به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، جنگها با توقف عملیات نظامی، پایان نمییابند، بلکه مرحلهای بسیار پیچیدهتر را بهوجود میآورند که در آن پیامدهای امنیتی، سیاسی و اقتصادی انباشته میشود و ساختارهای منطقهای و بینالمللی را دگرگون میسازند.
تاریخ شواهد فراوانی در این زمینه دارد: نظام ورسای پس از جنگ جهانی اول نقشه قرن بیستم را شکل داد و کنفرانس یالتا بنیانهای نظمی دوقطبی را بر مدار آمریکا و شوروی بهوجود آورد که نیم قرن دوام آورد. مورد خلیج فارس نیز از این الگوی تاریخی مستثنی نیست. در شرایط کنونی، پایان هرگونه رویارویی بزرگ منطقهای، نظام منطقهای را به وضعیت پیشین بازنخواهد گرداند.
در مقابل، واقعیتی جدید ایجاد خواهد شد که مستلزم بازنگری بنیادی در گزینههای راهبردی است. این همان چیزی است که «رابرت جرویس» آن را «بازسازی انتظارات» پس از بحرانهای بزرگ مینامد؛ وضعیتی که در آن محاسبات امنیتی تغییر میکند، الگوهای ائتلافی دگرگون و قواعد بازی منطقهای و بینالمللی بازنویسی میشود. میتوان انتظار شکلگیری نظم جدیدی را در منطقه خلیج فارس با کاهش نقش آمریکا را داشت که بازیگران مختلف و متنوعی (اعم از قدرتهای بزرگ و میانی و قدرتهای منطقهای) در آن حضور خواهند داشت. در این میان، چین در چارچوب سیاست «دوست همه و دشمن هیچ کس» و در راستای پیشبرد ابتکار کمریند و راه میتواند در نظم منطقهای در حال شکلگیری نقش تاثیرگذاری ایفا کند.
گذار از نظم قدیم به نظم جدید در منطقه خلیج فارس
جنگ رمضان سه تحول بسیار مهم در امنیت خلیج فارس ایجاد کرده است. نخست آنکه نشان داد برخلاف ادعاها قدرت نظامی آمریکا محدودیتهایی دارد و تشدید تنش لزوماً جایگزین بازدارندگی نیست. برای کشورهای خلیج فارس، پایگاههای نظامی آمریکا ممکن است به جای منبع امنیت، به یک نقطه آسیبپذیر تبدیل شده باشند. این کشورها خواهان این جنگ نبودند و آمریکا نیز هشدارهای آنها را نادیده گرفت. بنابراین، کشوری که قرار بود ضامن امنیت خلیج فارس باشد، خود به ناامنتر شدن آن کمک کرد.
دوم اینکه ایران نشان داده است که توان موشکی و پهپادیاش، همراه با استفاده از تنگه هرمز بهعنوان اهرم فشار، میتواند نوعی توازن بازدارندگی برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی ایجاد کند؛ توازنی که تهران از آن برای گرفتن امتیازات و تضمینهای موردنظر استفاده میکند.
سوم، آمریکا و چین در خلیج فارس بر سر جنگ و صلح رقابت مستقیم ندارند؛ بلکه در کنار اختلاف نظرها در پروندههای مختلف منطقهای همچون غزه، لبنان، سوریه، یمن و ایران در برخی موارد منافعشان همراستا است.
میتوان گفت رابطه کشورهای خلیج فارس با واشنگتن حساسترین و پیچیدهترین محور بازتنظیم محاسبات راهبردی خلیج فارس است. این رابطه که ریشه آن به سال 1945 بازمیگردد، ستون امنیت منطقه در هشت دهه گذشته بوده است. با این حال، تغییرات تدریجی پرسشهای اساسی درباره اعتبار تضمینهای امنیتی آمریکا ایجاد کرده است. جنگ اخیر نشان داد که در لحظات بحرانی، میان تعهد آمریکا به امنیت اسرائیل و تعهد آن به شرکای خلیج فارس، یک تناقض ساختاری وجود دارد. جنگ محدودیتهای سختِ راهبرد تنوعبخشی راهبردی را نیز آشکار کرد. چین میتواند بنادر و مراکز داده بسازد؛ روسیه نیز میتواند در چارچوب اوپک پلاس مفید باشد. اما هیچیک نتوانستند در جریان بحران خلیج فارس ایران را مهار کنند، چرا که ایران اساسا کشوری با سیاست خارجی کاملا مستقل و مبتنی بر منافع و اصول و ارزشهای حاکم بر آن است.
راه خروج از این وضعیت مستلزم کنار گذاشتن فرضی است که یک قرن سیاست امنیتی خلیج فارس بر آن استوار بوده است: اینکه امنیت کالایی است که میتوان آن را واسطهگری کرد، نه ظرفیتی که باید ساخته شود. این امر مستلزم آن است که کشورهای خلیج فارس خودشان با ایران وارد تعامل شوند و دیگر منتظر واشنگتن نمانند. در چنین رویکردی هرگونه توافق میان ایران و کشورهای خلیج فارس باید به شکل معاهدهای باشد که در آن، خروج مرحلهای نیروهای نظامی آمریکا از پایگاههای خلیج فارس، ستون اصلی یک توافق جامع منطقهای را تشکیل دهد. چنین بازتنظیم ساختاری روابط منطقهای، آغاز یک نظم جدید خواهد بود که میتوان آن را «لحظه وستفالیایی خلیج فارس» نامید.

نقش آتی چین در معادلات منطقهای
با وجود اینکه جنگ کنونی توانایی آمریکا برای مهار چین بهویژه در منطقه هندوپاسفیک را تا حدی تضعیف میکند، با این حال پکن چندان از آن استقبال نمیکند؛ زیرا این کشور به جریان آزاد تجارت جهانی بهویژه در گلوگاههایی مانند تنگه هرمز وابسته است. با این حال، در میانمدت چین درست مانند شرایط پس از جنگ عراق، از این وضعیت سود خواهد برد. امروز چین بزرگترین خریدار نفت جهان است و در بازسازی زیرساختهای خاورمیانه پس از جنگ نیز بهترین موقعیت را دارد.
چین در واکنش به جنگ خلیج فارس همان رفتاری را در پیش گرفته است که در قبال حمله روسیه به اوکراین اتخاذ کرد که نوعی عدم مداخله راهبردی بود. اگرچه گفته میشود شی جینپینگ از تصمیم روسیه برای حمله به اوکراین آگاه نبود، با این حال پس از آغاز جنگ، بهطور علنی جانب هیچیک از طرفین را نگرفت و روابط تجاری خود را با هر دو حفظ کرد. در جنگ اخیر نیز پکن در پشت صحنه با همه طرفهای درگیر در حال رایزنی بوده است. در گذشته نیز، چین در حل منازعات نقش غیرمستقیم اما مؤثری بازی کرده است. این در حالی است که آمریکا رویکردی فعالتر و مبتنی بر فشار دیپلماتیک و قدرت نظامی در پیش گرفته است. در این چارچوب، میتوان گفت واشنگتن «تحمیل» و پکن «تسهیل» میکند. نمونهای از این رویکرد، نقش چین در تسهیل توافق امنیتی عربستان و ایران در سال 2023است.
چین در چارچوب سیاست «مصونسازی راهبردی» در خلیج فارس بهجای ارائه چتر امنیتی، بر گسترش نفوذ اقتصادی و فناورانه تمرکز دارد. این مدل از طریق «ابتکار کمربند و راه»، مشارکتهای راهبردی با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و میانجیگری در توافق تهران-ریاض دیده میشود. چین مهمترین شریک تجاری کشورهای خلیج فارس به شمار میرود و حجم تجارت پکن با این کشورها، فاصله معناداری با سایر رقبای خود دارد. در کنار چین، هند، ژاپن، کره جنوبی و اتحادیه اروپا نیز نقش فزایندهای پیدا کردهاند. هدف جایگزینی یک قدرت با قدرت دیگر نیست، بلکه ایجاد سبدی متوازن از روابط است.

میتوان گفت چین جایگزین ایالات متحده بهعنوان ضامن امنیت منطقه نخواهد شد، با این حال میتواند نقش مهمی در شکلدهی به یک نظم منطقهای جدید ایفا کند؛ بهویژه در شرایطی که کشورهای خلیج فارس در حال بازنگری در راهبردهای امنیتی خود هستند. چین ممکن است در اجلاس دوم چین-کشورهای خلیج فارس، مدل امنیتی خود را بر اساس اصول «ابتکار امنیت جهانی» ترویج کند؛ اصولی که با روندهای جدید منطقه همراستا هستند.
باید به این موضوع نیز اشاره کرد که چین برای تثبیت نقش خود با موانعی نیز مواجه است. اگرچه چین «ابتکار کمربند و راه» را بهعنوان بزرگترین پروژه توسعهای تاریخ معاصر اجرا کرده است با این حال، پکن هنوز نتوانسته است به قدرت نرم غرب یا حتی ژاپن و کره جنوبی برسد. همچنین فاصله چین با آمریکا در حوزه تامین تسلیحات و تامین امنیت کشورهای خلیج فارس تفاوت معناداری دارد.
جمعبندی نهایی
خلیج فارس پس از بحران هرمز دیگر همان منطقه پیشین نخواهد بود. نظم آینده نه کاملاً باثبات خواهد بود و نه کاملاً آشفته، بلکه نظمی «مدیریتشده بر اساس آسیبپذیریها» خواهد بود. ساخت یک نظم بینالمللی متعادل پروژهای کوتاهمدت نیست، بلکه مسیری بلندمدت است که نیازمند صبر راهبردی و جسارت نهادی است. جنگ اخیر شکنندگی نظم موجود را آشکار کرده است، از فرسایش بازدارندگی سنتی تا ناتوانی نهادهای بینالمللی در مهار تنشها. در عصر گذار از هژمونی تکقطبی، خلأهای قدرت بهسرعت پر خواهند شد.
اگرچه برخی پس از شروع جنگ در ایران به سرعت اعلام کردند این جنگ نشاندهنده غیبت چین و اثبات این موضوع است که تنها ایالات متحده شریک امنیتی قابل اتکای کشورهای خلیج فارس است. با این حال، برخلاف ادعاهای رسانههای عمدتا غربی و منطقهای باید به این موضوع اشاره کرد که این جنگ کشورهای خلیج فارس را به چین نزدیکتر کرده؛ چرا که جنگ رمضان نشان داد برتری آمریکا در جهان در حال کاهش است. در شرایطی که نارضایتی از واشنگتن و بازتعریف اولویتها در خلیج فارس افزایش یافته است، چین میتواند دستاوردهای سیاسی، هنجاری و اعتباری بهدست آورد و نقش خود را در حوزههای امنیتی و نظامی تا حدی ارتقا دهد.
انتهای پیام/