به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، تاریخ در مقاطعی، پیچیدهترین روایتهای ذهنی را در کوره واقعیت عریان میسوزاند و حقیقت برهنه را نمایان میکند. جنگ حاضر دقیقاً یکی از همان نقاط عطف بیبدیل است. پیش از آنکه این نبرد آغاز شود، تصویر جمهوری اسلامی ایران در قاب رسانههای غرب و معاندان، شبح کاغذی و متزلزلی بود که هر لحظه قرار بود فروبریزد و با نخستین فشار جدی، از درون فرومیپاشید. آن تصویر سراسر وهن، کوشیده بود جای بودن جمهوری اسلامی ایران را با نمود برساخته خود عوض کند اما جنگ، به دلیل ذات تغییرناپذیرش که مجالی برای بازی با واژگان باقی نمیگذارد، پردهها را کنار زد.
حالا دیگر میدان نبرد، محلی برای تکرار القائات نیست؛ آنجا حقیقت یا وجود دارد یا ندارد. هم در آن دفاع مقدس 12 روزه و هم در همین جنگی که در میانهاش قرار داریم، چیزی جز بودن مقتدرانه جمهوری اسلامی بروز نکرد. این نبرد، نقطه پایان دوران روایتسازیهای کاذب و آغاز عصر درک درست واقعیتهای منطقهای بود.
معماران فروپاشی؛ قربانیان روایتهای خودساخته
نخستین حقیقت تکاندهندهای که بر سر جریانهای تحلیلگر غرب آوار شد، تفاوت میان نظام واقعی جمهوری اسلامی ایران و تصور خیالی آنها از آن بود. سالها در اتاقهای فکر و رسانههای جریان اصلی، چنین القا شده بود که ارکان تصمیمگیری و زنجیره فرماندهی در ایران، نظامی لرزان و غیرمستحکم است که به محض فشار خارجی دچار فروپاشی میشود.
این سناریو بر این فرضیه غلط بنا شده بود که اراده حاکمیتی در تهران صرفاً بر پایه پروپاگاندا ایستاده است. جنگ اما این شیشه را به سنگی بزرگ کوبید و خرد کرد. زمانی که زیرساختهای نظامی هدف قرار گرفت، به جای تماشای فروپاشی پیشبینیشده، جهانیان شاهد تداوم کمنظیر انضباط، بقای سلسلهمراتب فرماندهی و اراده استوار برای پاسخ در کوتاهترین زمان ممکن بودند.
بقای زنجیره تصمیمگیری در میان بحرانی به این گستردگی، نخستین مُهر باطلی بود که بر کارنامه تبلیغاتی معاندان نشست و این حقیقت را عریان کرد: ساختاری که در اوج تنشها عقب نمینشیند و سازماندهی پاسخ را به شکلی نظاممند انجام میدهد، یک بازیگر فرضی و سستبنیاد نیست؛ ابرقدرتی منطقهای است که ارادهاش در توفانها آزموده شده است.
فرود موشکهای ایرانی بر پیکره توهمات
دومین حقیقت فرآوریشده از دل این جنگ، عیان شدن توان دفاعی ایران بود. دشمنان جمهوری اسلامی، دههها توان موشکی ایران را در قالبهای نمادین، تبلیغاتی و ترسافکنانه بستهبندی میکردند تا عمق اثرگذاری راهبردی آن را بر مخاطب خود بپوشانند. ادعا این بود که قدرت نظامی ایران، صرفاً ویترینی برای تهدید است، نه ظرفیتی برای اجرا و شهرهای موشکی هم همگی دروغهایی جذاب هستند و هیچکدام در واقع وجود ندارند! حملات متقابل پیاپی ایران اما این تصور انتزاعی را با وزن فولادی موشکها و دقت پرتابههای هدایتشونده، به زیر کشید.
موشکها و پهپادهای ایرانی با عبور از متراکمترین لایههای پدافندی رژیم صهیونی و شکستن چتر حمایتی آمریکا، به عمق اهداف حیاتی در شهرهای اصلی رسیدند. حالا دیگر بحث در مورد توان نظامی ایران به واقعیتی غیرقابل انکار در معادلات نظامی جهان تبدیل شده و به عنوان مولفهای تعیینکننده روی میز محاسبات اندیشکدههای غربی خود را به اثبات رسانده است. ثابت شد قدرت جمهوری اسلامی، برخلاف روایت معاندان، ریشه در واقعیتهای مهندسیشده و عملیاتی دارد که در لحظه آزمون، کارآمدی خود را اثبات کرده است.
آنچه دشمن آرزو میکرد ؛ آنچه در میدان رقم خورد
سومین حقیقت عمیق، محدودیتهای ذاتی قدرت دشمن و پوشالی بودن تصویر اقتدار مطلق غرب است. رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونیستی در آغاز نبرد با این باور خودساخته وارد میدان شدند که میتوانند در یک حرکت، هم ساختار هستهای ایران را نابود کنند، هم بازوهای موشکی آن را قطع کنند و هم با ترور امام شهید انقلاب اسلامی، تمام ساختار نظام را یکباره از بین ببرند! اما هیچکدام از این اتفاقها چنان که انتظارش را داشتند، نیفتاد. هسته مرکزی برنامههای راهبردی ایران سالم ماند و خسارتهای واردشده در مقایسه با وسعت عملیات، ناچیز و قابل جبران ارزیابی شد.
مهمتر از همه، شکست در رسیدن به هدف نهایی از بین بردن نظام جمهوری اسلامی، شکست تمامعیار رویکرد استکباری در تقابل با ایرانی بود که از توان تابآوری ساختاری و اجتماعی بیمانندی برخوردار است. این یعنی محاسبههای قدرت دشمن از پایه دچار اشتباهی راهبردی بود؛ آنها ایران را کشوری ایستا و ضعیف تصور میکردند ولی با ساختاری روبهرو شدند که به رغم تمام فشارها، دستاوردها و حوزههای قدرت خود را محافظت کرد.
راستیآزمایی روایتهای ملی در میدان
چهارمین حقیقت برخاسته از این جنگ، تحقق راستیآزمایی عمومی درباره روایتهای خود جمهوری اسلامی ایران بود. سالهاست نظام بر ارکانی همچون اراده بر ایستادگی در برابر استکبار، تابآوری در برابر فشارهای سخت، توان پاسخ سخت، پیشرفتهای چشمگیر و توان بالای عملیاتی و اجرایی خود تأکید داشته است.
مخالفان، این روایتها را به تمسخر میگرفتند. جنگ، بستری فراهم کرد که در آن این موارد از سخنانی سیاسی، به گزارههای آزمودهشده بدل شد. اراده حاکمیت شکسته نشد، پاسخدهی به تندی تمام تداوم یافت و سرعت بازسازی پرتابگرهای موشکی پس از جنگ، چنان بود که ناظران بیطرف را نیز متحیر کرد.
پنجمین حقیقت، بازتعریف مفهوم قدرت است. جنگ نشان داد در تراز بینالمللی، قدرت حقیقی تنها در شمار هواپیماها و میلیاردها دلار بودجه خلاصه نمیشود. قدرت حقیقی یعنی داشتن سیاست مردمپایه و ظرفیت تابآوری در بحبوحه توفانهای سهمگین.
ایران قدرتمند است، چون همچنان پس از دریافت شدیدترین ضربات، مردمش پررنگتر و قویتر از قبل همچنان در صحنه هستند و همچنان هیچ خللی در زنجیره فرماندهی، بروکراسی و مدیریت کشور به وجود نیامده است.
اتفاقا در کنار همه این موارد، ملت هنوز هم صحنه را ترک نکرده و 2 رژیم متخاصم را وادار به تجدید نظر در معادلات اولیهشان کرده است. از این دریچه، جمهوری اسلامی ایران از دل جنگ با سیمای یک قدرت صبور، صاحب ابتکار و تحلیلگر ظاهر شد. تجربه نبرد، ابعاد قدرت پنهان ایران را در سطحی جهانی برای دوستان و دشمنان رونمایی کرد.
نمایش اجتماعی انسجام ملی به روایت میدان
ششمین حقیقت، فروپاشی دروغ گسست میان مردم و حاکمیت بود که از ستونهای اصلی پروپاگاندای معاندان به شمار میرفت. آن تصور باطل بر این گزاره سوار بود که جامعه ایران به مجرد وقوع کوچکترین برخورد نظامی، علیه نظام سیاسی خود خواهد شورید یا دچار انحلال درونی خواهد شد.
جنگ، میدان سنگینتری برای داوری فراهم کرد که در آن هیجانهای کاذب شبکههای اجتماعی رنگ باخت. صحنه مستقیم وقایع و رشادتها و رخدادهای باشکوهی که همگان به چشم خود دیدند، پردهها را کنار زد و به جهانیان نشان داد در بطن واقعیت میدان، جامعه ایران میان اصل دفاع از نظام و سرزمین خود و هر نارضایتی، مشکل معیشتی و مسائلی از این دست، مرزی قاطع قائل است.
جالب این است که برخلاف روندهای القایی فروپاشی اجتماعی، نهتنها هیچ نشانهای از تزلزل اجتماعی پیشبینیشده در این دوران دیده نشد، بلکه اتفاقا این جامعه بود که پای کار حاکمیت ایستاد و باعث شد در کوران این حوادث، نظام اسلامی مستحکم باقی بماند. دفاع سراسری از تمامیت ارضی و نظام سیاسی، پیوند ناگسستنی ملی را به شکلی کاملاً بدیهی نشان داد و تمام روایتهای فروپاشی را بیاعتبار کرد.
سرنوشت هژمون در دست ملت تسلیمناپذیر
هفتمین حقیقت کلیدی که با خون و آتش تثبیت شد، نسبت استقلال و هزینه است. به ملل منطقه پیوسته چنین القا میشد که بهای استقلال و مقاومت در برابر نظم مطلوب آمریکا، ویرانی کامل و سقوط است و تسلیم، یگانه راه نجات است. جنگ اما در میدان واقعیت این منطق مرعوبکننده را شکست داد.
اگر زور به تنهایی میتوانست تعیینکننده باشد، باید در آن سطح از فشارهای بیسابقه، ایران یا کاملاً به زانو درمیآمد یا نظم استراتژیک خود را به صورت کلی واگذار میکرد اما نتیجه نه این بود و نه آن. خروجی جنگ، اجبار دشمن به توقف حملات و بازگشت طرفین به میز تنشی شد که حل آن از طریق نظامی ممکن نبود. ناکامی دشمن در تسلیم ایران، به روشنی گویای جایگاه واقعی جمهوری اسلامی در توازن منطقهای و بهای بالای پرداختشده برای رسیدن به این اقتدار است.
پایان عصر توهم و نبرد عریانی که رؤیاهای دموکراتیک را بر باد داد
هشتمین حقیقت، ضرورت تاریخی همان آمادگیهای دائم جمهوری اسلامی است. آنچه سالها برای آمادگی دفاعی بلندمدت پیگیری میشد، اکنون از قاب تحلیلهای سیاسی فراتر رفته و در قامت ناجی امنیت ملی ظهور کرده است.
استقرار عمق دفاعی، ایجاد شبکههای پدافند لایهمند، نهانسازی صنایع راهبردی و زیرساختهای نفوذناپذیر، نه خیالبافی بود و نه اغراق تبلیغاتی، بلکه ضرورتی حیاتی بود که امنیت ایران را در حساسترین لحظه تاریخ بیمه کرد. این حقیقت نبرد، خط بطلانی شد بر کارنامه کسانی که با ترویج دکترینهای منفعلانه، ادعا میکردند عصر امروز، عصر گفتمانهاست، نه موشکها!
حال که ماشین جنگافروز آمریکا و صهیونیسم به بدویترین و بیرحمانهترین شکل چنین جنگی را به راه انداخته، ثابت شد چقدر دیدگاههای متوهمانه و رویاهای دموکراتیک درباره خوشخیالی پایان عصر زور از واقعیت نظم جهانی به دور بوده است. ایستادگی ایران نشان داد هنوز هم تنها زبانی که در دنیای تهاجم استکباری ضامن صلح و استقلال است، زبان اقتدار مسلح و بازدارندگی همهجانبه است.
باید اعتراف کرد جنگ برای جمهوری اسلامی ایران، آزمون ظهور بود. به همین دلیل میتوان با قاطعیت ادعا کرد نظام اسلامی پس از این جنگ، بسیار قدرتمندتر از پیش از آن است. نه بدان معنا که جنگ، پدیدهای نیکو باشد یا بدون هزینه برای کشور رقم خورده باشد، بلکه به این معنا که این رخداد، پوششهای رسانهای و وهم دشمنان را از چهره واقعی جمهوری اسلامی ایران برداشت. جنگ، این توان سرکوبشده و انکارشده را در سطحی جهانی، عیان و اثبات کرد.
جنگ، حقیقت ایران را به جهان نشان داد و اراده ایرانی را به ماشینهای جنگافروز دنیا تحمیل کرد. این همان معنای والای قدرت در دنیایی است که نظم استکباری آن را شکل داده است.
منبع: وطن امروز
انتهای پیام/