به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، کتاب «رئیسی عزیز»، نوشته فائزه سعادتمند از جمله آثار منتشر شده درباره شهید آیتالله سید ابراهیم رئیسی، خادم جمهور، است که از سوی انتشارات حماسه یاران منتشر شده و در دسترس علاقهمندان قرار گرفته است.
این کتاب که کار نگارش آن به منظور معرفی بیشتر رئیس جمهور شهید از همان لحظات ابتدایی پس از اعلام خبر شهادت ایشان آغاز شد، دربردارنده خاطرات افراد متعدد از شهید رئیسی در موقعیتهای مختلف زندگی این شهید عزیز است. در واقع کتاب تلاش دارد با بررسی و ارائه خاطرات وی، نگاهی بیندازد به سیر زندگی رئیس جمهور شهید در مقاطع مختلف؛ بدینمنظور مطالب کتاب به برهههای مختلف حضور شهید در آستان قدس، قوه قضائیه و ریاست جمهوری اختصاص دارد. خاطراتی که از افراد مختلف به ویژه اعضای هیئت دولت در این مدت از شهید جمهور مطرح شده، بخش قابل توجهی از کتاب را تشکیل میدهد.
نویسنده در این اثر تلاش کرده ضمن ارائه روایتی از زندگی شهید رئیسی، به برخی از ویژگیهای اخلاقی و سبک زندگی او نیز توجه داشته باشد؛ ویژگیهایی که در میان بداخلاقیها و رقابتهای سیاسی مورد غفلت واقع شد.
این اثر از سوی انتشارات حماسه یاران در هفتمین دوره نمایشگاه مجازی کتاب تهران در دسترس عموم قرار گرفته است. در ادامه بخشهایی از این اثر به مناسبت سالروز شهادت خادم جمهور منتشر میشود:
پارتیبازی ممنوع!
درجۀ اجتهاد را حوالی بیستوپنج سالگی گرفت؛ به شهادت آیتالله مشکینی و آیتالله مهدوی کنی؛ اما درسش را ادامه داد و از پایاننامه دکترای فقه و حقوق خصوصیاش دفاع کرد. سطح بالای سواد فقهی او محرز بود؛ ولی با آنکه ضرورتی نداشت، توی آزمون کتبی خبرگان شرکت کرد. میگفت: «میخوام نتیجۀ امتحانم توی اسناد باقی بمونه و بعدها گمانه نزنن که پارتی بازی در کار بوده.»
پس نامههای مردمی چی؟
نامههای اداری را هر روز مرتب میچیدم توی کارتابل مدیریت آستان قدس. آقای رئیسی همان روز اول پرسید: «پس نامههای مردمی چی میشه؟!» ـتعداد نامهها خیلیه حاجآقا! گاهی به ده هزار تا میرسید؛ در یک روز! ممکن نبود آنهمه نامه را خودش بررسی کند.
بیست اولویت تعیین کرد، دادش به من و گفت: «اگر نامهای یکی از این اولویتها رو داشت، برسونید به دست خودم.» یکی از آن موضوعات، بحرانهای روحی بود. ده و نیم شب که ساعت کاریمان تمام میشد، مینشست پای تلفن دفتر. شماره نگارنده نامه را میگرفت.
ـسلام آقا جان! احوال شما چطوره؟ ابراهیم رئیسی هستم، از آستان قدس رضوی... . وقتی دقایق طولانی زمان میگذشت تا مسئله و ناراحتی فرد پشت خط را بشنود و پیگیری کند، باورشان نمیشد واقعا تماس از آستان قدس و قسمت مدیریتش باشد!
آبروی من هیچ ارزشی ندارد...
اول خرداد، روزی که آمادگی خودش را برای حضور در انتخابات 1400 اعلام کرد، کشور مشکلات فراوانی داشت؛ اقتصادی، بهداشتی، سیاسی، سختترین روزها را سپری میکردیم.
برایم تعریف میکرد: «وقتی همسرم متوجه شد کاندیدا شدم، گریه کرد. گفت: آقا! چرا با این وضعیت قبول کردید سکان کشور رو به دست بگیرید؟ آبروتون رو میبرن! به ایشون گفتم: آبروی من در برابر دینم و کشورم و رهبرم هیچ ارزشی نداره!»
تنها در حرم...
زمانهای مشهد بودنش، برنامه ثاتبی داشت؛ یک ساعت قبل از اذان صبح، کنج مسجد بالاسر، میایستاد به نماز شب. گاهی دهها نفر نماز خواندنش را تماشا میکردند؛ اما او انگار که هیچ کس توی حرم نیست؛ به پهنای صورت اشک میریخت و مناجات میکرد.
همین برایمان کافی است
درآمدش کم نبود، معاون قوه قضائیه بود بالاخره. اگر میخواست، میتوانست خانه بزرگتری در مناطق بهتر تهران داشته باشد، اما نخواست.
هرچه مسئولیتش بالاتر رفت، از آن خانه دو طبقه نقلی که نصف پولش را با قرض جور کرده بود، تکان نخورد. همان هم طبقه بالایش در اختیار مهمانهای شهرستانی خانواده بود. یک بار که رفته بودم منزلش، گفتم: «خونهتون چقدر کوچیکه حاج آقا»
-آقای فرازی! ما دوتا بچه که بیشتر نداریم، کافیه برامون.
هفتمین دوره نمایشگاه مجازی کتاب تهران تا دوم خردادماه برپاست. در این رویداد بیش از دو هزار ناشر حضور دارند و آثار خود را عرضه کردهاند.
انتهای پیام/