خبرگزاری تسنیم ـ محمدرضا آتشین صدف*؛ در برخی لحظههای تاریخی، انسان فقط برای حفظ جان خود نمیکوشد؛ بلکه برای حفظ چیزی بزرگتر به میدان میآید. در چنین موقعیتهایی، مبنای تصمیمگیری، دیگر صرفاً سود و زیان فردی نیست، بلکه احساس تعلق، مسئولیت، معنا و پیوند با سرزمین و جامعه است؛ معجزهای که این روزها شاهد آن هستیم: اعلام آمادگی بیش از 31 میلیون ایرانی در «پویش جانفدا». آنچه در پی میآید کوششی است برای بازخوانی این رویداد بینظیر از منظر روانشناسی با نگاهی به آموزههای دینی.
هویت جمعی به مثابه پیوند زیسته
نخستین مؤلفه در فهم این پدیده، «هویت جمعی» است. انسان فقط با ویژگیهای فردی خود زیست نمیکند؛ او خود را در نسبت با خانواده، قوم، ملت، سرزمین، تاریخ، دین و فرهنگ نیز تعریف میکند. به همین سبب، هنگامی که وطن در معرض تهدید قرار میگیرد، برای بسیاری از افراد این تهدید تنها متوجه خاک و مرزهای جغرافیایی نیست؛ بلکه بخشی از هویت فردی و جمعی آنان را نشانه گرفتهاست. از منظر روانشناسی اجتماعی، هر قدر فرد بیشتر احساس کند که به «ما»یی بزرگتر تعلق دارد، آمادگی بیشتری برای رفتارهای حمایتگرانه و فداکارانه پیدا میکند. قرآن نیز در اشاراتی لطیف، انسانها را به چنگ زدن به ریسمان الهی و پرهیز از تفرقه فرامیخواند؛ اشاراتی که میتوان آنها را ناظر به شکلگیری هویت جمعی دانست.
«همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده و گروه گروه نشوید؛ و نعمت خدا را بر خود یاد کنید آن گاه که با یکدیگر دشمن بودید، پس میان دلهای شما پیوند و الفت برقرار کرد، در نتیجه به رحمت و لطف او با هم برادر شدید...» (آل عمران: 103)
معنا به مثابه سپر روانی
فداکاری تنها محصول تعلق نیست؛ بلکه به «معنا» نیز متکی است و بدون آن پایدار نمیماند. یکی از یافتههای مهم روانشناسی این است که انسان رنج را زمانی آسانتر تحمل میکند که آن را در منظومهای معنادار قرار دهد. معنا، تجربهی درد را حذف نمیکند؛ اما آن را از حالت آشوبزده و ویرانگر بیرون میآورد و به روان فرد سامان میبخشد. هنگامی که او احساس کند رنج او در خدمت حفظ خانواده، جامعه، امنیت جمعی یا آیندهی فرزندان است، آستانهی تحمل او افزایش مییابد و ظرفیت روانیاش برای ایستادگی بیشتر میشود.
در این چارچوب، فداکاری دیگر رفتاری صرفاً هیجانی نیست، بلکه نوعی انتخاب معنادار است. انسان در چنین وضعی احساس میکند که عمل او چه بسا پرهزینه باشد؛ اما بیثمر و بیجهت نیست. این همان نقطهای است که رنج، از تجربهای فرساینده به تجربهای تحملپذیر تبدیل میشود. در سنت دینی ما نیز بر این نکته تأکید شده که شکیبایی در سختیها و رنجها بشارتهایی را در پی دارد. «و البته شما را به پارهای از سختیها چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم و صابران را بشارت و مژده بده.» (بقره: 155)
تابآوری معنوی
یکی از عناصر مهم در فداکاری برای سرزمین، «تابآوری معنوی» است. در شرایط بحران، انسان اگر همه چیز را فقط در سطح مادی ببیند، به سرعت دچار فرسودگی روانی، اضطراب و احساس بیپناهی میشود؛ اما وقتی در افق باورهای معنوی سیر کند، تابآوری او افزایش پیدا میکند. از این منظر، معنویت میتواند به فرد کمک کند که برای او ترس، به وحشت فلجکننده تبدیل نشود، نااطمینانی را بهتر تحمل کند و در میانهی فشار، احساس تنهایی نکند؛ بلکه هر لحظه خود را زیر نگاه خالق و پروردگار توانای خود حس کند.
چنین ظرفیتی در سطح اجتماعی نیز اهمیت دارد، زیرا جامعهای که واجد منابع معنوی و اخلاقی زنده باشد، در مواجهه با تهدیدها دچار فروپاشی هیجانی نمیشود. در این زمینه میتوان به آموزههای دینی نسبت به ایثار، همدلی و مقدم داشتن دیگری اشاره کرد. حضرت علی (علیهالسلام) فرموده است: ایثار بهترین احسان و بالاترین مراتب ایمان است. (میزان الحکمه، ج 1 ص 16)
کنش در بحران
فداکاری برای وطن تنها به احساسی درونی پایان نمییابد؛ بلکه به «کنش» منجر میشود. انسان هنگامی در بحران، فرومیریزد که خود را کاملاً ناتوان و بیاثر ببیند؛ ولی کنشگری حتی در سطح اقدامهای محدود میتوانند احساس کنترل و اثرگذاری را افزایش دهند و از شدت اضطراب بکاهند. پژوهشهای روانشناسی نشان داده است که تجربهی توانایی اثرگذاری بر موقعیت، یکی از مهمترین عوامل کاهش احساس درماندگی است.
به همین دلیل، حضور در میدانهای گوناگون خدمت، حمایت، امداد، پشتیبانی، آگاهیبخشی و همیاری اجتماعی صرفاً وظیفهای بیرونی نیست؛ کارکردی روانی نیز برای خود فرد دارد. فرد با کنش فعال، از موقعیت تماشاگر مضطرب بیرون میآید و به بازیگری مسئول تبدیل میشود. این جابهجایی، هم به حفظ تعادل روانی او کمک میکند و هم پیوندهای اجتماعی را نیرومند میسازد. فداکاری سالم در همین نقطه شکل میگیرد: رفتاری آگاهانه، معنادار و متکی بر مسئولیت، نه کنشی هیجانی، شتابزده یا کورکورانه.
در نهایت، «جانفدایی» برای ایران عزیز را باید نشانهای از زنده بودن لایههای عمیق روان جمعی دانست؛ لایههایی که نشان میدهند مردم ایران در لحظهی خطر، از خود فراتر میروند، در رنج معنا پیدا میکنند، با یکدیگر و با وطنشان احساس یگانگی میکنند و برای حفظ «ما»یی بزرگتر از آسایش شخصی خویش میگذرند؛ اما همین حقیقت، مسئولیتی روشن نیز پیش روی جامعه و مسئولان میگذارد: سرمایهای که در روزهای سخت خود را نشان میدهد، اگر در روزهای عادی تقویت نشود، فرسوده خواهد شد. حفظ این سرمایه، حفظ توان روانی یک ملت است.
*پژوهشگر فلسفه و علوم انسانی
انتهای پیام/