به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، جنگ تحمیلی سوم علیه ایران، پرده از واقعیتی تلخ برای شیخنشینهای حاشیه خلیج فارس برداشت. امارات متحده عربی که روزگاری خود را «بهشت امن سرمایهداران» مینامید، با رویکردی خصمانهتر از هر کشور دیگر عربی کرانه جنوبی خلیج فارس، مستقیماً وارد ماجراجویی نظامی علیه ایران شد.
اکنون و پس از پایان جنگ، ابوظبی در شرایطی به تلاش برای بازسازی چهره خود دست زده که نه تنها از این تقابل سودی نبرده، بلکه اقتصادش فلج، بنادرش خالی و تصویرش به عنوان مقصدی امن سرمایه گذاران مطرح جهان برای همیشه مخدوش شده است.
امارات متحده در مجموع میزبان دو پایگاه راهبردی آمریکاست: پایگاه هوایی الظفره در ابوظبی و بندر عظیم جبل علی در دبی. مقامات اماراتی پیش از جنگ وعده داده بودند که خاک این کشور در هیچگونه اقدام خصمانه علیه ایران استفاده نخواهد شد. اما آنچه در عمل رخ داد، نقض صریح این وعده بود. بر اساس گزارشهای مستند، آمریکا از این پایگاهها برای انجام حملات مستقیم علیه اهداف ایرانی استفاده کرد. این پایگاهها که قرار بود «سپر دفاعی» امارات باشند، در عمل به «آهنربایی برای جذب حملات ایران» تبدیل شدند. نتیجه آن بود که امارات، حتی بیش از رژیم صهیونیستی، آماج حملات موشکی و پهپادی ایران قرار گرفت و زیرساختهای اقتصادیاش آسیب دید.
امارات؛ میداندار سیاست خصمانه با ایران
به طور کلی در طول نبرد رمضان در میان کشورهای عربی، امارات خصمانهترین رویکرد را در قبال ایران اتخاذ کرد. گزارشهای معتبر بینالمللی تأیید میکنند که مشارکت ابوظبی در این جنگ شامل «به اشتراکگذاری اطلاعات، هماهنگی در رهگیری موشکها و همکاری با رژیم اسرائیل در انتخاب اهداف ایرانی» بود. امارات حتی حملات محرمانهای را علیه تأسیسات نفتی ایران، از جمله پالایشگاه جزیره لاوان، انجام داد. تلاش نافرجام امارات برای متقاعد کردن پنج عضو دیگر شورای همکاری خلیج فارس جهت مشارکت در یک عملیات نظامی مشترک علیه ایران نیز نشان داد که ابوظبی تا چه اندازه در مسیر تقابل با تهران پیش رفته بود.
نقطه عطف این خصومتورزی، اعلام خبر سفر محرمانه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به امارات در بحبوحه جنگ بود. سفری که امارات از ترس افشا، آن را تکذیب کرد، اما طرف اسرائیلی رسماً تأییدش نمود و حتی در ادامه دیگر اخبار منتشره فاش ساخت شیخ محمد بن زاید، رئیس امارات، شخصاً هدایت خودروی حامل نتانیاهو را در خیابان های ابوظبی عهدهدار شده است. همچنین، داوید بارنع، رئیس موساد، سفرهای متعددی به ابوظبی داشت و طرفین یک صندوق دفاعی مشترک چند میلیارد دلاری برای توسعه تسلیحات پیشرفته ایجاد کردند. اسرائیل حتی سامانههای «گنبد آهنین» را در خاک امارات مستقر کرد تا ابوظبی عملاً به بخشی از عمق استراتژیک دفاعی رژیم صهیونیستی در برابر حملات پهپادی و موشکی ایران مبدل شود.
اقتصاد فلجشده؛ بهای یک ماجراجویی
این خصومتورزی اما هزینهای سنگین برای امارات به همراه داشت. اقتصاد این کشور که به شدت به تجارت، گردشگری و سرمایهگذاری خارجی وابسته است، در جریان جنگ فلج شد. بندر جبل علی، بزرگترین بندر کانتینری خاورمیانه و ستون فقرات اقتصاد دبی که 36 درصد از تولید ناخالص داخلی این شهر را تأمین میکند، به دلیل تعلیق عملیات، عملاً خالی از کشتی شد.

همچنین صادرات نفت امارات نیز بیش از 50 درصد کاهش یافت. لذا تصویر دبی به عنوان «بهشت امن سرمایهداران» برای همیشه مخدوش شد. گزارشهای میدانی از خروج بهمنوار سرمایهها به مقصد شرق آسیا حکایت دارد. سرمایهگذارانی که روزگاری دبی را به عنوان مقصد امن سرمایههای هنگفت خود برگزیده بودند، اکنون به سنگاپور و هنگکنگ کوچ کردهاند. این دقیقاً همان پدیده شومی است که اقتصاددانان از آن به «خروج بهمنوار سرمایه» یاد میکنند.
تنگه هرمز؛ شاهرگی که نمیتوان دور زد
امارات برای ادامه حیات اقتصادی خود، به شدت به تنگه هرمز وابسته است. این کشور اگرچه در حال توسعه خط لوله حبشان-فجیره برای دور زدن تنگه هرمز است، اما باید بداند که اولاً این مسیر در زمان جنگ به راحتی هدف حملات قرار میگیرد و امنیت آن تضمینشده نیست و ثانیاً ایران با افزایش محدوده جغرافیایی کنترل خود بر تنگه هرمز، عملاً راه دور زدن این تنگه را بر امارات بسته است. منطقه تحت کنترل ایران اکنون از کوه مبارک در هرمزگان تا جنوب بندر فجیره امتداد یافته و راههای جایگزین صادرات نفت امارات را فلج کرده است.

مسیر پیش رو: از تقابل تا همکاری
اکنون، پایان دادن به چرخه خصومت در منطقه، نیازمند رویکردی نوین از سوی کشورهای مزبور است. ایران با اتکا به تسلط راهبردی خود بر تنگه هرمز، که شاهرگ حیاتی صادرات و واردات کشورهای حاشیه خلیج فارس است، میتواند مسیر تازهای پیش پای همسایگان بگذارد. به جای یک توافقنامه کلی و فراگیر، امضای توافقهای اختصاصی دوجانبه با هر کشور و تعیین شروط مشخص و عملی، میتواند نفوذ آمریکا را به صورت دومینووار در منطقه کاهش دهد.
امارات باید بیاموزد که امنیت، کالایی نیست که با دلارهای نفتی از واشنگتن یا تلآویو خریداری شود. حضور نظامی نیروهای خارجی، نه تنها امنیت نیاورد، بلکه این کشور را در صدر فهرست اهداف ایران قرار داد. دو شرط اساسی برای هرگونه توافق پایدار وجود دارد: نخست، تعطیلی پایگاههای نظامی آمریکا که از آنها برای حمله به ایران استفاده شده است. دوم، قطع کامل ارتباط و همکاری امنیتی و سیاسی با اسرائیل. حاکمان ابوظبی باید بدانند که رژیم صهیونیستی بدون شک خواهان صلح و همکاری میان کشورهای مسلمان منطقه نیست و این امر را مانعی بر سر راه هژمونی منطقهای خود میبیند.
در مقابل، ایران میتواند مشوقهای قابل توجهی ارائه دهد: تضمین عبور امن نفتکشها و کشتیهای تجاری از تنگه هرمز و همکاریهای اقتصادی گسترده با دسترسی به بازار 90 میلیونی ایران. امارات باید از عربستان و قطر بیاموزد که به جای تقابل، مسیر همکاری را با تهران در پیش گیرد.
جمعبندی
ادامه مسیر کنونی و فدا کردن امنیت و اقتصاد خود در ازای منافع آمریکا و اسرائیل، پیامدهای سنگینتری برای محمد بن زاید به دنبال خواهد داشت. دشمنیهای فراوان ابوظبی با ایران سبب شد این کشور بیش از هر دولت عربی دیگری، هدف حملات ایران قرار گیرد. اگر امارات میخواهد از نظم جدید منطقهای لطمهای نبیند، باید از این اقدامات ماجراجویانه دست بردارد. امنیت، ثمره گفتوگو و همکاری با همسایگان است، نه خریدن آن از فرسنگها دورتر با دلارهای نفتی. این همان درسی است که امارات باید از جنگ 40 روزه رمضان، بیاموزد.
نویسنده: پوریا لوایی، کارشناس مسائل بین الملل
انتهای پیام/