به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، عادل عبدالمهدی، نخستوزیر پیشین عراق و از نظریهپردازان برجسته منطقه در مقاله جدیدی برای شبکه المیادین به بررسی نقشههای منطقه و مسیرهایی که بعد از این جنگ اخیر طی خواهد شد پرداخته که به شکل زیر است.
شاید بهترین گواه برای پیروزی ایران و به طور کلی جبهه مقاومت، جدای از سخنان و اظهارنظرهای برخی افراد متوهم و فروپاشیده - سخنان یائیر لاپید، رئیس کنونی اپوزیسیون رژیم صهیونیستی و نخست وزیر اسبق این رژیم باشد که در مورد آتش بس اظهار نظر کرده و آن را چنین توصیف می کند: یک فاجعه سیاسی بی سابقه و یک شکست راهبردی...
اهدافی که هیچ یک محقق نشد
ما از ابتدای «طوفان الاقصی» گفتهایم که این یک جنگ طولانی، فراگیر و انباشته بوده و امروز در اینجا شاهد طولانی شدن جنگ و فراگیر شدن آن در منطقه هستیم. در جنگی که به معنای واقعی تبدیل به یک جنگ منطقهای شد، دشمن آمریکایی-صهیونیستی در پی تحقق چند هدف بود که به هیچ یک نرسید و در نهایت مجبور به تغییر سیاستهای خود و درخواست آتشبس شد. این اهداف که در میانه راه تغییر هم کردند عبارت بودند از:
1- سرنگونی نظام ایران با به شهادت رساندن امام سید علی خامنهای.
2- ورود تجزیه طلبان از خارج به داخل ایران
3- نابودی توانمندیها، زیرساختها، پلها و داراییهای هوایی، موشکی و ضد هوایی ایران.
4- گشایش تنگه هرمز.
در اینجا تنها کاری که برای آمریکا و متحدانش باقی میماند درخواست آتشبس به ویژه با گستردگی، اثربخشی و جسارت پاسخ ایران، محور مقاومت، هوشمندی پیشنهادات، مدیریت، دیپلماسی و شیوههای رسانهای مقامات ایرانی و استواری افسانهای مردم ایران است که از میادین و خیابانهای خود بازنگشتند و به پاسداری از زندگی و وطن خود ادامه دادند.
در اینجا هر تهاجم جدید برای دشمن فقط به معنای فرو رفتن بیشتر و عمیقتر در شنهای روان است؛ به ویژه پس از تغییر موازنه قوا به نفع ایران و مقاومت.
مقدمه:
من در مقاله «جنگ بزرگ پایان یافت و نبردها و شهرکهای کوچکتر باقی میمانند»، مورخ 2/10/2026 که در کانال تلویزیونی لبنانی المیادین (المقالات) منتشر شد، اشاره کردم که جنگ بزرگ در «نبرد دوازده روزه در ژوئن 2025» به پایان رسیده است.
جمهوری اسلامی ایران مطمئنترین دژ دفاع جهانی
من این را به شکست استالینگراد در سالهای 1942-1943 تشبیه کردم و گفتم: «اگر جمهوری اسلامی ایران - از طریق جنگ یا مذاکره - در سیستم، دکترین، ساختار و ابزار بازدارندگیاش - بهویژه سیستم موشکیاش - دست نخورده ظهور کند، مطمئنترین دژ دفاع جهانی خواهد بود.»
این نقطه عطفی در تاریخ معاصر بشر است. ما یک سیستم قدیمی داریم که در حال فروپاشی بوده و یک سیستم جدید که در حال ظهور است. از این منظر اجتناب ناپذیر، ما باید وضعیت کنونی را بسازیم و ارزیابی کنیم. جنگ کنونی - با وجود تمام هزینهها، تلاشی مذبوحانه از سوی دشمن برای تغییر این مسیر است. هدف گذاری موهومی مانند براندازی نظام، ترورها و دامن زدن به نزاع های داخلی کاملاً به ابزار بسیج و سخت گیری برای حرکت از پدافند غیرعامل به دفاع مثبت و حتی تهاجمی تبدیل شده است. این چیزی است که اکنون در جبهه ایران و در همه جبهههای محور مقاومت از جمله جبهه لبنان میبینیم.
همانطور که در جنگ جهانی دوم، دامنه نبردها و اندازه تلفات پس از استالینگراد کاهش نیافت، و به همین ترتیب دامنه نبردها و اندازه نبردها در حال حاضر نباید معکوس شدن مسیرها را پنهان کند. امروز ما در پایان مرحله تعیین کنندهای به نفع مردم خود و مردم جهان هستیم.
بخش اول
اول: مفهوم پیروزی و شکست و تعریف آنها:
بسیاری هنوز مفاهیم پیروزی و شکست را بر اساس تعداد کشتهها، داراییهای ویرانشده و قابلیتهای هر طرف ارزیابی میکنند. این اندازهگیریها برای نبرد بین دو طرف سازشکننده، مانند جنگهای بین کشورها، همانطور که در جنگهای جهانی اول و دوم اتفاق افتاد، معتبر هستند. با این حال، در این جنگ و سایر موارد مشابه آن، اندازهگیریها باید به عناصر قدرت و ضعف در آنچه «سیستم» نامیده میشود، و آنچه در اینجا «نظام جهانی» است، بپردازد.
از این رو این جنگ آغاز شد و هدف آن «سرنگونی نظام» در ایران اعلام شد. نبردها و جنگهای دیگری نیز در منطقه غرب آسیا به راه افتاد تا سیستمهای «خاورمیانه بزرگ»، «اسرائیل بزرگ» و پیمان ابراهیم را تحمیل کنند.
از سوی دیگر، ملتهای استعمارشده و جنبشهای مقاومت برای رهایی از این پروژههای استعماری صهیونیستی، با همه مبانی و ابعاد و ابعاد نظامی، ارزشی، اقتصادی، اخلاقی، سیاسی و رسانهای جنگیدند.
در این جنگ، موازنه قوا باید با معیارهای موفقیت یا شکست مکانیزمهای عملیاتی سیستمها سنجیده شود و نه دارایی یا توانایی کشورها. مسئله در اینجا نظام روابط و مبانی وجودی است؛ یعنی سیستم هایی که از طرق مختلف امکان کنترل بر سایر کشورها و مردم را فراهم میکنند.
بنابراین هرگونه برچیده شدن این روابط و بر هم خوردن کامل آنها، شکست یا مقدمه شکست بوده هر گونه ایجاد روابط جایگزین به شیوهای پایدار یک پیروزی یا پیشروی برای یک پیروزی است. بنابراین در اینجا وقتی پایههای اساسی «نظام سلطه» در کنار رژیم صهیونیستی فرو بریزد، جمهوری اسلامی و مقاومت پیروز خواهند شد.
اینجا منظور ما لزوماً به معنای ناپدید شدن و محو کامل نظام سلطه و استکبار در منطقه نیست، بلکه به معنای کاهش اثربخشی آن در دستیابی به اهدافش و در مواجهه با اثربخشی روزافزون مقاومت در استواری و بازدارندگی است، به این معنی که کشورها و ملتهای منطقه عملاً از چنگال نظام سلطه بینالمللی یا منطقهای رهایی یافتهاند که لزوماً «نظام مؤثر منطقهای» را گسترش میدهد.
دوم: فروپاشی «امپریالیسم توتالیتر» (اتحاد شوروی و اردوگاه آن) مقدمهای برای فروپاشی «امپریالیسم سرمایه داری» (ایالات متحده و اردوگاه آن) است
ما در اینجا در مورد فروپاشی و نابودی نظم جهانی ساخته شده توسط فاتحان جنگ جهانی دوم و ظهور جایگزین آن صحبت میکنیم که مبتنی بر مستعمرات سابق است که از محدودیتهای خود برای اشغال خط مقدم رهایی یافتهاند. مطمئناً بسیاری از آنچه ممکن است به معنای خوش بینی بیش از حد ما بدانند شگفت زده خواهند شد؛ در حالی که ما آن را قرائتی واقع بینانه و علمی میبینیم که همه واقعیتهای میدانی و عملیاتی به آن اشاره دارد.
چه کسی تا پایان دهه 1980 تصور میکرد که رژیم شوروی سقوط کند؟ یا چیزی که میتوان آن را «امپریالیسم توتالیتر» یا به قول چینیها «امپریالیسم سوسیالیستی» نامید. در آن زمان، امام خمینی (ره) در نامهای به میخائیل گورباچف، رئیس جمهور شوروی در ژانویه 1989، درباره فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی هشدار داد و تنها دو سال بعد فروپاشی رخ داد.
جنگ جهانی دوم فاتحانی را به وجود آورد که قبل از پایان جنگ برای ایجاد نظم جهانی جدید مذاکره کردند. امروز رکن اول این نظام فروپاشیده است و اکنون شاهد فروپاشی رکن دوم یعنی نظام هژمونی هستیم. ما شاهد تدارکات علنی و پنهانی برای نظم نوین جهانی هستیم، همانطور که کنفرانس ها و جلسات مخفیانه و علنی قبل از پایان جنگ جهانی دوم برگزار شد، از جمله:
-کنفرانسهای مسکو (چند کنفرانس، که از سال 1941 شروع شد).
- کنفرانسهای قاهره (چند کنفرانس، که از سال 1943 شروع شد).
-کنفرانسهای تهران (1943) که اولین دیدار استالین، چرچیل و روزولت بود.
-کنفرانس برتون وودز. تأسیس صندوق بین المللی پول و بانک جهانی (1944).
- کنفرانس یالتا در سال 1945 بین استالین، چرچیل و روزولت، برای تدوین برنامه های نهایی برای شکست آلمان و اروپا و تأسیس سازمان ملل متحد.
-کنفرانس "پوتسدام" بین استالین، چرچیل و ترومن در مورد تسلیم ژاپن و سیاست های آینده (1945).
نظام بینالمللی که حکومت دوقطبی، ترور هستهای، پیمان ورشو و ناتو و تأسیس رژیم صهیونیستی را ایجاد کرد، به تدریج از دههها پیش در حال فروپاشی است و سیستم جدیدی جایگزین آن میشود. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی (قطب اول) روسیه را از نقشه پاک نکرد؛ بلکه رژیم توتالیتر آن فروپاشید و پایههای کنترل اروپای شرقی و مناطق وسیعی از جهان با او فروریخت.
بسیاری از دولتها، ایالتها و شاخه های منطقهای و ملی سقوط کردند. احزابی که اکثریت را در کشورهای خود نمایندگی می کردند به سمت احزاب اقلیت رفتند و حتی بسیاری از آنها اصول خود را تغییر دادند.
این تحولات برای از بین بردن و بازسازی مجدد محتوا، فلسفه و اهداف مرکز نظام جهانی ضروری بود، که در آن زمان به روسیه اجازه داد تا با محتواها، فلسفه و روابط جدید داخلی و خارجی بازسازی شود. این همان چیزی است که اکنون با آغاز فروپاشی مرکز استعماری مسلط امپریالیستی از جمله در موجودیت صهیونیستی اتفاق خواهد افتاد. در اینجا نیز ایالات متحده و بقیه کشورهایی که «نظم هژمونیک» را تشکیل میدهند، از نقشه پاک نمیشوند، بلکه نقش، محتوا و روابط آنها نیز تغییر میکند.
سوم: کاهش اثربخشی ابزارهای هژمونیک سنتی
1- توانمندی پایگاهها و نیروی نظامی آمریکا و متحدانش در منطقه کاهش یافته است و آنها به اهداف ثابت و ضعیف تبدیل شدهاند، نه دژهای تسخیرناپذیر. حملات آمریکا به جای اینکه طرف های مورد حمله را تحت سلطه خود درآورد، به سرعت در شنهای روان فرو می رود و میبینیم که این طرف متجاوز است که درخواست آتشبس میکند.
– قدرت و انسجام جمهوری اسلامی ایران در این جنگ افزایش یافت و جوانان انقلابی جدیدی ظهور کردند، انسجام نهادی افزایش یافت، آیت الله سید مجتبی خامنهای بر اساس قانون اساسی به عنوان راهنمای کل انتخاب شد، فرماندهان و رهبرانی که ترور شدند با بنیادگرایی و سرعت شگفت انگیز جایگزین شدند که نشان دهنده خصلت نهادی دولت در ایران است نه فردگرایی؛.برخلاف فردگرایی و دیکتاتوری ترامپ و نتانیاهو و اتاقهای بستهای که از طریق آن حکومت میکنند.
به همین ترتیب مقاومت لبنان به توانایی های قبلی خود بازگشت؛ از جمله بازگشت آن به جنوب رودخانه لیتانی و پاسخ آن به تهاجم زمینی اسرائیل. همچنین شاهد ورود قدرتمند مقاومت عراق و بعد از آن یمن به میدان نبرد بودیم و به تدریج حمایت جهانی از محور مقاومت در این جنگ افزایش یافت.
- تمامی پایگاههای آمریکا در منطقه در معرض حملات موثر ایران و محور مقاومت قرار گرفتند.
- بسته شدن تنگه هرمز که متجاوز نتوانست آن را باز کند. پیامدهای این موضوع در ارزیابی توان واقعی و قابلیت های کنترل صرف نظر از اندازه توان نظامی و مخرب هر یک از طرفین است که اثرات اقتصادی ویرانگری برای جهان از جمله متحدان آمریکا داشت.
– گروههای محور مقاومت به مراکز زیادی در درون فلسطین اشغالی حمله و امکان حرکت جبهههای جدید علیه محور مقاومت یا جمهوری اسلامی ایران را به شدت مسدود کردند.
- کاهش تسلط هوایی آمریکا و اسرائیل در دو جهت. علیرغم تداوم برتری هوایی طرف متجاوز، قابلیتهای تهاجمی هوایی محور مقاومت بسیار بهبود یافته و فضا دیگر در انحصار مطلق یک طرف نیست. دومین مورد موفقیت محور مقاومت در این زمینه، با تقویت قدرت پدافند زمینی و هوایی و تداخل الکترونیکی در مناطق مختلف نشان داده می شود؛ جایی که بسیاری از هواپیماهای جنگنده، پهپادها و موشکهای دشمن سرنگون شدند که نقض جدی در برتری هوایی آمریکا و اسرائیل ایجاد کرد. به عنوان مبنایی برای پرخاشگری او.
-از هم پاشیدگی اتحادها و افزایش تضادها بین اعضای اردوگاه هژمونیک؛ جایی که روابط بین ایالات متحده و ناتو ابتدا کاهش یافت و سپس به مرحله اختلاف تنش و اکنون هم احتمال جدایی رسیده است.
بسیاری از کشورهای عضو ناتو علناً خواستار باز کردن باب روابط با روسیه و لغو تحریم های نفت و گاز این کشو شدهاند. همچنین روابط غرب و رژیم صهیونیستی از یک سو و رژیم صهیونیستی و آمریکا در سطح رسمی و مردمی از سوی دیگر نیز در تحولات بسیار خطرناکی در حال فروپاشی است.
یکی از مظاهر این امر، به عنوان مثال، علاوه بر اختلاف بر سر موضوع نحوه برخورد با پرونده اوکراین، پرتاب پروژه "گایا ایکس" توسط اروپا به فضا دور از سیستم GPS و ایجاد سیستم "گالیله" است.. این یک سیستم ماهواره ای ناوبری غیرنظامی و مستقل (GNSS) است که دقت بالاتری نسبت به GPS ارائه می دهد. این توسط اتحادیه اروپا برای اطمینان از استقلال ناوبری از سایر سیستمهای نظامی وابسته به آمریکا مدیریت میشود.
- نتیجه این است که قدرت زیاد دیگر مترادف با توانایی سیطره بر جهان نیست.
2- بعد اقتصادی و تحریمها: برتری اقتصادی آمریکا و غرب و تحریمها در دوران تک قطبی جهان سلاح موثری بود اما امروز شاهد موارد زیر هستیم.
- پس از سال 2022، روسیه از تحریمهای غرب پیشی گرفت و به رشد اقتصادی دست یافت، اگر نگوییم بیشتر، کمتر از دیگران. در این میان ایران اقتصاد مقاومتی را توسعه داد و شبکه سوئیفت جدید و خطوط عرضه جایگزین و مطمئن برای صادرات نفت خود ایجاد کرد. رشد برجسته چین ادامه یافت و این کشور یک سیستم پرداخت بین المللی مستقل (CIPS) را اتخاذ کرد و شبکههای جادهای "کمربند و جاده" را در جنوب و غرب گسترش داد.
- به عنوان تایید مسیرهای فوق در تغییر موازنه قدرت اقتصادی، خاطرنشان میکنیم که بر اساس دادههای صندوق بینالمللی پول، تولید ناخالص ملی (GDP) (بر اساس قدرت خرید PPP) برای سال 2026 برای روسیه 7.3 تریلیون دلار و در رتبه چهارم جهان قرار دار و برای ایران 1.9 تریلیون دلار خواهد بود که در رتبه 24 جهانی قرار دارد. در حالی که چین 43.5 تریلیون دلار را ثبت خواهد کرد و در رتبه اول قرار دارد. در حالی که ایالات متحده با ثبت 31.4 تریلیون دلار در رتبه دوم قرار خواهد گرفت.
نتیجه این است که تحریمها بسیاری از توانایی خود را برای تحت سلطه در آوردن کشورها از دست دادهاند، به جز کشورهایی که همچنان میترسند و به دنبال فعال کردن جایگزین برای مقاومت در برابر آنها نیستند.
- شبکههای اجتماعی تا حد زیادی توانستهاند با روحیه چالش طلبی، شجاعت و خلاقیت بسیاری از جوانان و زنان را از طریق تظاهرات و حضور در میادین و رویدادهای مختلف و از طریق تریبونها، اظهار نظرها و انتشار تصاویر واقعی، هدایت کرده و بخش اعظمی از روایتهای دشمن، دروغ ها و داستانهای تجاوزکارانه را خنثی و تکذیب کنند.
چهارم: فروپاشی روایت غربی-آمریکایی در جهان
مدل امپریالیستی در جهان مبتنی بر یک مرکز قوی است که اطرافیان را خسته میکند، اما امروز خود این مرکز و به همراه آن موجودیت صهیونیستی از درون در حال متلاشی شدن است.
- فروپاشی اجماع سیاسی داخلی: درگیری بین جمهوری خواهان و دموکرات ها در آمریکا و ظهور یک جنبش اکثریت در محکومیت موجودیت صهیونیستی که در مقابل جنگ میایستد، از مصادیق بارز این امر است و چند هفته بعد از جنگ دیدیم که حدود 9 میلیون تظاهرکننده آمریکایی برای محکوم کردن رفتار دولت آمریکا و نشان دادن همبستگی با ایران، فلسطین و لبنان به میدان آمدند.
- بحران اقتصادی داخلی: تورم، بدهی و فروپاشی خدمات عمومی در تمام کشورهای سرمایه داری بدون استثنا.
- استهلاک نیروی انسانی: بازگشت بسیاری از استعدادها به کشورهای خود و ظهور بسیاری از تأثیرات منفی و سیاسی در دانشگاهها و نظام های آموزشی در جهان غرب.
پنجم: ظهور جایگزین های ساختاری برای سیستم هژمونیک جهانی: در حمل و نقل، انرژی و فناوری
- پیدایش کریدورهای حمل و نقل جدید و زنجیره تامین مانند جاده ابریشم یا دالان قطبی یا کنترل جدید بر کریدورهای خلیج فارس مانند تنگه هرمز و دریای سرخ و غیره.
- بلوک بریکس در حال ساختن سیستمی موازی با بانک جهانی و صندوق بین المللی پول است.
- در حوزه انرژی، روسیه، چین و ایران قیمت گذاری نفت و گاز را با ارزهایی غیر از دلار (یوآن، روپیه، ریال و ...) آغاز کردند که «دلار نفتی» را که یکی از منابع سلطه جهانی دلار است، تهدید می کند.
- از نظر فنی، چین با وجود تحریمها، پردازنده های 7 نانومتری (واحد اندازه گیری طولهای بسیار کوچک، معادل یک میلیاردم متر) تولید کرد.
نتیجه اینکه انحصار فنی، تجاری و ارزی غرب که مبنای الگوی هژمونیک در جهان بود، تکه تکه فرو ریخت.
ششم: بحران مشروعیت اخلاقی الگوی غرب
مدل هژمونی غرب از طریق شعارهای «دموکراسی، حقوق بشر، آزادی ها، اجرای قانون و عدالت» به جهان تحمیل شده بود اما امروز بسیاری از حقایق آشکار شده است، از جمله:
- غزه یک تناقض آشکار را در شعار و روایتهای غرب به جهانیان نشان داد: حمایت از نسل کشی با شعار "حق دفاع از خود".
- پروندههای رسوایی غربیها در جزیره اپستین میزان فروپاشی اخلاقی رهبران نظم هژمونیک را آشکار کرد.
- حوادث و بلایایی که در جهان رخ میدهد نشان می دهد که کمکهای آمریکا و غرب به مردم جهان مشروط و گزینشی است. شاید بهترین مصداق این باشد که در اوایل سال 2026، ایالات متحده حمایت یا عضویت خود را از 66 سازمان و نهاد بین المللی، از جمله 31 سازمان بشردوستانه وابسته به سازمان ملل متحد، که برای رسیدن به اهداف خود تأسیس کرده بود، کنار گذاشت و آنها را رها کرد، زیرا یا برایش گران تمام شده بود، یا شروع به اجرای بندهایی در منشور خود کرد که در زمان اجرای آن بر خلاف مصلحت و اعمال آنها بود، از جمله: توافقنامه آب و هوای پاریس، یونسکو، شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، صندوق جمعیت سازمان ملل و زنان سازمان ملل، آژانس امداد پناهندگان (UNRWA)، USAID سازمان آمریکایی برای ارائه کمک به کشورهای دیگر و و سازمان های دیگر مانند آژانس بین المللی انرژیهای تجدیدپذیر، کمیسیون های اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متحد، و سازمان های مرتبط با دموکراسی و حقوق بشر.
- مشروعیت، اخلاق و جنبههای حقوقی: رژیم سلطه غربی در جهان، آشکارا به نقض کلیه قوانین، قوانین، دادگاه ها، ارزش ها و ادعاهای اخلاقی خود میپردازد. این اتفاق در مورد دیوان بین المللی دادگستری نیز افتاد که رژیم صهیونیستی را به نسل کشی محکوم و حکم بازداشت مقامات اسرائیلی را صادر کرد، اما ایالات متحده تحریمهایی را علیه قاضی صادرکننده این حکمها اعمال کرد.
- نتیجه: مردم در سراسر جهان و حتی خود غرب دیگر شعارهای حقوق بشری رهبران جهان غرب را باور نمیکنند و مشروعیت اخلاقی که پوششی برای هژمونی بود نیز فروریخت.
هفتم: ناتوانی مدل هژمونی در حل مشکلات خود:
مدل امپریالیستی هژمونیک زیر چشم ما در حال فروپاشی بوده و به دلیل ماهیت متناقض مکانیسمهای کاری خود قادر به حل تناقضاتی که ایجاد میکند نیست. این نظم هژمونی بخاطر خودخواهی و برای کسب سود بیش از حد منحصر به فرد بودن در جهان، همه پایههای زندگی عادی همه انسانها را از بین میبرد و بحران بزرگ انرژی و غذا که امروز آمریکا در سراسر دنیا به دلیل جنگافروزی علیه ایران ایجاد کرده، نمونه بارز این امر است.
- تغییر اقلیم: سرمایه داری انحصاری غرب در جهان باعث تغییرات اقلیمی شده است که کل بشریت را تهدید میکند. اما خود غرب در حل این بحران ناتوان است، زیرا راه حل، مستلزم تغییر اساسی در نظام انگیزهها و حقوق و فرهنگی است که انسان را در اولویت قرار دهد نه سودجویی و برتری جویی را.
- همه گیریها: غربیها در مواجهه با اپیدمیها مدلی از مراقبتهای بهداشتی مبتنی بر انحصار، سود و امتیازات را تولید کردند که در مواقع ضروری فرو ریخت. کافی است مقایسه کنیم که همه گیری کرونا در ایالات متحده و چین به چه چیزی منجر شد. علیرغم شباهت تعداد جمعیت بین دو کشور، قربانیان کرونا در ایالات متحده 17.14 درصد از کل قربانیان در جهان را تشکیل میدادند، در حالی که درصد قربانیان در چین تنها 0.075 درصد از قربانیان در جهان بود.
- نتیجه نهایی: فروپاشی یک سناریوی آینده برای هژمونی غرب نیست، بلکه یک روند مداوم است که اکنون به وضوح آن را می بینیم: ناتوانی در حل نبرد با ایران و مقاومت؛ جایی که مشخص شد قدرت نیروی نظامی دیگر کافی نیست. رها کردن اوکراین؛ جایی که مشخص شد منابع دیگر کافی نیستند. از هم پاشیدگی موجودیت صهیونیستی، استواری مردم فلسطین و شکست پروژه آوارگی آنها و ناکامی در ساختن «اسرائیل بزرگ». ظهور چین و کشورهای استعماری سابق؛ جایی که انحصار فنی دیگر وجود ندارد. شکست تحریمها؛ جایی که سیستم مالی دیگر تابع یک مرکز نیست و عملکرد خود سیستم یکی از دلایل اصلی فروپاشی آن است.
هشتم؛ آنچه پس از نظام سلطه میآید:
آنچه پس از نظم هژمونیک باقی خواهد ماند، سرمایه داری وحشی، پلیس جهانی، نظم هژمونیک و موجودیت صهیونیستی نیست که برای همه کشورها و مردم غرب آسیا یا بقیه قاره های جهان قلدری کند؛ بلکه دنیایی چند تمدنی و چند قطبی بدون امپراتوری واحد است که همه را خفه کند.
آنچه امروز رخ میدهد یک تغییر ساختاری است که نظم بین الملل و رهبران اصلی آن را تحت تاثیر قرار داده که منظور ما از آن آمریکا، بلوک غرب و موجودیت صهیونیستی است.
تمام امور اساسی یا فرعی امروزه به ساختار این سیستم بستگی دارد و اینکه همه کشورها، مناطق و واقعیتهای جهانی با کاهش نقش پلیس غربی و هژمونی جهانی و از دست دادن تواناییشان برای تجدید چنین جنگهای پرهزینهای پس از جنگ با ایران تغییر خواهد کرد؛ جنگهایی که وقتی آن را شروع می کنید، نمی دانید چگونه از آن خلاص شوید.
بنابراین موفقیتهای «نظم هژمونیک» در مناطق ما و جهان، همگی شرایطی و موقتی هستند و منعکسکننده توسعه در سطح جهانی نیستند؛ در حالی که موفقیتهای مقاومت، گسترش و توسعه آن، بیانگر این تغییرات است. خسارات جبهه دوم را می توان جبران کرد و حتی از نظر نوع و تعداد می توان به جهش های کیفی دست یافت. اما فروپاشیها و خسارات در جبهه «رژیم سلطه» و اعضای آن از جمله رژیم صهیونیستی قطعی است و قابل ترمیم نیست؛ نه به این دلیل که توانایی انجام این کار را ندارد، بلکه به این دلیل که ترمیم آن به زمان زیادی نیاز دارد.
همچنین در این بازه زمانی، جبهه آزادی و مقاومت، قابلیتهای بیشتری ایجاد خواهد کرد که شکاف را به ضرر «رژیم هژمونیک» افزایش خواهد داد و تمام تلاش استعمارگران و صهیونیستها را بیهوده می کند.
باید به خاطر داشته باشیم که ساختن یک «نظم هژمونیک» با قابلیتهای آن، ناگهانی و با یک تصمیم واحد صورت نگرفت، بلکه در طول قرنها اتفاق افتاد و حاصل مراحل و اقدامات متعدد بود. نظم هژمونیک در جهان به سرکردگی غرب و آمریکا شروع به استفاده از نیروی وحشیانه علیه مردم ستمدیده و آسیب پذیری کرد که ثروت و منابع آنها به زور، از طریق قتل، شهرک سازی و نابودی غصب شده بود.
امروز در سایه تحولات منطقه ما به پایان یک مرحله تاریخی می رسیم و این امر ماهیت روابط جهانی را تغییر میدهد و پیامدهایی برای نظامهای ملی، نهادهای جهانی و ماهیت روابط بین الملل، حرکت از مرحله وابستگی، استعمار، پلیس جهانی، تحریمها، محاصرهها و جنگهای ناعادلانه، به مرحله دستیابی به پیروزیها، برابری، عدالت بیشتر، پایان دادن به استانداردهای دوگانه و ازدحام تمدنها دارد؛ به جای تحمیل یک تمدن به قیمت تمام تمدنهای دیگر.
اکنون در چه مرحلهای هستیم؟
می توان گفت که امروز ما در مرحله فروپاشی امپراتوری غرب و آمریکا در دهه دوم قرن بیست و یکم قرار داریم؛ مرحلهای که با ظهور چین و جنگ در اوکراین و سرانجام «طوفان الاقصی» و جنگ در فلسطین و لبنان و در نهایت تجاوزی که آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران به راه انداختند و ایران و محور مقاومت و همه آزادگان منطقه و جهان، پیروز از آن خارج خواهند شد آغاز شده و درحال تکمیل است. میتوان طبق دادههای موجود تخمین زد که که فروپاشی کامل نظم کنونی جهان و ایجاد قطبهای جدید 5 تا 10 سال و شاید حتی زودتر اتفاق بیفتد.
انتهای پیام/