به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، برای فهم سیره سیاسی امام رضا(ع) و چگونگی تعامل ایشان با خلافت عباسی در عصر مأمون، صرف تحلیل رخدادهای تاریخی یا تصمیمهای سیاسی به تنهایی کافی نیست. این تعامل را باید در چارچوب گفتمانهای فکری و سیاسی مسلط بر آن دوره تحلیل کرد. به بیان دیگر، رفتارها و مواضع امام و همچنین سیاستهای مأمون زمانی قابل فهم دقیق خواهند بود که در بستر کشاکش میان گفتمانهای رقیب در جامعه اسلامی آن عصر بررسی شوند.
در این چارچوب، دستکم سه گفتمان مهم در فضای فکری و سیاسی زمان امام رضا(ع) حضور داشت که هر یک در شکلدهی به مناسبات قدرت و مشروعیت نقش ایفا میکرد. نخست، گفتمان امامت شیعی بود که ریشههای تاریخی و اعتقادی آن به عصر پیامبر اکرم(ص) بازمیگردد و پس از واقعه سقیفه به تدریج به صورت یک منظومه فکری و الهیاتی منسجم شکل گرفت.
این گفتمان در دوره خلافت امام علی(ع) پشتوانهای نظری و تاریخی یافت و پس از واقعه عاشورا هویتی مستقل و متمایز در میان جریانهای فکری جهان اسلام پیدا کرد. در آغاز قرن سوم هجری، امام رضا(ع) به عنوان پیشوای این سنت فکری و دینی شناخته میشد و حضور ایشان در صحنه سیاسی، حامل نوعی گفتمان بدیل در برابر مشروعیت خلافت عباسی به شمار میآمد.
به موازات آن ،گفتمان عقلگرای معتزلی نیز در فضای فکری جهان اسلام و بهویژه در دربار عباسی نفوذ قابل توجهی یافته بود. معتزله با تأکید بر عقلانیت، عدالت الهی و امکان نقد و ارزیابی روایتهای تاریخی و دینی، افق تازهای برای تفسیر دین و ساماندهی حیات سیاسی و اجتماعی مسلمانان گشودند.
این گرایش فکری، که در دوره مأمون تقویت شد، فضایی نسبتاً گفتوگومحور در دربار عباسی پدید آورد و زمینه مناظرهها و مباحثات کلامی را فراهم ساخت. برخی از سیاستهای مأمون، از جمله توجه به مباحث کلامی و حمایت از جریانهای عقلگرا، را میتوان در پرتو همین گفتمان تحلیل کرد.
در برابر این دو، گفتمان خلافت عباسی قرار داشت که بر مشروعیت سیاسی خاندان عباسی و تداوم قدرت در این خاندان تأکید میکرد. این گفتمان، که بر منطق قدرت و ضرورت حفظ انسجام سیاسی خلافت استوار بود، در عمل چارچوب اصلی تصمیمهای سیاسی دستگاه خلافت را تعیین میکرد.
از این منظر، هرگونه نزدیکی با امام رضا(ع) نیز ناگزیر باید با ملاحظات حفظ اقتدار خلافت عباسی و جلوگیری از تضعیف مشروعیت آن سنجیده میشد.
اگر این سه گفتمان را به عنوان زمینه تحلیلی در نظر بگیریم، رفتار مأمون در قبال امام رضا(ع) صورتی پیچیدهتر و قابل فهمتر مییابد. از یک سو، نوعی گرایش به گفتوگو و نزدیکی با امام مشاهده میشود که میتواند با فضای عقلگرایانه و مناظرهمحور دربار مأمون پیوند داشته باشد.
از سوی دیگر، نوعی احتیاط و فاصلهگذاری نیز در رفتار او دیده میشود که با منطق قدرت و الزامات گفتمان خلافت عباسی مرتبط است. بدین ترتیب، سیاست مأمون را میتوان حاصل نوعی موازنه میان این گفتمانها دانست.
بر این اساس، گفتمانکاوی تاریخی میتواند رویکردی سودمند برای مطالعه سیره سیاسی امام رضا(ع) باشد. این رویکرد نشان میدهد که بسیاری از رخدادهای سیاسی آن دوره، از جمله نحوه تعامل مأمون با امام، تنها در پرتو رقابت و تعامل میان گفتمانهای امامت، اعتزال و خلافت عباسی بهدرستی قابل تبیین است.
در نتیجه، مطالعه سیره رضوی نه فقط بررسی مجموعهای از وقایع تاریخی، بلکه تحلیل حضور و تقابل گفتمانهای فکری و سیاسی در جامعه اسلامی آغاز قرن سوم هجری است.
کنار بحران کرامت، انسان معاصر با مجموعهای از مشکلات ساختاری مواجه است: بحران معنا و احساس تهیبودگی، بحران هویت و چندپارگی فرهنگی، بحران امنیت، بحران اخلاق عمومی و حتی بحران معنویت.
ادیان مختلف نسخههای متفاوتی برای این بحرانها عرضه میکنند، اما سیره امام رضا(ع) رویکردی متمایز را نشان میدهد: رویکردی که تلفیقی از اخلاقگرایی، عقلانیت، گفتوگو و حفظ کرامت انسانی است.
این الگو، هم در مواجهه امام(ع) با صاحبان ادیان و مکاتب مختلف مشاهده میشود و هم در رفتار ایشان با گروههای اجتماعی گوناگون. این ویژگی چندلایه، ظرفیت آن را دارد که سیره رضوی را به الگویی برای مدیریت بحرانهای اخلاقی و معنوی جهان جدید تبدیل کند.
بنابراین، توسعه سیرهپژوهی اجتهادی یک ضرورت علمی و اجتماعی است. حوزههای علمیه، دانشگاهها و مراکز پژوهشی باید متخصصانی پرورش دهند که نهتنها حافظ میراث روایی باشند، بلکه توانایی تبدیل این میراث به مدلهای کاربردی برای زندگی معاصر را داشته باشند.
تا زمانیکه سیرهپژوهی در سطح توصیف باقی بماند، امکان اثرگذاری واقعی آن بر جامعه و جهان محدود خواهد بود. تنها با عبور از توصیف و حرکت به سوی «استخراج منطق سیره» است که میتوان سیره امام رضا(ع) را در خدمت رفع رنجهای بشر امروز قرار داد.
یادداشت از: حجتالاسلاموالمسلمین علی راد، استاد دانشگاه تهران
انتهای پیام/