهاند؛ اما ضعف عمده ما در این آثار، به نوع نگاه و نگرش بازمیگردد. نگرش، روح اثر است و ما متأسفانه در این حوزه ضعف داشتهایم. آثار قابل توجهی با فیلمنامههای مناسب تولید شده، اما به دلیل ضعف در نگرش، به نتیجه مطلوب نرسیدهاند.
مشاوران تاریخی نگرش را به فیلمها تزریق میکنند
* آیا این ضعف ناشی از چه عاملی است؟ آیا فقدان نگرش وجود دارد یا مشکل چیز دیگری است؟
مشکل اصلی، به کسانی بازمیگردد که این نگرش را به اثر تزریق میکنند؛ مانند مشاوران مذهبی یا مشاوران تاریخی. این افراد هرچند عالماند، اما سطح نگرششان لزوماً مبتنی بر روح دینی نیست و غالباً در سطح تاریخی باقی میمانند؛ هرچند استثناهایی نیز وجود دارد. آنچه در منابع دینی و تاریخی در پیش چشمان ما عیان است، بسته به اینکه از چه افقی به آنها نگریسته شود، ترکیببندی و جانمایی و کارکردهای متفاوتی را تداعی مینماید.
مشکل ما این است که به نام دین، آثار تاریخی تولید میکنیم. در حالیکه اثر دینی باید بر یک مفهوم سوار باشد و از تاریخ بهعنوان ابزار استفاده کند، نه اینکه صرفاً تاریخ را بازگو کند
به همین دلیل، آن بهرهای که باید از ظرفیت آثار تاریخی_دینی ببریم، حاصل نمیشود و بیشتر با آثاری مواجهیم که صرفاً برچسب دینی دارند، در حالی که ماهیتشان تاریخی است. آنهم از افقی که صرفا توالی وقایع را دنبال میکند و در ماجرا، عمیق نمیشود. در حالیکه شاخصه اصلی یک اثر دینی، «روحانیت» آن است. فیلم دینی باید بتواند روح انسان را تعالی ببخشد. اما بسیاری از آثار ما بیشتر به آموزشهای تاریخی و سیاسی میپردازند؛ که البته در جای خود مفید و حتی ضروری بودهاند، اما اینها در نهایت آثار تاریخی محسوب میشوند. اثر دینی باید با روح انسان و مسیر تعالی او ارتباط برقرار کند، و در این زمینه، تولیدات ما بسیار محدود بوده است.
برای مثال، در پرداخت موضوع غدیر، میتوان آن را صرفاً معرفی یک فرد دانست؛ گویی پیامبر(ص) تنها شخصی را بهعنوان جانشین معرفی میکنند. اما میتوان از منظر معارف قرآنی به آن نگاه کرد؛ بهعنوان ابلاغ یک حقیقت آسمانی: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ».
این «ما أُنزِل الله» یک حقیقت آسمانی است؛ نه یک فرد، بلکه امری که در یک فرد تجلی یافته است.
وقتی از این منظر به موضوع نگاه کنیم، درمییابیم که حتی جریانهای منحرف یهودی نیز در برابر همین حقیقت آسمانی ایستادگی کردهاند. این حقیقت، محدود به دوران اسلام نیست؛ بلکه در ادیان پیشین نیز مطرح بوده، اما مورد پذیرش قرار نگرفته است. علت خصومت جریانهای منحرف یهودی با اسلام نیز در همین نکته نهفته است. در زمان رسول خدا (ص)، این حقیقت آسمانی در وجود امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) تجلی مییابد و مصداقی عینی پیدا میکند. بنابراین اگر با چنین زاویهای به واقعه غدیر خم بنگریم، با حقیقتی کاملاً آسمانی روبهرو خواهیم بود.
ریشه دشمنی صهیونیزم با تشیع به غدیر و ولایت بازمیگردد
* انگار که دشمنیهای صهیونیزم در زمان کنونی نیز بیربط با ولایت و امامت حضرت علی و اهل بیت علیهم السلام نباشد.
بله دقیقاً، حتی در تحولات و درگیریهای معاصر نیز، در بُعد معرفتی، ریشه تقابل جریان صهیونیسم با ما به همین مسئله بازمیگردد. اگر بتوانیم این تقابل را بهعنوان نزاعی بر سر یک حقیقت معرفتی تبیین کنیم، افق تحلیل بهمراتب گستردهتر میشود و میتوان آن را در قالب یک نگرش بنیادین مورد بررسی قرار داد.
نکته اینجاست که ایرانیان حقیقی و همراهان راستین آنان از سایر ملل، توجه خود را معطوف به آسمان کردهاند و به مقولههای نورانیِ نازلشده از جانب پروردگار اعتنا دارند؛ اموری که در هر دوره، متناسب با برنامه الهی همان عصر، به صورتی خاص بروز یافته و در برابر دیدگان ما تجلی پیدا کرده است.

روزگاری این حقیقت، در قالب انقلاب نورانی اسلامی ایران ظهور یافت؛ انقلابی که همین جبهه جهانی صهیونیستی تلاش فراوانی برای مقابله با آن و از میان بردنش به کار بست.
روزگاری دیگر، در هیئت اربعینهای نورانی جلوهگر شد؛ رویدادی که دشمنانِ ساخته و پرداخته همین جبهه، کوشیدند در سال 1393 نقطه کانونی انتشار این نور را در آن به تصرف درآورند. و در دورهای دیگر، به صورت «گام دوم» بروز یافت؛ دورانی که از همان آغاز، جبهه جهانی صهیونیستی و همکاران داخلی آن درصدد جلوگیری از شکلگیری و تداومش برآمدند. از سال 1398، زنجیرهای فزاینده از اغتشاشات را رقم زدند که آخرین نمونه آن تا امروز، ماجرای دیماه 1404 بوده است و به تعبیر رهبر شهید انقلاب، این روند نیز پایان یافته تلقی نمیشود.
البته این منازعات تنها به اغتشاشات محدود نماند. همانگونه که در دوران گام اول، جنگی را بر کشور تحمیل کردند، در دوره گام دوم نیز جنگهایی بهمراتب شدیدتر و همهجانبهتر را علیه کشور، مردم و نظامی که در پی توجه به «ما أَنزَلَالله» است، سامان دادند. همانگونه که اغتشاشات دیماه 1404 را نمیتوان آخرین اغتشاش دانست، بهاحتمال، جنگ تحمیلی سوم نیز آخرین رویارویی از این دست نخواهد بود.
اما ما در فیلم «ملک سلیمان» تلاش کردیم چنین نگاهی را مطرح کنیم. در این اثر، نوری با عنوان «ایلیا» که به امیرالمؤمنین(ع) منتسب است، به تصویر کشیده شد. واژه «ایلیا» نیز دارای پیشینهای تاریخی است؛ گفته میشود هنگامی که حضرت داوود وارد اورشلیم شدند، نام «ایلیا» را بر آن نهادند و آن سرزمین تا سالها با همین عنوان شناخته میشد، تا اینکه پس از فتح مسلمانان، به «بیتالمقدس» تغییر نام یافت.

نمایی از فیلم ملک سلیمان (ع)
در «ملک سلیمان»، این حقیقت آسمانی ـ همان «ما أُنزِل إلیک من ربک» ـ بهصورت نوری عظیم از جانب خداوند نازل میشود و در انگشتر سلیمان تجلی مییابد و او را در مواجهه با نیروهای غیبی یاری میکند. این نور، ماهیتی کاملاً غیرمادی و خاستگاهی فراآسمانی دارد و در طول تاریخ در دورانهای مختلف، متناسب با هر مرحله از برنامهی الهی، وجوهی از آن، جریان داده شده است. در زمان پیامبر اسلام(ص)، همین حقیقت در وجود امیرالمؤمنین(ع) به ظهور میرسد. در مقابل، در همان فیلم میبینیم که شخصیت منفی، با وجود درک حقانیت سلیمان، در برابر او میایستد. این نشان میدهد که حتی با آگاهی از حقیقت نیز امکان انکار و مقابله وجود دارد.
یکی از عوامل مهم در شکلگیری سقیفه نیز، غلبه چنین نگرشی بود و حقیقت سقیفه را در مقابلهی با "ما انزل الیک من ربک" و تلاش برای جلوگیری از تحقق آن، باید جستجو کرد. در چنین شرایطی، یک حقیقت آسمانی میتواند به حسب افق نگاه ما و به تبع، در روایتها و بازنماییهای ما، به سطح یک واقعه صرفاً تاریخی تقلیل پیدا کند.
طراحی صحنه و لباس فیلم «محمد رسول الله» با خوانش قرآنی از دوران جاهلیت تفاوت دارد
* با همه اهمیت صحبت شما درباره نگرش این سؤال ایجاد میشود که نگرش به عنوان یک جنبه انتزاعی و فکری چگونه با تکنیک به عنوان یک مقوله فیزیکی و عینی ارتباط داشته باشد؟
اتفاقاً در حوزه تکنیک نیز، آنچه تعیینکننده است، نگرش است. تکنیک صرفاً ابزار است و نحوه استفاده از آن نیز وابسته به نوع نگاه است و به همین مسأله نگرش بازمیگردد. طراح باید با ظرایف موضوع و جهان اثر آشنا باشد.
برای توضیح بهتر این مثال را برای شما میگویم: در فیلم «محمد رسولالله»، مدیر هنری و طراح صحنه، آقای میلژن کرکا، از چهرههای برجسته و صاحبنام سینمای جهان بود که برندهٔ «جایزه سزار» و «آکادمی فیلم اروپا» است. از نظر تکنیکی، کمتر کسی در سطح ایشان قرار دارد. در این پروژه، بهدلیل توان بالای گروه تولید و صحنه، ایشان در اجرا محدودیتی نداشت.
اما با وجود کیفیت بالای اجرا، اثر نهایی فاصله قابل توجهی با منظر اصلی موضوع دارد. این مسئله تقصیر ایشان نیست؛ بلکه ناشی از عدم آشنایی با روح و فضای مفهومی اثر است. در طراحی صحنه این فیلم، نشانهای از «نیاز به منجی» دیده نمیشود. معماری، اکسسوارها و فضاسازی بهگونهای است که جامعهای کامل، زیبا و متمدن را نمایش میدهد؛ در حالیکه تاریخ قرآنی و روائی، از شرایط متفاوتی حکایت دارد.

نمایی از فیلم محمد رسول الله (ص)
خانهها با الهام از معماری پیشرفته طراحی شدهاند، بازار مکه پر از اشیایی است که اساساً به دورههای بعد تعلق دارند، و در مجموع، هیچ حس بحران یا کمبود فرهنگی به مخاطب منتقل نمیشود. لباسها فاخرند و این نوع طراحی، در زبان تصویر، نشانه تمدن و بلوغ فرهنگی است؛ در حالیکه واقعیت تاریخی چیز دیگری است.
در چنین شرایطی، طراح صحنه بهجای القای نیاز به منجی، ناخواسته تصویری از یک جامعه کامل ارائه میدهد. تنها در صحنه زندهبهگور کردن دختر، این نیاز بهدرستی منتقل میشود. در آنجا، همه عناصر ـ از لباس تا گریم و فضا ـ در خدمت معنا هستند. این سکانس نشان میدهد که فردی که سعی در زنده به گور کردن فرزند خود دارد، در جهالت بهسر میبرد و نیازمند نجات است. اما در سایر بخشها، چنین حسی وجود ندارد.
بنابراین، صرف برخورداری از تکنیک کافی نیست؛ فهم و انتقال مفهوم اهمیت اساسی دارد. معیار اصلی آقای کرکا در این اثر، «زیبایی» بوده، در حالیکه در آثار دینی، علاوه بر زیبایی، «منظر» و «مفهوم» نیز باید محور قرار گیرند. در این نوع آثار، لازم است انسانهایی که به آسمان متصلاند، به تصویر کشیده شوند. این امر نیازمند نوعی سلوک در میان عوامل تولید اثر است؛ گویی هنرمند باید خود را با حقیقت اثر هماهنگ کند.
به نام دین، آثار تاریخی تولید میکنیم
مشکل ما این است که به نام دین، آثار تاریخی تولید میکنیم. در حالیکه اثر دینی باید بر یک مفهوم سوار باشد و از تاریخ بهعنوان ابزار استفاده کند، نه اینکه صرفاً تاریخ را بازگو کند. در سینمای غرب، آثار دینی بر اساس اهداف خودشان ساخته میشود، اما در آنها تلاش میشود «آسمان» ـ البته با تعریف خودشان ـ بهعنوان یک شخصیت فعال حضور داشته باشد. در آثار ما، این حضور بسیار کمرنگ است. حتی شخصیتهای دینی ما نیز اغلب شبیه سیاستمداران سخن میگویند و آن بُعد غیبی و معجزهآسا کمتر دیده میشود. در حالیکه بخش مهمی از زندگی اولیای الهی، همین وجوه غیبی بوده است.
در فیلم «مصائب مسیح»، این بُعد بهخوبی نمایش داده میشود. بهویژه در صحنه مصلوب شدن، که آشوبی در آسمان و زمین ایجاد میشود و حتی اشک الهی به تصویر کشیده میشود. این همان منظر آسمانی است. البته به حسب افق و فرم روایت مدنظر سازندگان فیلم "تعزیهی مسیح" که جامعه ما، از آن اثر با عنوان فیلم مصائب مسیح نام برده میشود. همچنین در فیلم «محمد رسولالله» ساخته مصطفی عقاد، بهویژه در سکانس بعثت در غار حرا، فضای ملکوتی بهخوبی منتقل میشود و مخاطب را از زمین جدا میکند.

لحظه بارش اشک خدا از آسمان در فیلم مصائب مسیح (ع) ساخته مل گیبسون
غدیر برای ورود به سینما باید ابتدا در قالبهای هنری قوام پیدا کند
* به نظرم یک بحث دیگر هم برای ساخت فیلمی آسمانی درباره غدیر اهمیت دارد و آن هم عقبه این موضوع بزرگ در قالبهای هنری قبل از سینما است مانند شعر، ادبیات، تئاتر و موسیقی. چرا که اگر قرار باشد در سینما درخشش پیدا کند حتی اگر منظر وجود داشته باشد، امکان دارد به نقطه اوج برسد. نظر شما چیست، آیا این عقبه به اندازه لازم وجود دارد؟
آنچه که باید به آن در این مسأله که به آن اشاره کردید توجه کرد، قوام پیدا کردن مفهوم غدیر برای ورود به عرصه سینماست. بله، این مفهوم نیازمند پشتوانهای غنی در ادبیات و قالبهای متنوع هنری است تا بتواند بهتدریج تکامل پیدا کند. بهترین مسیر برای بهقوامرسیدن مفاهیم سنگین و آسمانی، طی کردن یک سیر تدریجی و تکاملی است؛ به این معنا که این مفاهیم باید در قالبهای مختلف تکرار و آزموده شوند: ابتدا در قالب قصه و رمان شکل بگیرند، و حتی در پینما (کمیکبوک) تجربه حضور پیدا کنند، در تئاتر مورد تجربه و بازآفرینی قرار گیرند و در این مسیر «چکشکاری» شوند تا فرمهای مفهومی خود را بهدست آورند. در نهایت، در یک روند تکاملی، به سینما برسند؛ آنگاه است که مفهوم به قوام لازم دست یافته است.

اینکه مفهوم غدیر تا چه اندازه در قالبهای هنری، سیر تبدیل مفهوم به فرم را طی کرده باشد، بسیار اهمیت دارد. البته این مفهوم در ادبیات، شعر و نمایش مسیرهایی را طی کرده است، اما به اعتقاد من، حتی در همین مسیر نیز «منظر» و نوع نگاه، نقش تعیینکنندهای دارد.
اگر این سیر تکاملی بهدرستی طی شود، میتوان به قوام رسید. ما در حوزه روایتهای تاریخی تا حد زیادی به این قوام دست یافتهایم و در تولید، به سطح قابل قبولی رسیدهایم؛ اما در فیلمهای دینی ـ تاریخی هنوز به این بلوغ نرسیدهایم. چراکه اینگونه آثار، علاوه بر توان تولید، نیازمند معرفت و نگاهی آسمانیاند؛ و متأسفانه در این زمینه با کمبود مواجه هستیم.
با وضعیت ایدهآل فاصله داریم. ممکن است در آثار خود اطلاعات دینی فراوانی به مخاطب ارائه دهیم، اما آشنا کردن او با «آسمان» مقولهای کاملاً متفاوت است. از آنجا که ما در عرصه هنر و سینمای دینی نتوانستهایم این وظیفه را بهدرستی انجام دهیم، خودِ خداوند در میدان وارد شده است. اربعین را خداوند پدید آورد تا ما سیر در نور اهلبیت(ع) را تجربه کنیم و با نور آن بزرگان مأنوس شویم؛ اما ما این معجزه الهی را به راهپیمایی و برپایی موکبها تقلیل دادهایم.
امروز نیز در همین تحولات اخیر، شاهد برانگیخته شدن مردم در خیابانها هستیم؛ مردمی که دلهایشان بهواسطه نور حضرت ولیعصر(عج) استوار شده و در پرتو آن نور، با انرژی و شادابی، شبهای متوالی در میدان حضور دارند.

از آنجا که ما نتوانستهایم این وجه نورانی و آسمانی را بهدرستی به تصویر بکشیم و دین را به مجموعهای از افعال و رفتارها تقلیل دادهایم، از فهم عمیق مفاهیم، فرهنگ قرآنی و سیر در ابعاد آسمانی آن بازماندهایم. در اربعین، در حقیقت خداوند سیر در آسمان را به مردم نشان داد و امروز نیز نشانههایی از همان حقیقت را در صحنه اجتماع مشاهده میکنیم.
ارتباط آثار شاخص سینمای مسیحیت با آسمان ریشه در فرهنگ آنان با امر قدسی دارد
اما «بعثت هنرمندان» که حضرت آقا مجتبی مطرح کردند، دقیقاً به چه معناست؟ این کلیدواژه چه مفهومی را در خود دارد؟ چرا ایشان در بیانیه خود تأکید میکنند که ما در این دوران شاهد معجزه هستیم؟ به بیان دیگر، این یعنی در این مقطع، جریان امور تنها در سطح ظواهر مادی رقم نمیخورد، بلکه ارادهای فراتر در کار است.
از آنجا که ما با عالم آسمان و مفاهیم آن مأنوس نیستیم، این واژهها برایمان ناآشناست و بهسادگی از کنارشان عبور میکنیم؛ همانگونه که از واقعه طبس عبور کردیم. در حالی که اگر چنین رخدادی در هر کشور دیگری اتفاق میافتاد، آن را به یک جریان ماندگار فرهنگی و هنری تبدیل میکردند، اما ما نهایتاً به تولید یک فیلم در دهه هفتاد بسنده کردیم.
اینکه آثار شاخص جریان مسیحیت با آسمان ارتباط برقرار میکنند، ریشه در تلاش چندصدساله آن فرهنگ برای پیوند با امر قدسی و روحالقدس دارد. به همین دلیل، در روایت عاشورا، آن فرد مسیحی میتواند نور امام حسین(ع) را درک کند. اما من شیعه تا چه اندازه توانایی درک این نور را دارم؟ چرا او میبیند و ما نمیبینیم؟ چون او بر مقوله آسمان کار کرده است، اما ما کمتر به این حوزه پرداختهایم.
متأسفانه رویکرد غالب ما این بوده که عناصر آسمانی را به سطح زمین تقلیل دهیم. امیرالمؤمنین علی(ع) را صرفاً به شخصیتی اجتماعی تقلیل دادهایم؛ به کسی که شبها به فقرا کمک میکند، و از ابعاد ملکوتی و آسمانی شخصیت ایشان غفلت کردهایم. به جای پرداختن به حقیقت وجودی ایشان، تنها به جلوههای رفتاری و اجتماعی بسنده کردهایم.
نتیجه این رویکرد آن است که امروز، در زمانی که نور در حال گسترش است و انسانها بیش از هر زمان دیگری نیازمند فهم این نور هستند، ما در تبیین و انتقال آن دچار کمبود و ناتوانی شدهایم.
انتهای پیام/