به گزارش خبرگزاری تسنیم از اصفهان، امروز زایندهرود به نمادی از نحوه مواجهه کشور با مسئله توسعه، مدیریت منابع و آیندهنگری تبدیل شده است. مسئلهای که سالهاست درباره آن هشدار داده میشود اما همچنان میان جلسات، طرحها و وعدههای تکراری سرگردان مانده است.آنچه امروز در اصفهان دیده میشود، صرفاً بستر خشک یک رودخانه نیست.
زایندهرود در واقع آینهای از تصمیمهایی است که طی دههها بدون توجه به ظرفیت واقعی طبیعت گرفته شدهاند. تصمیمهایی که نتیجه آن را حالا میتوان در فرونشست زمین، بحران آب زیرزمینی، خشکی قنوات و نگرانی دائمی مردم مشاهده کرد.سالها تصور میشد با اجرای چند پروژه انتقال آب یا ساخت سازههای جدید میتوان مسئله را کنترل کرد، اما تجربه نشان داد بحران آب، پروژهای نیست که تنها با اقدامات عمرانی حل شود. زمانی که توسعه صنعتی، گسترش شهری و الگوی مصرف بدون تناسب با منابع طبیعی ادامه پیدا کند، حتی بزرگترین طرحها نیز تنها نقش مُسکن موقت را ایفا خواهند کرد.
نکته قابل تأمل این است که زایندهرود قربانی یک عامل مشخص نیست. نه میتوان همه چیز را به گردن خشکسالی انداخت و نه تمام مسئولیت را متوجه تغییرات اقلیمی دانست. بخشی از بحران، محصول تصمیمگیریهایی است که در آن سهم طبیعت، آینده و حتی نسلهای بعدی کمتر دیده شده است.
در چنین شرایطی، شاید مهمترین مسئله نه کمبود آب، بلکه کمبود یک نگاه واقعبینانه به مسئله آب باشد. تا زمانی که مدیریت منابع بر پایه تصمیمهای مقطعی، فشارهای منطقهای و راهکارهای کوتاهمدت پیش برود، نمیتوان انتظار داشت زایندهرود دوباره به یک جریان پایدار تبدیل شود. احیای واقعی این رودخانه، قبل از هر چیز نیازمند احیای عقلانیت در سیاستگذاری آب است. از سوی دیگر، بحران زایندهرود نشان داده که مسئله آب دیگر یک موضوع صرفاً استانی یا منطقهای نیست.
پیامدهای این وضعیت از حوزه محیطزیست فراتر رفته و اکنون بر اقتصاد، امنیت اجتماعی، مهاجرت، کشاورزی و حتی سلامت شهری اثر گذاشته است. شهری که زمینش فرو مینشیند و منابع زیرزمینیاش تخلیه میشود، در آینده با هزینههایی روبهرو خواهد شد که جبران آنها بسیار دشوارتر از پیشگیری امروز است.
نکته مهم دیگر، فاصله میان تصمیمسازی و اجراست. در سالهای گذشته بارها از تشکیل کارگروهها، تدوین اسناد و برنامههای نجات سخن گفته شد، اما بخش قابل توجهی از این تصمیمها هرگز به مرحله اجرا نرسیدند یا در میانه راه متوقف شدند.
همین مسئله باعث شده اعتماد عمومی نسبت به وعدههای مرتبط با احیای زایندهرود کاهش پیدا کند و جامعه بیش از گذشته نسبت به آینده این رودخانه نگران باشد. شاید امروز بیش از هر زمان دیگری لازم باشد مسئله زایندهرود نه بهعنوان یک بحران مقطعی، بلکه بهعنوان یک هشدار ملی دیده شود؛ هشداری درباره شیوه توسعه، مصرف منابع و نحوه تصمیمگیری برای آینده سرزمین.
اگر این بحران همچنان با نگاه کوتاهمدت مدیریت شود، ممکن است در سالهای آینده دیگر بحث بر سر احیای زایندهرود نباشد، بلکه سخن از مدیریت پیامدهای از دست رفتن کامل آن مطرح شود.
یادداشت از: حمیده عبدالهی، فعال رسانهای
انتهای پیام/