به گزارش خبرگزاری تسنیم از خرمآباد، در روزهای پایانی فروردین، وقتی برفِ کمرکشِ زاگرس عقب مینشیند و رگهای خاک دوباره نفس میکشند هنگام بازنویسی سالانهٔ زیستن است.
این مسیر از قشلاقهای گرمِ جنوب آغاز میشود و بهسمت مراتع سرسبزِ شمال میکشد. در امتداد این کوچ زندگی نه در تقابل با طبیعت، بلکه در همتنیدگی با آن شکل میگیرد. زنانی که از هیاهوی شهر دورند، جهان را در مقیاسی دیگر تجربه میکنند: مقیاسِ فاصلهٔ میان دو چراگاه.
یکی از زنانِ کوچرو در میانهٔ راه، وقتی دستها هنوز بوی شیر تازه میدهد، از زندگیاش چنین میگوید: اینجا شصت درصد مایحتاج خودمونه؛ خودمون تأمین میکنیم. گوسفند میدوشیم، تخممرغ داریم، روغن داریم، کره داریم، گوشت.
این روایت شرحِ زیستی است که در آن هر آنچه هست از دل کار روزانه و پیوند با دام و زمین بیرون میآید. در همان لحظههایی که بار بر پشت چهارپایان جابهجا میشود و چادرها برچیده و برپا میشوند، رخدادهای کوچک، جهان را روشن میکنند. تولد، در دل حرکت اتفاق میافتد؛ در جایی که هیچچیز ثابت نیست، زندگی خود را ثابت میکند.
بر پایهٔ دادههای نورالله قائدرحمتی، مدیرکل امور عشایر لرستان، در این استان 14 هزار خانوار عشایری زندگی میکنند که از این میان، 11 هزار و دویست خانوار کوچرو هستند.
این جمعیت با در اختیار داشتن یکونیم میلیون رأس دام یکچهارم پروتئین لرستان را تأمین میکند: سالانه حدود 12هزار تن گوشت و 29 هزار تن شیر، در کنار بیش از هزار تن پشم و سهمی قابلتوجه از صنایعدستی.
این ارقام یک شیوهٔ زیست را نشان میدهند؛ اما آنچه در آمار نمیآید، کیفیتِ زیستن است: نحوهٔ ایستادن در باد، راه رفتن در شیب، و خواندن در لحظهای که صدا تنها امکانِ سبککردنِ دل است.
کوچ، نظامی از زمان را نیز با خود میآورد؛ زمانی که با تقویم رسمی همپوشان نیست. شروع آن با گرمشدن هوا و سبزشدن علفها سنجیده میشود، نه با تاریخهای از پیش نوشتهشده.
در طول مسیر نشانههای اقتصادِ خودبسنده، در کنار نشانههای فرهنگِ دیرپا دیده میشود. دوشیدن دام در سپیدهدم، جمعکردن پشم در فصل مناسب، تبدیل شیر به ماست و کره و روغن، و بافتن آنچه برای زیستن لازم است، همه بخشی از نظمی است که سالها آزموده شده و مانده است.
راه هر سال تکرار میشود، اما هر سال یکسان نیست. بارشها، وضعیت مراتع، سلامت دام، و رخدادهای پیشبینیناپذیر، هر بار کیفیتی تازه به این حرکت میدهند.
در این میان، مفهومِ خانه نیز معنایی متفاوت مییابد. خانه، نقطهای ثابت نیست؛ مجموعهای است از مسیرها، توقفها و خاطرهها. چادر با همهٔ سادگیاش، ظرفی است برای نگهداریِ این خانهٔ سیال. درون آن، اشیایی قرار دارند که هرکدام بخشی از تداوم را تضمین میکنند: ظرفها، بافتهها، و ابزارها.
انتهای پیام/ 644/.