به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، با شنیدن واژه «دوقطبی»، نخستین تصویری که به ذهن متبادر میشود، نظم جهانی دوران جنگ سرد است؛ عصری که در آن جهان به دو اردوگاه شرق (به رهبری اتحاد جماهیر شوروی) و غرب (به رهبری ایالات متحده آمریکا) تقسیم شده بود و این دو قدرت در عرصههای سیاسی، نظامی و ایدئولوژیک با یکدیگر به رقابت میپرداختند.
هرچند این گزاره بیانگر بخشی از واقعیتهای ژئوپلیتیک آن دوران است، اما در تحلیل لایههای فکری و تمدنی، این دوقطبیانگاری چندان دقیق نیست. در واقع، بلوک شرق و غرب علیرغم تمام تنشهای سیاسی و رقابتهای نیابتی، در یک نقطه اشتراک بنیادین داشتند و آن «مدرنیته» بود. هم اندیشۀ لیبرالیسم در غرب و هم کمونیسم در شرق، هر دو برآمده از نتایج و پیامدهای تمدن مدرن بودند. از همین رو، مسائلی همچون سکولاریسم، توسعهطلبی و ... از ویژگیهای مشترک و گریزناپذیر هر دو اردوگاه بود.
با فروپاشی شوروی، بسیاری تصور کردند که با پایان رقابتهای دوقطبی، لیبرالیسم به عنوان یگانه اندیشه مسلط، سکان هدایت جهان را به دست گرفته است. اما با پیروزی انقلاب اسلامی، متفکران به تدریج دریافتند که این انقلاب از جنس دیگری است و نظریات مدرن قادر به تبیین دقیق آن نیستند. جمهوری اسلامی ایران، برخلاف سایر قدرتهای جهانی، نه یک بلوک جدید در درون تمدن مدرن، بلکه طلیعهدار گفتمانی است که ریشه در عالمی دیگر دارد. این حقیقت، در جنگ دوازده روزه و به خصوص در «جنگ رمضان»، برای جهانیان بهوضوح آشکار گشت؛ چرا که جمهوری اسلامی با منطقی متفاوت از مناسبات مرسوم جهانی عمل میکند.
تفاوت بنیادین نگاه مبتنی بر انقلاب اسلامی با نگاه مدرن، در تلقی آنها از «قدرت» است. در پارادایم مدرن، اصالت با ابزار مادی است و تجهیزات و ادوات نظامی و تکنولوژیک، حرف اول و آخر را در تعیین سرنوشت نبردها میزنند. اما در اندیشه اسلامی، هرچند اهمیت سازوبرگ نظامی انکار نمیشود، اما عامل تعیینکننده نهایی نصرت الهی و ایمان است. به همین دلیل است که در اوج تهدیدها، رهبران این مکتب با اتکا به وعدههای قرآنی همچون «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ» و «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» به میدان میروند.
نمود عینی این تفاوت را میتوان در متن نبرد مشاهده کرد. در یک سو، آمریکا و رژیم صهیونیستی به عنوان برخوردارترین بازیگران از فناوریهای پیشرفته نظامی، با اتکا به ناوها، جنگندهها، سامانههای پیچیده موشکی و شبکه گسترده تسلیحاتی وارد میدان میشوند؛ ابزارهایی که در منطق مدرن، اصلیترین پشتوانه اعمال قدرت به شمار میروند. در سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران اگرچه بر دانش و توان بومی و تجهیزات پیشرفته داخلی تکیه دارد، اما قدرت خود را صرفاً در برتری سختافزاری تعریف نمیکند. همین ترکیبِ توان درونزا، اراده ایمانی و اتکای به نصرت الهی موجب شده است که جبههای که در مقایسه صرفاً مادی از امکانات کمتری برخوردار به نظر میرسد، بتواند در برابر قدرتی با برتری ظاهری تکنولوژیک ایستادگی کند و آن را از تحقق اهدافش باز دارد. این واقعیت نشان میدهد که در منطق انقلاب اسلامی، قدرت و پیروزی را نمیتوان صرفاً با معیارهای مادی و محاسبات متعارف مدرن سنجید.
جنگ رمضان همچنین نشان داد که این منطق تنها در سطح رهبران و متفکران جامعه باقی نمانده، بلکه در میان مردم نیز بهدرستی درک شده است. مردمی که در این شبها، در حالی که شهرها زیر بمباران قرار داشت و جانشان در معرض تهدید مستقیم بود، صحنه را ترک نکردند و از حضور و همراهی خود دست نکشیدند. این ایستادگی عمومی جلوهای دیگر از همان منطقی بود که در آن ایمان و باور میتواند بر محاسبات صرفاً مادی غلبه کند. در چنین وضعیتی، مردم نه صرفاً تماشاگران یک نبرد، بلکه بخشی از نیرویی هستند که امکان استمرار مقاومت را فراهم میکند و نشان میدهد قدرت در این منظومه فکری، تنها در تجهیزات و فناوری خلاصه نمیشود.
این اختلاف هنگامی معنادارتر میشود که در نظر بگیریم حتی رقبای قدرتمند آمریکا، همچون چین یا روسیه، همچنان ریشه فکری یکسانی با بلوک غرب دارند. چین با وجود رقابتهای راهبردی، در سیاست از کمونیسم و در اقتصاد از بازار آزاد، که هر دو برآمده از تجربه مدرن غربیاند، پیروی میکند. روسیه نیز اگرچه در عرصه ژئوپلیتیک با ناتو درگیر است، اما از حیث مبانی تمدنی، بیرون از عالم مدرن قرار نمیگیرد. در این میان، تنها جمهوری اسلامی ایران است که به همراه متحدان و جریانهای همسو، در برابر جهان مادیزده ایستاده و به دنبال گشودن مسیری تازه در عالم است؛ مسیری که طلیعهدار یک نظام دوقطبی جدید، نه بر مبنای جغرافیا، بلکه بر پایه تقابل تمدنی است.
یادداشت از: محمد پازوکی، کارشناس ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران
انتهای پیام/