به گزارش خبرگزاری تسنیم، با اعلام فهرست 26 نفره تیم ملی فوتبال ایران برای جام جهانی 2026، بحث داغ «جوانگرایی یا تجربه» بار دیگر بالا گرفته است. بسیاری از کارشناسان و هواداران معتقدند میانگین سنی بالای تیم (29 سال و 8 ماه) نقطه ضعف جدی این ترکیب است، در حالی که کادر فنی و موافقان این لیست، تجربه را در چنین تورنمنت سنگینی ارجح میدانند اما واقعیت چیست؟ آیا جام جهانی جای جوانگرایی است یا باید همه چیز را فدای تجربه کرد؟ آیا جوانگرایی در جام جهانی آرمان است یا توهم؟
ترکیب تیم ملی و واقعیتهای آماری
امیر قلعهنویی با خط زدن چند بازیکن جوان در خط حمله و یک دروازهبان جوان، نشان داد که اعتقاد راسخ به «تجربه» دارد. بیش از 15 بازیکن این لیست بالای 30 سال هستند. ستون فقرات تیم را بازیکنانی تشکیل میدهند که سابقه چندین دوره جام جهانی، جام ملتهای آسیا و بازی در لیگهای اروپایی را دارند: مهدی طارمی، علیرضا بیرانوند، احسان حاجصفی، سامان قدوس، شجاع خلیلزاده و ... .
این رویکرد بیدلیل نیست. تاریخ جام جهانی نشان میدهد تیمهایی که در تورنمنتهای کوتاهمدت و فشرده موفق شدهاند، معمولاً از تعادل تجربه و بلوغ تاکتیکی برخوردار بودهاند. با این حال، تیمهایی مثل مراکش در 2022 با تکیه قابل توجه بر نسل جوان و نیمهجوان توانستند شگفتیساز شوند. این دقیقاً همان نکتهای است که منتقدان تیم ملی ایران بر آن تأکید دارند.

مشکل ریشهای: فوتبال پایه و لیگ داخلی
جوانگرایی در تیم ملی را نمیتوان جدا از وضعیت کلی فوتبال ایران بررسی کرد. سالهاست که فدراسیون، باشگاهها و رسانهها بر اهمیت آکادمی و پایهها تاکید میکنند، اما آمار و نتایج چیز دیگری نشان میدهد:عملکرد ضعیف تیمهای پایه ایران در تورنمنتهای آسیایی در یک دهه اخیر. شیب بسیار کند جوانگرایی در لیگ برتر؛ جایی که اکثر تیمها هنوز به بازیکنان 30 تا 35 ساله تکیه میکنند. فقر شدید استعداد به حدی که امیرحسین محمودی با فقط چند بازی رسمی در پرسپولیس به عنوان گزینه تیم ملی مطرح میشود و کسری طاهری با وجود مصدومیت چند ماهه، رقیب جدی ندارد.
امیرمحمد رزاقنیا (20 ساله) عملاً به تنهایی بار امیدهای نسل آینده خط هافبک را به دوش میکشد. این وضعیت نشان میدهد که مشکل جوانگرایی، مشکل یک روز یا یک لیست نیست؛ بلکه یک بحران ساختاری عمیق در تمام ارکان فوتبال ایران است.

فرصت دو ساله از دست رفته
پس از شکست مقابل قطر در نیمهنهایی جام ملتهای آسیا 2023، تیم ملی دو سال فرصت طلایی داشت. این بهترین زمان برای تزریق تدریجی بازیکنان جوان، محک زدن آنها در دیدارهای دوستانه و آمادهسازی تدریجی برای جام جهانی بود اما از این فرصت استفاده نشد.
قلعهنویی و کادر فنیاش تجربه را غنیمت شمردهاند و معتقدند در سطح جام جهانی، جوانی خام میتواند هزینهبر باشد. این استدلال تا حدی درست است، اما پرسش اینجاست: چرا این تجربه بالا با آمادگی کامل همراه نبوده و برخی از بازیکنان کلیدی همچنان نگرانیهایی از نظر آمادگی جسمانی دارند؟

تیم ملی؛ ویترین فوتبال
تیم ملی فقط 11 بازیکن داخل زمین نیست؛ ویترین کل فوتبال یک کشور است. افکار عمومی، هواداران و رسانهها نتیجهگیری خود را از عملکرد این تیم میگیرند. وقتی جوانگرایی در تیم ملی به حداقل برسد، پیام واضحی به نسل جوان ارسال میشود: «حتی اگر خوب باشی، شانس کمی داری.» این میتواند منجر به سرخوردگی، مهاجرت زودرس استعدادها یا حتی بیانگیزگی شود.
از طرف دیگر، نمیتوان کادر فنی را به طور مطلق مقصر دانست. آنها با واقعیت موجود روبرو شدهاند؛ واقعیتی که محصول سالها سوءمدیریت، عدم سرمایهگذاری جدی روی پایهها و فقر نسبی استعداد است.
نتیجهگیری و راهکار بلندمدت
جوانگرایی یک اصل است، اما نباید آن را فقط در تیم ملی جستجو کرد. این فرآیند باید از لیگ دسته پایینتر، تیمهای پایه، آکادمیهای باشگاهی و حتی مربیگری جوان شروع شود. بدون بازنگری اساسی در ساختار مدیریتی و باشگاهها، تکرار همین بحثها در هر دوره محتمل است.
اعتماد به بازیکنان باتجربه ممکن است در جام جهانی 2026 نتیجه کوتاهمدت بدهد و ایران را به مرحله بعدی برساند، اما اگر همین سیاست ادامه پیدا کند، فوتبال ایران در سالهای آینده با خلاء جدی نسل مواجه خواهد شد.
فوتبال ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به یک «انقلاب ساختاری» نیاز دارد: از مربیگری جوان و مدرن گرفته تا مدیریت حرفهای و سرمایهگذاری واقعی روی استعدادهای جوان. تا وقتی این اتفاق نیفتد، بحث تجربه یا جوانگرایی همچنان خواهد ماند؛ فقط این بار با هزینهای سنگینتر برای آینده فوتبال ایران.
انتهای پیام/