به گزارش خبرگزاری تسنیم، فرمول یک تفاوت اساسی با بسیاری از ورزشهای دیگر دارد: برای ورود به آن باید هزینه پرداخت کرد. ما به فوتبالیستها یا بسکتبالیستهایی عادت کردهایم که از همان آغاز دوران حرفهای خود دستمزدهای کلان دریافت میکنند. رانندگان مسابقه نیز در نهایت قراردادهای چند میلیون دلاری به دست میآورند اما این اتفاق معمولاً پس از رسیدن به جایگاهی خاص رخ میدهد. در آغاز مسیر حرفهای، یک راننده جوان اغلب ناچار است مبلغی هنگفت برای حضور در خط استارت بپردازد.
در چنین شرایطی، یک راننده تازهکار معمولاً دو راه پیشرو دارد: یا از سرمایه شخصی خود استفاده کند یا اسپانسری بیابد که هزینه حضورش در یکی از تیمها را تأمین کند. نیکی لائودا، قهرمان سه دوره فرمول یک، نیز از این قاعده مستثنا نبود؛ با این تفاوت که مسیر او بسیار منحصربهفردتر و پرخطرتر از بسیاری از رانندگان دیگر بود.
وامی برای آینده
جالب آن که نیکی از خانوادهای نسبتاً ثروتمند میآمد. پدربزرگش، هانس لائودا از صنعتگران برجسته وین بود اما هیچ علاقهای به حمایت از اشتیاق نوهاش برای مسابقات اتومبیلرانی نداشت. او معتقد بود نیکی باید وارث امپراتوری تجاری خانواده شود. در نتیجه، پدربزرگ ثروتمندش هیچ برنامهای برای تأمین مالی حرفه مسابقهای او نداشت و راننده جوان ناچار شد راه دیگری پیدا کند.
تنها گزینه لائودا بدون حمایت خانواده دریافت وام بانکی بود. یکی از مؤسسات مالی با اعطای وام به او موافقت کرد و نیکی با اتکا به این تضمین مالی پیش از آغاز فصل 1972 با تیم مارس قرارداد بست اما مدت کوتاهی بعد بانک تصمیم خود را تغییر داد و به او اطلاع داد که پرداخت چنین وام بزرگی نیازمند تأیید هیئت نظارت است. در نهایت، هیئت نظارت درخواست او را رد کرد.
نکته جالب این بود که هانس لائودا، پدربزرگ نیکی عضو همین هیئت نظارت بود و شخصاً با اعطای وام به نوهاش مخالفت کرد. بعدها نیکی با پدربزرگش تماس گرفت و از او خواست در امور حرفهایاش دخالت نکند اما پاسخی قاطع شنید: «هیچ یک از اعضای خانواده لائودا هرگز راننده مسابقه نخواهد شد.»

راننده اتریشی بعدها اعتراف کرد که پس از آن مکالمه دیگر هرگز با پدربزرگش صحبت نکرد. نیکی که بار دیگر بیپول شده بود، به سراغ یکی از بزرگترین مؤسسات مالی اتریش، بانک رایفایزن رفت. هانس لائودا در آنجا نفوذی نداشت و به همین دلیل، این بانک وام مورد نیاز را با بازپرداخت پنج ساله در اختیار او گذاشت.
نکته جالب این بود که این وام بدون بهره بود. در عوض، راننده اتریشی موظف شد لوگوی بانک را روی کلاه ایمنی خود قرار دهد؛ نوعی مشارکت تبلیغاتی که برای هر دو طرف سودمند بود. یکی دیگر از شروط قرارداد وام، داشتن بیمه عمر بود. بانک به این شکل ریسک خود را در صورت مرگ احتمالی وامگیرنده کاهش میداد. این تصمیم کاملاً منطقی به نظر میرسید، زیرا ایمنی در فرمول یک آن دوران بسیار پایین بود و مرگ رانندگان در پیست، متأسفانه اتفاقی غیرمعمول محسوب نمیشد.
بلوف بزرگ قهرمان آینده
نیکی لائودا پس از فصلی نه چندان درخشان در فرمول یک در پایان مسابقات قهرمانی سال 1972 تیم مارس را ترک کرد. با این حال، او موفق شد جایگاه خود را در فرمول یک حفظ کند و برای پیوستن به تیم BRM وارد مذاکره شد؛ تیمی که در دهه 1960 از قدرتهای مطرح مسابقات بود اما با آغاز دهه 1970 به تیمی متوسط تبدیل شده بود.
لائودا خواهان حضور در BRM بود و لوئیس استنلی، مدیر تیم، نیز حاضر بود یکی از سه خودروی فصل 1973 را در اختیار او قرار دهد اما تنها به یک شرط: نیکی باید هزینه این صندلی را پرداخت میکرد. لائودا بار دیگر با مشکل تأمین پول مواجه شد اما این بار به بانک مراجعه نکرد. او تصمیم گرفت راهی پیچیدهتر، جسورانهتر و تا حدی ماجراجویانه را در پیش بگیرد؛ راهی که تا حدی نیز از مانع زبانی میان او و طرف انگلیسیاش بهره میبرد. او یکی از دوستانش را به جلسه مذاکره با لوئیس استنلی برد و او را به عنوان نماینده یک بانک اتریشی معرفی کرد. در طول جلسه نیز خود نیکی نقش مترجم را بر عهده گرفت.
در واقع، همه چیز یک نمایش حساب شده بود. اسپانسر خیالی چند جمله به زبان آلمانی بیان میکرد و لائودا، در نقش مترجم، آنها را برای استنلی ترجمه میکرد تا مدیر تیم متقاعد شود که یک بانک اتریشی واقعاً قصد حمایت مالی از این راننده جوان را دارد. در ادامه توافق شد که «بانک» به دلیل مسائل حسابداری، تنها پس از سپری شدن یکسوم نخست فصل قادر به پرداخت مبلغ مورد نیاز خواهد بود. استنلی نیز این توضیح را پذیرفت و بدین ترتیب، لائودا فصل 1973 را با BRM آغاز کرد.

سالها بعد، او در گفتوگو با مارک هیوز، روزنامهنگار بریتانیایی اعتراف کرد که برنامهاش این بود که در یکسوم نخست فصل عملکردی درخشان ارائه دهد تا به عضوی غیرقابلجایگزین برای تیم تبدیل شود؛ زیرا در واقع هیچ پولی در کار نبود. در آغاز فصل، عملکرد او چندان خیرهکننده نبود. در جلسات تعیین خط، از همتیمیهای باتجربهتر خود، کلی رگاتزونی و ژانپیر بلتواز عقب میماند. با این حال، در مسابقات موفق شد همانند آنها یک امتیاز کسب کند؛ نتیجهای که با کسب مقام پنجم در زولدر به دست آمد. برای یک تازهوارد، این نتیجه قابل قبول بود اما قطعاً آنقدر چشمگیر نبود که آینده او را تضمین کند اما همه چیز در دور ششم فصل و در موناکو تغییر کرد.
لائودا برای نخستین بار در تعیین خط از رگاتزونی و بلتواز پیش افتاد و ششمین زمان سریع مسابقه را ثبت کرد. سپس در جریان مسابقه با اندکی خوششانسی، خود را در جایگاه سوم یافت و در موقعیتی قرار گرفت که میتوانست یکی از بهترین نتایج BRM را رقم بزند. اگرچه او در نهایت به سکو نرسید و به دلیل خرابی گیربکس در دور بیستوچهارم از مسابقه کنار رفت اما تا پیش از آن موفق شده بود از فراری جکی ایکس نیز سبقت بگیرد.
وقتی فراری تماس گرفت
درست است که لائودا در مونتکارلو هیچ امتیازی کسب نکرد اما عملکردش تأثیر عمیقی بر لوئیس استنلی گذاشت؛ موضوعی که در آن مقطع حتی از کسب امتیاز نیز مهمتر بود. گرندپری موناکو آغاز یکسوم دوم فصل محسوب میشد و طبق توافق اولیه، زمان آن رسیده بود که راننده اتریشی هزینه صندلی خود را بپردازد. نیکی انتظار داشت در شام پس از مسابقه، استنلی درباره پول سؤال کند و او نیز خود را برای ارائه وعدههای جدید آماده کرده بود اما برخلاف انتظارش، مدیر BRM موضوع را کاملاً کنار گذاشت.
استنلی به او گفت: گوش کن، دیگر بس است. اگر برای فصل 1974 قرارداد امضا کنی، این صندلی را رایگان در اختیارت میگذارم.
لائودا سالها بعد این جمله را در گفتوگویی با مارک هیوز به یاد آورد. به نظر میرسید که بحران به پایان رسیده است اما ماجرا تازه وارد مرحلهای جدید شده بود.
عملکرد او در موناکو نه تنها لوئیس استنلی، بلکه شخص انزو فراری را نیز تحت تأثیر قرار داده بود. روز دوشنبه پس از مسابقه، منشی نیکی که اتفاقاً دخترعمویش نیز بود به او اطلاع داد که لوکا دی مونتزمولو، مدیر وقت اسکودریا فراری با او تماس گرفته است. لائودا که از این خبر شگفتزده شده بود، با او تماس گرفت و دریافت که فراری واقعاً خواهان ملاقات با اوست.
البته نیکی همیشه رؤیای رانندگی برای فراری را در سر داشت اما به تازگی قرارداد فصل آینده خود را با BRM امضا کرده بود. با این حال، مونتزمولو به او اطمینان داد که مسائل حقوقی قابل حل هستند و تنها چیزی که لازم است، موافقت او با انتقال به مارانلو است.
سال بعد، لائودا که اکنون راننده فراری شده بود، نخستین پیروزی خود در فرمول یک را به دست آورد. یک سال بعد نیز به نخستین عنوان قهرمانی جهان خود رسید. سپس حادثه هولناک نوربرگرینگ نوردشلایف رخ داد؛ تصادفی که میتوانست به زندگی او پایان دهد اما او بازگشتی قهرمانانه داشت، دوئلی تاریخی با جیمز هانت را تجربه کرد، در سال 1977 دومین عنوان قهرمانی خود را به دست آورد و انتقام شکستهای گذشته را گرفت. پس از آن، به دلیل اختلاف با مدیریت فراری راهی تیم برابهامِ برنی اکلستون شد و به نخستین راننده تاریخ فرمول یک تبدیل شد که در یک فصل بیش از یک میلیون دلار درآمد داشت.
دو سال بعد از مسابقات خداحافظی کرد اما این پایان کار نبود. او دوباره بازگشت و این بار با مکلارن سومین عنوان قهرمانی جهان خود را نیز به دست آورد.
قمار بزرگی که همه چیز را تغییر داد
هدف از مرور این بخش از تاریخ فرمول یک روشن است. اگر نیکی لائودا در سال 1973 آن ریسک بزرگ را نمیپذیرفت و داستان اسپانسر جعلی را خلق نمیکرد، احتمالاً هیچ یک از این اتفاقها رخ نمیداد. او در آن مقطع همه چیز را روی یک شرط گذاشت؛ شرطی که میتوانست حرفهاش را نابود کند یا او را به قله برساند. لائودا این قمار را انجام داد و برنده شد و چه جایی بهتر از موناکو برای رقم خوردن چنین سرنوشتی؟ نمادگرایی این ماجرا دقیقاً در همین نکته نهفته است.
انتهای پیام/