به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، جنگ رمضان 1404 علاوه بر مسائل نظامی، دارای مسائل فرهنگی عمیقی است. جنگی که در میان بمب و جنگندههای دشمن و فقدانِ رهبریِ کاریزماتیک، نقاب از چهره واقعی اتاقهای فکر رسانهای برداشت و چهره واقعی آنها یعنی «مهندسی خیانت» را نشان داد. اما پرسش محوری این یادداشت معطوف به گذشته نزدیک نیست؛ معطوف به «آن لحظه» از پیش از جنگ است که بخشی از نوجوانان ایرانی، گوش جان به سخنان مسموم رسانههای معاند از جمله اینترنشنال سپرده بودند. برای ترمیم این گسست، ابتدا باید آسیبشناسی دقیقی از چرایی اعتماد نوجوان به روایتهای شبکههایی چون ایراناینترنشنال ارائه دهیم؛ شبکههایی که اکنون در افکار عمومی ایران، نامشان با برچسب «وطنفروشی» گره خورده است.
نخستین لایه آسیب، «جذابیت زیباییشناختی فریب» است. نوجوان در میانه طوفان بلوغ، به دنبال تابوشکنی بصری است. رسانههای معاند با فریبهای مختلفی از جمله مجریانی که با لحنی محافظهکارانه-صمیمی حرف میزنند. آنان مشکلات موجود در پیش روی نوجوانان و جوانان را به فرصتی برای «ایجاد شورش» تبدیل کرده بودند. در آسیبشناسی روانی، این یک اغوای مدرن است: محتوا را چنان زیبا و حق نشان میدهند که مخاطب ناپخته، تفاوت میان «خبر» و «نمایش ضدایرانی» را تشخیص نمیدهد. برخی از نوجوانان و جوانان فکر میکردند با دیدن این رسانهها به «جهان مدرن» متصل شده، غافل از آنکه آن ها به یک کارخانه تولید کینه و نفرت علیه کشور متصل شدهاند.
دومین لایه، خلط میان «نقد» و «خیانت» با برچسب آزادی بیان است. نوجوان به صورت غریزی آرمانگرا و عدالتخواه است. وقتی فساد یا ناکارآمدی در داخل کشور مشاهده میکند، واکنش طبیعیاش خشم است. شبکههای معاند به جای هدایت این خشم به سمت اصلاح ساختاری، آن را به سمت «تغییر نظام» منحرف میکردند. آنان به نوجوان میآموختند که تنها راه اعتراض، ویران کردن همه داشتههای ملی است. این رسانهها برخی از مشکلات مانند مسائل اقتصادی و کمبود آب و غیره را نه ناشی از تغییر اقلیم و سوءمدیریت داخلی، که یکباره ناشی از «نظام» نشان میدادند! این دستگاه عظیم تحریف، نوجوان را در اتاقی تاریک حبس کرده بود که در آن، هر صدای معترض داخلی معنادار، خفه و فقط پژواک صدای رسانههای آن سوی آب شنیده میشد.
اما زلزله اصلی در لایه سوم رخ داد: «امنیتیسازیِ اعتماد». رسانههایی چون ایراناینترنشنال با شعار «صدای مردم»، به تدریج تبدیل به بلندگوی سازمانهای اطلاعاتی دشمن شدند. در یادداشتهای منتشر شده، مشخص شد این رسانهها با تکنیک «خبر-عملیات»، نوجوان را به یک سرباز اطلاعاتی ناخواسته بدل میکردند.آنها نقشه تجمعات را میکشیدند، کشته سازی می کردند نوجوانان و جوانان را در معرض آسیبهای امنیتی شدید قرار میدادند. اعتماد نوجوان، این اعتماد، یک سرمایه اجتماعی بود که در ازای منافع ژئوپلتیک دشمن سوزانده شد. اوج این خیانت در جنگ رمضان نمود یافت؛ همانجا که نوجوانان دیروز، پیکر بیجان کودکان، هموطنان و مسئولان و نیروهای نظامی را می دیدند و همزمان، زیرنویس فوری رسانههای معاند را دیدند که شهادت عزیزانشان را «موفقیت تاکتیکی اسرائیل» یا «تضعیف محور مقاومت» ترجمه میکرد و از عمو ترامپ و عمو نتانیاهو درخواست می کردند که به ایران حمله کنند. این لحظه، دقیقاً لحظه مرگ نرمِ اعتماد بود.
اما تحول پس از شهادت رهبری فقید، سیدعلی خامنهای، چیزی فراتر از پشیمانی ساده بود. این یک «پشیمانی افراد فریب خورده» در کف خیابانها بود. افراد و نوجوانی که دیروز فریب خورده بود، امروز در تشییع جنازهها، نه فقط برای شهیدان که برای بخش فریبخورده وجود خودش نیز گریه میکرد. او حالا فهمیده بود که وطن چیز انتزاعیای نیست که بتوان با کلیک روی یک ویدیوی اینیستاگرامی یا یوتیوبی، آن را فدای دلخوری از یک مدیر دولتی کرد. حضور مردمی در خیابانها، صحنه بازپسگیری هویت ربودهشده بود. شعارهای تند ضدفتنه و ضداسرائیلی، در حقیقت فریاد نفرت برخی از نوجوان از «خود فریبخورده دیروز» بود نوجوانان و جوانان فریب خورده با عموم مردم علیه رسانه و جنگ روانی دشمن شعار می دادند. آن ها علیه رسانههایی شعار میدادند که ماهها در گوش همین نوجوانان و جوانان زمزمه کرده بودند قهرمان فردای ایران هستند، اما در روز مبادا، این رسانه ها، تبدیل به جنایتکار رسانهای علیه مردم ایران شده بودند.
یکی از مهمترین آسیب های خطرناک در این دوره، خلاء سواد رسانهای است. چرا نوجوان ما پیش از ترکشِ این خیانت، نمیدانست که «حرفهای بودن استودیو و بیان مجری» ربطی به «شرافت محتوا» ندارد؟ چرا نمیدانست رسانهای که بودجهاش از اتاق فکر دشمن تأمین میشود، حتی در پوشش اخبار هواشناسی هم نمیتواند بیطرف باشد؟ ضایعه، پیش از جنگ رخ داده بود. ضایعه این بود که نوجوان در مدارس و خانواده، شهامت پرسشگری را آموخته بود اما توانایی تشخیص حق را نداشت. او سؤال داشت، اما پاسخ را از قاتل و پاسخی باطل میگرفت.
حالا بسیاری از آن نوجوانان پشیمان، به آغوش ملت بازگشته است. بسیاری از آن ها دیگر از رسانه نمیخواهند که فقط «زیبا و جذاب» باشد؛ آن ها مقاومت را انتخاب و آن را جایگزین اغوای خیانت کرده اند. تراژدی اعتماد از دست رفته در رمضان 1404، با حماسه «بیداری دیرهنگام» خاتمه یافت؛ بیداریای که ثابت کرد قلب نوجوان ایرانی، هرچند گاهی در غبار فتنه بلغزد، اما هرگز با شناسنامه ایرانیاش و وطنش قهر نمیکند. بسیاری از نوجوانان و جوانان بازگشته اند تا رسانه را از دشمن پس بگیرند.
یادداشت از سیدمجید نبوی
انتهای پیام/