مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم ـ جنگ تحمیلی سوم علیه ایران که با حملات مشترک آمریکا و رژیم صهیونی در 9 اسفند 1404آغاز شد، در میانه جنگ وارد یک آتشبس دو هفتهای با میانجیگری پاکستان شد. کنترل تنگه هرمز به عنوان ابزار قدرتمند ایران برای تاثیر در بازار جهانی در این مرحله از جنگ تثبیت شد و این مهم محل مناقشه شده است. در این شرایط مجموعهای از تحلیلهای اندیشکدهای، دانشگاهی و اظهارات کارشناسان معتبر وجود دارد که میگویند آمریکا با وجود برتری سختافزاری، نتوانسته برتری نظامی خود را به پیروزی سیاسی-راهبردی تبدیل کند و ایران، دستکم تا این لحظه، تمام طرح آمریکا را ناکام گذاشته و افزون بر ایجاد ناکامی توانسته ضربات سختی را به توان نظامی سنتکام فرماندهی نیروهای نظامی آمریکا در منطقه و رژیم صهیونی وارد کند و در این باره مزیت نسبی به دست آورده است.
در این مجموعه منابع، پیروزی ایران به معنای عبور موفق از 5 آزمون تعریف میشود:
1. جلوگیری از تحمیل تسلیم یا تغییر رژیم به ایران
2. تحمیل هزینههای جهانی و داخلی به آمریکا از طریق تنگه هرمز، بازار انرژی
3. کشاندن گفتوگوها به چارچوبی که دستورکار آن از سوی تهران تعریف شده است
4. ایجاد شکاف میان اروپا و محور آمریکایی و صهیونی در جنگ و فشار سیاسی از طریق اروپا به رژیم صهیونی برای پذیرش آتشبس در لبنان و عدم ورود پیمان ناتو به جنگ ایران
5. ایجاد محکومیت در افکار عمومی جهانی علیه آمریکا و رژیم صهیونی و تثبیت عدم مشروعیت جنگ آمریکا و رژیم صهیونی در افکار عمومی جهان و آمریکا
شواهدی که این داوری را پشتیبانی میکنند، حول چند محور شکل گرفتهاند که از آن جمله میتوان به «اهرم هرمز و شوک انرژی» و «شکست در تحقق اهداف سیاسی اعلامی یا ضمنی آمریکا» اشاره کرد.
نگاهی به مواضع کارشناسان جهان درباره جنگ ایران با محور آمریکایی-اسرائیلی
مرور منابع منتخب نشان میدهد که از 12 اسفند 1404 به بعد، بهتدریج یک الگوی تحلیلی مشترک در میان برخی اندیشکدهها، دانشگاهیان و تحلیلگران غربی و آمریکایی شناختهشده شکل گرفته است. الگویی که تلویحا و گاهی به شکل صریح از پیروزی ایران سخن به میان میآورد و درباره این ابعاد: الف. شکست آشکار آمریکا در سطح راهبردی، ب. ناکامی واشنگتن در تبدیل برتری نظامی به دستاورد سیاسی و پ. توان ایران در تحمیل هزینه و تغییر چارچوب پایان جنگ سخن میگوید. در این میان، لیندا رابینسون از شورای روابط خارجی آمریکا از نخستین صداهایی بود که هشدار داد تصور پیروزی از طریق یک کارزار هوایی شتابزده، خطایی بزرگ است. استدلال او این بود که تجربههای پیشین آمریکا در منطقه، بهویژه در عراق، نشان دادهاند که برتری آتش و فناوری، بدون راهبرد سیاسی روشن، لزوماً به نتیجه مطلوب ختم نمیشود. به بیان دیگر، رابینسون از همان ابتدا بر شکاف میان توان تخریب و توان پایاندادن موفق به جنگ انگشت گذاشت و تاکید کرد که توانمندی در تخریب را نباید معادل توانمندی در آفرینش یک پیروزی دانست.
چند روز بعد، رابرت پیپ، استاد دانشگاه شیکاگو و از برجستهترین نظریهپردازان اجبار راهبردی و قدرت هوایی، در تحلیلی که در فضای سیاست خارجی آمریکا بازتاب یافت، استدلال کرد که تشدید جنگ بیش از آنکه به سود آمریکا باشد، به سود ایران تمام میشود. محور اصلی استدلال پیپ این بود که واشنگتن و متحدانش ممکن است بیش از ظرفیت واقعی خود وارد منازعه شده باشند و هرچه جنگ طولانیتر شود، مزیت نسبی ایران در تحمل هزینه، کشدادن نبرد و تبدیل آن به جنگ فرسایشی بیشتر آشکار میشود.
سوزان مالونی از اندیشکده بروکینگز با تمرکز بر پایداری ساختار قدرت در ایران نوشت که برخلاف برخی پیشبینیهای اولیه، رهبری و هسته سخت نظام سیاسی ایران فرو نپاشیده و همین امر احتمالاً دولت آمریکا را به سمت جستوجوی یک راه خروج سوق خواهد داد. این ارزیابی از آن جهت مهم بود که از درون یک اندیشکده آمریکایی جریان اصلی مطرح میشد و نشان میداد که حتی در میان ناظران غیرهمدل با تهران نیز فرضیه فروپاشی سریع ایران در همان ابتدای کار رنگ باخته است.
دارون عجماوغلو، اقتصاددان و استاد دانشگاه ام آی تی، از زاویهای متفاوت اما مکمل همین بحث وارد شد. او در یادداشتی تحلیلی استدلال کرد که این جنگ فقط یک درگیری نظامی خارجی نیست، بلکه به تدریج میتواند توان نهادی، ثبات اجتماعی و سرمایه سیاسی آمریکا را فرسوده کند. اهمیت سخن عجماوغلو در این بود که جنگ ایران آمریکا را در سطح هزینههای ساختاری برای آمریکا تحلیل کرد. عجم اغلو در یادداشت خود تبیین میکند که حتی اگر آمریکا در میدان نظامی دست بالا را حفظ کند، ورود به یک درگیری پرهزینه و مبهم میتواند در داخل آمریکا به تضعیف ظرفیت حکمرانی، افزایش شکاف سیاسی و فرسودگی مشروعیت منجر شود و این درست همان نتیجهای است که ایران برای آن حساب باز کرده است.
با آغاز سال 1405، این قبیل سخنان صریحتر شد. کریم سجادپور، پژوهشگر اندیشکده کارنگی، مسئله را به زبان بسیار فشرده و اثرگذار صورتبندی کرد و نوشت که ایران میکوشد آمریکا را نه در میدان کلاسیک جنگ، بلکه در اتاق نشیمن آمریکاییها و در صندوق رأی شکست دهد. مراد او این بود که تهران برای پیروزی الزاماً به نابود کردن توان نظامی آمریکا نیاز ندارد و فقط کافی است هزینه جنگ را به افزایش قیمت انرژی، نگرانی عمومی، خستگی اجتماعی و فشار انتخاباتی بر دولت آمریکا تبدیل کند.
استیون هولمز، استاد حقوق و نظریهپرداز سیاسی در دانشگاه نیویورک، در یادداشتی در پراجکت سیندیکیت توضیح داد که ایران با هدف گرفتن آسیبپذیریهای خلیج فارس و ناامنکردن فضای بیمهپذیر و تجاری منطقه، در واقع فشار را از میدان نظامی به قلب اقتصاد جهانی منتقل کرده است. از نظر هولمز، همین توان ایران برای ناامنسازی محیط پیرامونی صادرات انرژی، موجب شد که آمریکا با هزینههایی روبهرو شود که صرفاً نظامی نبودند، بلکه مالی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی نیز بودند.
سامانتا گراس از اندیشکده بروکینگز این منطق را بهصورت دقیقتری در حوزه انرژی صورتبندی کرد. او نوشت که ایران نشان داده هم مایل و هم قادر به اعمال کنترل مؤثر بر تنگه هرمز است دلالت سخن این کارشناس انرژی آمریکایی روشن بود. او تاکید کرد که اگر ایران بتواند از موقعیت جغرافیایی خود بهعنوان اهرم استفاده کند، آنگاه آمریکا حتی در صورت برتری نظامی، با یک محدودیت سخت راهبردی روبهرو میشود. آنچه که گراس درباره آن نوشت به واقع در میدان رقم خورد و اندک پیروزی تاکتیکی آمریکا با یک شکست راهبردی عمیق جایگزین شد.
برهما چلانی، پژوهشگر مطالعات راهبردی و نویسنده پراجکت سیندیکیت، از زاویهای کلانتر همین نکته را بسط داد و استدلال کرد که ایران توانسته توهم آمریکایی جنگ کمهزینه و بدون تلافی مؤثر را درهم بشکند. از نظر او، دستاورد اصلی ایران این بود که نشان داد دوران حملات یکطرفه و کمهزینه به پایان رسیده و هرگونه اقدام نظامی علیه تهران میتواند با واکنشهای پرهزینه در حوزه انرژی، بازار و امنیت منطقه پاسخ داده شود.
فاطمه الصمادی از مرکز مطالعات الجزیره استدلال کرد که توازن بازدارندگی جدید ایران دیگر فقط بر توان نظامی مستقیم استوار نیست، بلکه بر تلاقی جغرافیا، انرژی و ظرفیت ایران برای طولانیکردن جنگ بنا شده است. او بر این نکته تأکید داشت که واشنگتن در پی تحمیل اراده خود بود، اما در عمل با وضعیتی روبهرو شد که باید بهجای دیکتهکردن، هزینههای تشدید جنگ را مدیریت کند. کمی بعد، امیر هنجانی در فارین پالیسی تصریح کرد که اگر ایران بتواند کنترل خود را بر هرمز حفظ کند، این وضعیت یک پیروزی راهبردی بزرگ برای تهران خواهد بود. استدلال او ساده اما مهم بود: جنگ در نهایت ممکن است نه با پیروزی کلاسیک، بلکه با پذیرش نوعی عوارض ژئوپلیتیکی برای عبور از هرمز پایان یابد. یعنی همانجا که ایران برگ اصلی خود را در دست دارد.
تریتا پارسی از مؤسسه کوئینسی استدلال کرد که پذیرش آتشبس و ورود به گفتوگو بر مبنای شرایطی که تهران نیز در تعریف آن سهم داشته، نشانه آن است که واشنگتن عملاً پذیرفته این جنگ برای آمریکا به پیروزی به معنای سیاسی مورد انتظار اولیه نمیتواند ختم شود . پارسی تأکید کرد که پس از این جنگ، تهدید نظامی آمریکا دیگر همان ارزش بازدارنده سابق را ندارد چرا که ایران نشان داده حاضر است هزینه بدهد و همزمان هزینه بالاتری نیز برای دشمن خود تحمیل کند.
الحواس تقیه، پژوهشگر مرکز مطالعات الجزیره، نوشت که پذیرش طرح ده بندی ایران بهعنوان مبنای مذاکرات، در آینده میتواند به یک محل کسب برای ایرانیها تبدیل شود. این پژوهشکر تاکید میکند که در آتشبس نیز چارچوب گفتوگو فقط از سوی واشنگتن تعریف نشده است. این بحث بعدها در تحلیل دیگری از همین پژوهشگر تکمیل شد. او در یادداشت بعدی خود استدلال کرد محاصره و فشار آمریکا نهتنها به تسلیم فوری ایران نینجامیده، بلکه برای واشنگتن نیز هزینه داخلی و بینالمللی تولید کرده است. این موقعیتی است که پیش از این آمریکا در هیچ جنگی به این شکل آن را تجربه نکرده است.
آناتول لیون در کوئینسی تاکید کرد که آتشبس ضربهای به اعتبار آمریکا زد. نکته کلیدی در تحلیل او این بود که او تصریح داشت که حتی اگر واشنگتن در سطح تاکتیکی دستاوردهایی داشته باشد، ناتوانی در تحمیل یک پایان روشن و قاطع به جنگ، به اعتبار قدرت آمریکا آسیب میزند.
فراح ان.جان از دانشگاه پنسیلوانیا نیز نوشت که هر دو طرف ممکن است مدعی پیروزی باشند، اما واقعیت مهمتر این است که آمریکا دیگر نمیتواند بهتنهایی پایان جنگ را تعریف کند و ناچار است وارد روندی شود که در آن شرایط و خطوط قرمز ایران نیز بخشی از دستور کار شدهاند.
بر پایه مجموعهای از تحلیلهای اندیشکدهای و دانشگاهی، استدلال برتری ایران در سطح راهبردی به شکل آشکاری مورد تایید و تاکید است و عمدتاً بر چهار محور استوار است.
الف. اهرم تنگه هرمز و شوک انرژی به جهان غرب: در این چارچوب، شماری از تحلیلگران معتقدند ایران با نشاندادن توان اخلال در عبور و مرور انرژی و تجارت دریایی، هزینه جنگ را از سطح نظامی به سطح اقتصاد جهانی منتقل کرده است. این مزیت، توان ضربهزنندگی ایران را در سطح راهبردی به اقتصاد سیاسی غرب ارتقا داده و نشان میدهد تهران توانسته ابزار فشار مؤثری علیه آمریکا و شرکای آن ایجاد کند.
ب. ناکامی آمریکا در تحقق اهداف سیاسی جنگ: در این برداشت، واشنگتن با وجود برتری آتش و فناوری، نتوانسته اهداف نهایی خود را محقق سازد و در عمل از موضع تحمیل اراده، به جستوجوی راه خروج و پذیرش مذاکره در چارچوبی نزدیکتر به شروط ایران رسیده است. البته آمریکا ممکن است همچنان از ابزار ضربه نظامی بهره ببرد تا آخرین تلاشها را هم برای جبران شکست کرده باشد، اما واقعیت میدان نشان میدهد که در نهایت تلاش او و آمریکا باید برای راه خروج از جنگ متمرکز شود نه پیروزی در جنگ.
پ. تابآوری ایران و فرسایشیشدن جنگ: برخی منابع تأکید میکنند ایران اصولاً برای جلوگیری از پیروزی سریع حریف و کشاندن جنگ به فرسایش آماده شده بود. از این منظر، بقای ساختار سیاسی و تداوم توان اخلال، دستاورد بزرگ ایران در جنگ بود. البته به این نکته نیز تصریح میشود که تابآوری ایران بیش از همه مرهون و متاثر از همراهی و حمایت سراسری مردم از حکومت است.
ت. هزینههای سیاسی و اجتماعی جنگ برای آمریکا: بر این اساس، ایران میکوشد جنگ را به بحران داخلی برای ایالات متحده بدل کند آن هم از طریق فشار بر افکار عمومی، قیمت انرژی، خستگی اجتماعی و هزینههای انتخاباتی. دادههای افکارسنجی نیز نشان میدهد مخالفت با تداوم جنگ در آمریکا بالاست، هرچند هنوز به تغییر قطعی سیاست رسمی منجر نشده است.
با لحاظ همه آنچه گفته شد چنین میتوان جمعبندی کرد که اگر پیروزی را به معنای جلوگیری از تحقق اهداف آمریکا، تحمیل هزینه و شکلدادن به چارچوب پایان جنگ بدانیم، ادعای دست بالاتر ایران در جنگ با بزرگترین ابرقدرت جهان از پشتوانه تحلیلی قابل توجهی برخوردار است. در نظر بخش مهمی از تحلیلگران معتبر جهانی، آمریکا نتوانسته اهداف خود مانند واداشتن ایران به تسلیم، فروپاشی سریع ساختار قدرت، بازگشایی کمهزینه هرمز، یا تحمیل چارچوب کاملاً آمریکایی بر پایان جنگ را تحقق بخشد و در عوض، ایران توانسته با بقا، فرسایش و اهرم انرژی-جغرافیا، با وجود برتری نظامی آمریکا را از نظر راهبردی، به آمریکا شکست بزرگ وارد کند.
انتهای پیام/