به گزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، محسن بختشکوهی، متولد 1357، از همان سالهای کودکی در فضایی رشد کرد که هنر و ایمان در آن به هم گره خورده بود. پدر او، از اساتید خوشنام خوشنویسی، نه فقط نقش حروف را بر کاغذ مینشاند، بلکه روح هنر متعهد را در جان فرزندش تزریق میکرد. محسن، در سایه این مکتب پدرانه، توفیق یافت تا پیش از آنکه وارد سن دبستان شود، در محضر او الفبای زیبایی را با مرکب و قلم تجربه کند.
سالها بعد، وقتی به گذشته نگاه میکند، نقطهی آغاز این مسیر را نه در کلاسهای رسمی، بلکه در همان لحظاتی میبیند که کودک پنجسالهای بود با چشمانی مشتاق؛ روزهایی که برنامهی «اسلام غنچهلری» از شبکه سهند پخش میشد و او برای نخستینبار پایش به فضای رسانهای باز شد. آن حضور ساده، برای او فقط یک خاطرهی تصویری نیست؛ شروع مسیری است که هنر، رسانه و انقلاب را در زندگیاش به هم پیوند زد.
آغاز راه با یک جمله ماندگار
سال 1362، زمانی که هنوز تب و تاب انقلاب و دفاع مقدس در کوچهپسکوچههای شهر موج میزد، محسن بختشکوهی نوجوان، جملهای را بر صفحهی کاغذ نشاند که برای خودش حکم یک میثاق داشت: «خدایا خدایا، تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار».
او این جمله را با خط نستعلیق نوشت؛ خطی که زیر نظر پدر آموخته بود. این تمرین ساده خوشنویسی برای او فقط یک تمرین هنری نبود، بلکه نوعی اعلام موضع در برابر تاریخ بود. از همانجا پیوند میان قلم و انقلاب در زندگی او شکل گرفت؛ پیوندی که بعدها در قامت مجریگری انقلابی ادامه یافت.
از کلاس خوشنویسی تا تریبون اجرا
اقتضای شغل او در سپاه و حضورش در بسیج، همراه با شور و انرژی جوانی، کمکم مسیری تازه پیش پایش گشود: ورود به عرصه اجرا. محسن بختشکوهی، که تا آن زمان بیشتر با سکوت عارفانه قلم و کاغذ مأنوس بود، حالا باید در جایگاهی قرار میگرفت که صدا و کلام ابزار اصلی او بودند.
او نخستین تجربههای جدیاش در اجرا را در محافل قرآنی به دست آورد. آن روزها 17 سال بیشتر نداشت، اما حجم مسئولیتی که بر دوشش گذاشته شده بود، فراتر از سن و سالش بود. اجرای محافل قرآنی برای او فقط خواندن چند جمله رسمی پشت میکروفن نبود؛ او خود را واسطهای میدید میان آیات نور و دلهای مردم. همین نگاه باعث شد بسیاری، از همان ابتدا، لحن او را متفاوت ببینند؛ لحنی که ترکیبی از احترام، شور ایمانی و تسلط کلامی بود.
اوج کارنامه اجرا؛ دیدار مردم تبریز با رهبر شهید انقلاب
با گذر زمان، دایرهی فعالیتهای او گستردهتر شد؛ اما در میان تمام برنامههایی که اجرا کرده، خودش از دو اجرای مهم در دیدار مردم تبریز با رهبر معظم انقلاب (رهبر شهید انقلاب) بهعنوان درخشانترین نقاط کارنامهاش یاد میکند.
به گفته بختشکوهی، آن روزها، تبریز یکپارچه شور بود و عشق. مردمی که با چشمانی پر از اشک شوق، شعارهای خودجوش سر میدادند و جوانی که مأموریت داشت این موج عظیم احساس را در مسیر درست هدایت کند: «شعارها، شور و گرمی این دیدار را چند برابر میکرد. من اجرای آن برنامهها را نه یک کار رسانهای، بلکه وظیفهی انقلابی خودم میدانستم. احساس میکردم تریبونی که در اختیار دارم، یک امانت است، نه یک امتیاز.»
در آن جلسهها، هدایت شعارها نقش بسیار حساس و تعیینکنندهای داشت؛ چرا که کوچکترین انحراف در محتوا یا لحن شعار میتوانست بازتاب نامناسبی در سطح کشور و حتی خارج از مرزها ایجاد کند. بختشکوهی با تمرکز و دقت، تلاش میکرد فریادهای پراکنده را در قالب شعارهای هدفمند و منسجم شکل دهد تا پیام اصلی این دیدار – وفاداری مردم تبریز به ولایت و انقلاب – شفاف و قدرتمند به گوش همه برسد.
رسالت، نه شهرت
او بارها تأکید میکند که اجرا برایش یک تکلیف است، نه طریق دیدهشدن. در نگاه او، کسی که پشت تریبون قرار میگیرد، امانتدار احساسات مردم است و باید بین هیجان جمعیت و صلابت پیام، تعادلی آگاهانه برقرار کند.
بختشکوهی میگوید: اجرا برای من وظیفهی انقلابی است. نباید با یک حرف یا یک انتقاد، ناامید شوم. انتقاد همیشه هست. آنچه مهم است، این است که نیت خودت را گم نکنی.
از ابتدای جنگ تحمیلی سوم تاکنون، او بیش از 30 برنامهی رسمی را اجرا کرده است؛ برنامههایی که هر کدام گوشهای از تاریخ معاصر این سرزمین را روایت میکنند؛ از محافل یاد شهدا، برنامههای مناسبتهای ملی و مذهبی، تا مراسمی که پس از حوادث بزرگ سیاسی و اجتماعی برگزار شدهاند.
روزِ اعلام شهادت رهبر؛ بغضی که به شعار تبدیل شد
یکی از پرالتهابترین روزهای زندگی کاری او، روزی بود که خبر شهادت رهبر انقلاب اعلام شد. او آن روز را چنین توصیف میکند: از صبح، همراه مردم به خیابان رفتیم. همه با بغضی انقلابی آمده بودند؛ بغضی که اگر هدایت نمیشد، ممکن بود به آشفتگی بدل شود. مهمترین کار من این بود که این بغض تبدیل به شعاری شود که هم آرامش بدهد، هم راه را نشان بدهد.»
در آن ساعات، مدیریت جوّ احساسی جمعیت اهمیت حیاتی داشت. یک شعار نابجا، یک جملهی نسنجیده، میتوانست در فضای رسانهای، منعکسکنندهی تصویری نادرست از مردم انقلابی تبریز باشد. بختشکوهی با شناختی که از فضای انقلابی و حساسیتهای رسانهای داشت، تلاش کرد فریادها را در قالب شعارهایی هدایت کند که هم عمق غم و خشم مردم را بازتاب دهد و هم در چارچوب آرمانها و مصالح کلان نظام باقی بماند.
با وجود تمام این تجربهها و حضور در لحظات حساس، بختشکوهی هر بار پس از پایان یک برنامه، به خود یادآوری میکند که این مسیر جای غرور نیست: هر برنامهای را که اجرا کردم، به خودم گفتم مغرور نباش. هیچکدام از این لحظههای تشویق و توجه، با یک لحظه از سرمایی که رزمندگان ما در جبههها تحمل کردند، قابل قیاس نیست.
این نگاه باعث شده است که او، علیرغم سالها حضور در صحنه، همچنان خود را خادم مردم بداند، نه چهرهی شاخص رسانه. برای او، ارزش واقعی کارش در این است که بتواند اندکی از دین خود را به انقلاب، شهدا و آرمانهای امام و رهبری ادا کند.
انتهای پیام/