به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، نبرد میهنی ایرانیان به روز چهلمش رسید؛ نبردی که با ترور رهبر معظم انقلاب آغاز شد تا به گمان خودشان شیرازه حکمرانی ایران از هم بپاشد و راه برای فروپاشی ایران، هموار شود. اما در میدان، گویی در تمام چهل روز گذشته ایرانیان با فرماندهی واحد، مقاومت مقابل دشمن را ادامه دادند. شهادت امام امت، ایرانیان را داغدار کرد اما موجب نشد که بنیان مقاومت مقابل دشمن از هم بپاشد.
داغ امام امت، سوگی حماسی را به دست ملت ایران زنده کرد که اثرات آن در خیابان خود را نشان داد و به بزرگترین سلاح برای ایستادگی مقابل دشمن تبدیل شد. در میدان جنگ و با وجود ترور فرماندهان، نبرد با دشمن با برنامه و استراتژی مشخص پیش رفت. روشن است که این طرحریزی و باز شدن راه برای جامعه به منظور ایستادگی مقابل دشمن، حاصل ریلگذاری و طرحریزی چندین ساله فرمانده است. ایده خامنهای شهید در 37 سال رهبری او در سطوح مختلف آنقدر درون جامعه ایران رسوب کرده است که حتی در نبودش ایده و مشی و منش او نیز جامعه را راهبری میکند.
در منظومه فکری رهبر معظم انقلاب بیش از همه ایده مقاومت مقابل دشمن پررنگ بود. حتی در شرایطی که برخی سیاستمداران ایده سازش با دشمن را مطرح میکردند، رهبری معظم انقلاب با اتکا به گفتمان محوری جمهوری اسلامی ایران، سازش با دشمن را امکان ناپذیر دانست. حالا و بعد از گذشت چهل روز از نبود او ایرانیان با استناد به جمله ماندگار رهبر انقلاب چند روز پیش از شهادت که برآمده از نگاه مقاومتگونه ریشهدار در تفکر شیعی است؛ «مثلی لایبایع مثلی یزید» مقابل دشمنی که ادعای همراهی بزرگترین ارتش دنیا را داشت، ایستادگی کردند تا آنجا که او را به هذیانگویی در رسانهها انداختهاند و حالا این ایده خامنهای شهید است که یارای ایستادگی مقابل بزرگترین قدرتهای جهان را پیدا کرده است و وعده حقیقی او محقق شد و ملت ایران برای مقابله با دشمن مبعوث شدند.
ایده حضرت روحالله که امام خامنهای شهید بسطش داد
حضور مردم در خیابانهای ایران یک وجه از بدنه اجتماعی ایرانیان بود. در سطوح دیگر بخشهایی از این جامعه جنگ را در خیابانهای ایران راهبری میکردند. در چهل روز گذشته، مداحان و وعاظ در ایران در کنار رجزخوانیهای حماسی نقش محوری دیگری نیز ایفا کردند. درست در هنگامه آنکه ابهام یا گرهای ذهنی برای مردم ایران چه از جانب دشمن چه از جانب بیدقتان داخلی ایجاد میشد نقشی تأثیرگذار در فعال کردن قوه عقلانی در جامعه ایران را ایفا کرد.
در واقعیت مداحان ایران تنها وظیفه شور دادن به مردم را به عهده نداشتند بلکه با عقلانیت انقلابی ناشی از برآورد درست از شرایط نقشآفرینی کردند. رویکردی که نشان از قلب گرم و عقل سرد مداحان داشت و آنان را به این باور رسانده بود که نقشی کلیدیتر از رجز خوانی و ایجاد شور مردمی دارند؛ برآمده از دیدارها و توصیههای متعددی است که رهبرانقلاب در دیدار با مداحان داشتند.
در آخرین نمونه مواجهه رهبرانقلاب با مداحی حاج محمود کریمی و تبدیل شدن این مداحی به نماد مقاومت ایران برای جنگ رسانهای در پاسخ به دشمن، علاوه برآنکه خط مشی برای مداحان در شرایط جنگی تعیین کرد، مداحی را نیز تبدیل به ابزار جنگ رسانهای مقابل دشمن تبدیل کرد.
راهبری این شبهای مداحان برآمده از همین نگاه دقیق رهبری انقلاب به این قشر از جامعه بود و عاملیت قائل شدن برای این بخش از جامعه بود.
در سطح دیگر آنچه این شبها توانست ایرانیان را در میدان راهبری کند و به مثابه بازوی کمکی برای نیروهای نظامی عمل کند، بسیج مردمی بود.
اتکا به بسیج مردمی در محلات و مکانهای مختلف، علاوه برآنکه نقش مؤثری در برقراری امنیت در کشور ایفا کرد، فرصت تضعیف نیروی نظامی را به آنان نداد. نقشآفرینی مؤثر نیروهای بسیج ملی، ایدهای برآمده از نگاه بنیانگذار کبیر انقلاب بود که رهبرمعظم انقلاب در سالهای رهبری نیز اجازه نداد اهمیت آن کاهش پیدا کند. توصیههای مکرر به نیروهای بسیجی در برهههای مختلف برای حفظ موضوعیت در جامعه و جذب حداکثری از اقشار مختلف موجب شد که بسیج در برهههای مختلف زمانی، به اقتضای وقایع کارایی خود را نشان دهد.
یکی از جلوههای این نقشآفرینی خود را در ماجرای کرونا نشان داد زمانی که بسیجیان برای مقابله با یک بیماری همهگیر به کمک کادر درمانی آمدند. این بخش از جامعه که همواره به عنوان بازوی کمکی برآمده از مردم برای مواجهه با بحرانها عمل کرده است، با نگاه ژرف رهبر انقلاب در هنگامه جنگ هم توانست امنیت شهرها را برقرار کند، هم مردم را با خود همراه کند هم مانع از فرسوده شدن نیروهای نظامی در میانه جنگ شود.
میراث سیدعلی خامنهای در خیابان زنده است
قدرت نرم ایران؛ بدنه اجتماعی و سرمایه اجتماعیاش این بار پیش از شروع جنگ مورد هجمه دشمن قرار گرفت. دشمنان ایران تلاش کردند با برساخت بدنه اجتماعی جامعه ایران را به سمت دوقطبی ببرند تا راه شکست ایران برایشان هموار شود. سیدعلی خامنهای به واسطه آنکه روزهایی سختتر از اکنون را پشت سر گذاشته بود، پیر راه بود؛ چه آن هنگام که ایران در اوایل سالهای دهه شصت در دوجبهه با دشمنی در داخل و خارج در حال نبرد بود؛ چه در سالهای رهبری که از روشهای مختلف برای تحقق فروپاشی اجتماعی در جامعه ایران استفاده شد.
سیدعلی خامنهای با اتکا به میراث حضرت روحالله، برخنثی شدن این توطئهها با نقشآفرینی مردم ایران، تأکید و اصرار داشت، چراکه ملتی که توانسته بود با دستهایی خالی و بدون دست بردن به سلاح، مقابل رژیمی که از حمایت قدرتهای خارجی برخوردار بود بایستاد حالا نیز میتواند مقابل توطئهها و فتنههای دشمن ایستادگی و طرحریزی آنان را خنثی کند. به همین منظور بود که در برهههای مختلف رهبرمعظم انقلاب روی حضور مردم تأکید داشت.
او به دنبال حفظ عاملیت و اثرگذاری مؤثر ایرانیان در جامعه بود به این معنی که جامعه ایرانی نقش مؤثر خود در حفظ اصول انقلاب را حفظ کند. در سمت دیگر نیز رهبری معظم انقلاب این گزاره را به درستی میدانست که نظام سیاسی که از پشتیبانی مردمی برخوردار باشد و مردم راهبرش باشند، هیچ زمان شکست نخواهد خورد. آنچه در این چهل شب در خیابانهای ایران و در جریان حضور مردمی خودش را نشان داد، صرفاً برآمده از یک داغ و هیجان ناشی از آن نبود؛ توانمندی ایرانیان برای تبدیل این داغ به سوگی حماسی برآمده از آن چیزی بود که در سالهای گذشته از امام امت یاد گرفته بودند و این نجوا هنوز در گوششان مانده بود که حضور آنان میتواند چه معنایی برای دشمن داشته باشد.
فرمانده خبره میدان
رهبری معظم انقلاب، تجربهای روشن در جریان جنگ 8 ساله ایران داشتند به همین منظور فرماندهی نیروهای مسلح از جانب ایشان برآمده از نگاهی دقیق و عملیاتی به میدان نبرد با دشمن بود. اگرچه در سالهای پیشین نمودهایی از این راهبری و هدایت خود را نشان داده اما نقطه اوج این نقشآفرینی مؤثر را میتوان در جریان جنگ 12 روزه مشاهده کرد. زمانی که تحت فشار گسترده دشمن و با وجود ترور سران نظامی رهبری انقلاب خود راهبری جنگ را به عهده گرفته و اجازه ندادند، اهداف دشمن محقق شود.
نکته حائز توجه آنکه بعد از آتشبس رهبرانقلاب این راهبرد را بسط داده و ساختار نیروهای مسلح را به گونهای ترمیم کردند که در صورت تکرار پروژه ترور، عملیات علیه دشمن متوقف نشود. پیشنهاد معرفی 5 جانشین پس از هر فرمانده و شبکهای شدن نیروهای نظامی به این معنی که بدون نیاز به ارتباط با سطوح بالا بدانند باید چگونه با تهاجم برخورد کنند، برآمده از تعریف دکترین خاص دفاعی است که رهبری انقلاب آن را تدوین کردند. نتیجه این طراحی آن شد که ساعاتی پس از ترور رهبری معظم انقلاب با وجود آنکه برنامه دشمن برنابودی نیروی نظامی و وادار کردن آنان به تسلیم طراحی شده بود، نیروهای مسلح در طراحی از پیش مشخص شده برنامههای عملیاتی را اجرا کردند و در همان ساعات ابتدایی ضرباتی به دشمن زدند که در محاسبات او در نظر گرفته نشده بود.
ایستادگی اکنون نیروهای نظامی، آرایش جدیدی که در مقابل تهاجم دشمن پیدا کرده است برآمده از همین طراحی خاص فرماندهی کل قواست که با برآورد دقیق میدان، نیروهای مسلح را به گونهای سازماندهی کرده و عملیاتی را طراحی کرد که در فقدان او نیز عملیات مقابل دشمن دچار خلأ نشود. این طراحی پیچیده که توانست دشمن را غافلگیر کند، تنها از جانب کسی قابل طرحریزی است که تخصص و اطلاعات کافی نظامی داشته باشد. مجموع این دانش به جهت نگاه همهجانبهای که رهبری معظم انقلاب ایران، نسبت به نبرد نظامی داشت، موفقیتآمیز اجرا شد.
دیدگاه امام شهید برای بیمه شدن آینده ایران
بخش اعظم دوره زعامت شهید خامنهای، با پرونده هستهای گره خورده که با تحریم اقتصادی و تهدید نظامی همراه بود. پیش از پرونده هستهای تحریم و تهدید به بهانههای دیگر اعلام و اعمال میشدند اما با آن، تشدید شدند.
این اتفاقات باعث شدند تا کشور تحت فشار شدیدی قرار گیرد و همزمان دستگاه تبلیغاتی دشمن برای جنگ روانی و ادراکی بر آن متمرکز شد. زبانهای شماتت، تبلیغ میکردند که رهبران عالی، ایران را برای بلندپروازیهای هستهای طعمه تحریم کردهاند که میتواند در نهایت باعث مداخله هماهنگ قدرتهای فرامنطقهای و دولتهای منطقهای به شکل نظامی شود.
آنچه در واقعیت طراحی شده بود، با آن چیزی که دشمن تبلیغ میکرد از زمین تا آسمان تفاوت داشت. رهبری ایران با فناوری هستهای پروژهای کلان برای حفظ موجودیت کشور را پیگیری میکرد که حتی فراتر از کسب بازدارندگی از طریق سلاح هستهای بود؛ چه اینکه ساخت و انبار سلاحهای هستهای توسط شهید خامنهای حرام اعلام شد.
تفکر رهبری ایران فراتر از سلاح، به بازدارندگی عملی مرتبط بود. بر این اساس، رسیدن ملتهای یکپارچه و کهن، به حدی از علم، اگر باعث پیروزی آنها در رقابتها نمیشد، حداقل از نابودی آنها جلوگیری میکرد.
ملتها و کشورهای زیادی، علیرغم حیات، مدتها بر روی نقشه سیاسی جهان حضور نداشتهاند. ایران پس از دوره ساسانیان تا پیش از دولت صفوی، برای دست کم یک هزار سال بر روی نقشه سیاسی جهان جای نداشت. میان این دو حکومت، ایران یا تحت کنترل اقوام دیگر بود، یا چندین دولت ایرانیتبار به شکل محلی نقاط مختلف آن را تحت کنترل داشتند؛ طاهریان بر خراسان، صفاریان بر سیستان و در بیشترین میزان، دولت ایرانیتبار سامانی بر بخشهای شرقی حکم میراندند، اما خبری از کشور ایران نبود.
ایران در 1500 سال اخیر، تقریباً در دوسوم آن حضوری در نقشه سیاسی جهان نداشته است. پیش از آن هم هجوم یونانیان باعث از دست رفتن موجودیت سیاسی کشور شده بود. در این برههها ملیت ایرانی و شاخصههای فرهنگی آن باعث مقاومت کشور در برابر دشمن شدند، اما فرهنگ به مقاومت اجتماعی کمک میکرد درحالیکه مقاومت عملی نظامی و سیاسی، نیازمند علم بود.
کشورهای فاقد علم در جهان شکست انتظارشان را میکشید و امکان داشت فراتر از آن به طور کامل نابود شوند. در مقابل ملتهای دارای علم، در رقابتهای جهانی یا پیروز بودند و یا در صورت شکست، موجودیتشان حفظ میشد.
در جنگ جهانی اول، انگلیس با رونمایی از تانک موفق شد در جبهه غربی در برابر آلمان به پیروزی برسد. امپراتوری آلمان شکست خورد، مناطقی از آن جدا شدند، ارتشش تضعیف و مجبور به پرداخت غرامت شد؛ اما توانست 23 سال بعد جنگ جهانی دوم را به راه بیندازد.
ژاپن در جنگ جهانی دوم شکست خورد، اما همراه با آلمان غربی بلافاصله پس از جنگ، در کنار آمریکا، شوروی و انگلیس جزء برترین اقتصادهای جهان بودند.
علم باعث شد تا ژاپن و آلمان با وجود شکست و کنترل شدید دشمن، نه تنها موفق به حفظ موجودیت خود شوند، بلکه برخی از مظاهر قدرتشان، همانند توان اقتصادی را نیز نگهدارند.
روسها نیز واقعه مشابهی را تجربه کردند. در نتیجه عقبنشینی از شرق اروپا، بلوک شرق در سال 1989 فروپاشید و آلمان شرقی، لهستان و کشورهای دیگری از دست مسکو خارج شدند. موج مزبور پشت مرزهای شوروی متوقف نشد و در سال 1991، به طور رسمی این کشور به 15 جمهوری مستقل تقسیم شد. مرحله سوم این موج فروپاشی، به داخل روسیه کشیده شد و در چچن، درگیریها به مدت یک دهه ادامه یافتند.
در نهایت اما روسها به دلیل تسلط بر علم، در حوزههای مختلف موفق شدند روسیه را حفظ کرده، نفوذ پایداری در جمهوریهای استقلال یافته ایجاد کنند و به فکر احیای بخشی از نفوذ خود در حوزه بلوک شرق سابق باشند.
برای ایران، فناوری هستهای، پایدارساز علم در ملت ایران بود تا کشور در برابر هر توطئهای به گونهای مقاوم گردد که ضربه اساسی به تمام کشور و ساقط کردن موجودیت آن امکانپذیر نباشد.
برای فناوری هستهای، فیزیک، شیمی، مواد، ریختهگری، عمران و زنجیرههای جزئی آنها باید در هماهنگی با یکدیگر عمل کنند. کشوری که بر فناوری هستهای مسلط میشود، به طور طبیعی بر دیگر علوم نیز مسلط شده و مهمتر آنکه، قادر به ایجاد هماهنگی میان آنها برای تولید تجهیزات و حل مسائل مختلف است.
بیمه شدن ایران در برابر ضربات سنگین، برای دشمن قابل قبول نبود، زیرا آنها به شکل تمدنی و یا کینههای تاریخی خواهان نابودی ایراناند.
استیون بنن، استراتژیست راست افراطی که در دولت اول ترامپ مشاور او بود، پس از جنگ با نام بردن از اسکندر مقدونی، خواهان تکرار کاری شد که او با ایران کرده بود؛ اشغال کشور و نابودی موجودیت سیاسی آن و به بردگی کشیدن ملت.
آنچه به کشور در برابر این تهاجم کمک کرده قدرت ایمان و فرهنگ کشور است؛ اما این مسائل بیشتر به استحکام قدرت اجتماعی میانجامند، همانند آنچه در غزه ویران و اشغال شده جریان دارد؛ کاستن از ضربات دشمن، مقاومت در برابر آن و وارد آوردن ضربات متقابل اما نیازمند ابزارهای مادی است.
ایران در سایه سرمایهگذاریهای علمی امام شهید، به حدی از خلاقیت علمی رسیده که با وجود نابرابر در طرفین جنگ، موفق به کسب برتری هوایی در آسمان دشمن شده و با انواع موشک و پهپاد، اهداف را در گسترده منطقه مورد اصابت قرار میدهد.
ایران همچنین موفق به ساقط کردن یک فروند جنگنده رادارگریز اف35 به عنوان نماد علم و برتری آمریکا شده است.
منبع: فرهیختگان
انتهای پیام/