به گزارش گروه امام و رهبری خبرگزاری تسنیم، حجت الاسلام دکتر روحالله توحیدینیا؛ عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، در یادداشتی با عنوان « امام شهید، تبلور عینی حکمت و حکمرانی معصومان(ع) در زمانه ما بود» نوشت: شهادت رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای (رضوان الله تعالی علیه)، نه صرفاً یک رویداد سوگبار عاطفی، بلکه نقطه عطفی در گفتمانهای معاصر علوم سیاسی، بهویژه در حوزه نظریه رهبری در نظامهای الهی-مردمی و تمدنشناسی سیاسی است. از منظر جامعهشناسی سیاسی، این رویداد پایان حضور فیزیکی کنشگری را رقم زد که بیش از سه دهه، بدون تعارف و شعار، پرچم حکمرانی معصومان(ع) را بر دوش کشید.
اکنون پژوهشگران علوم سیاسی، سیاست تطبیقی و نظریهپردازی نظامهای سیاسی میتوانند نمونه عینی و امروزین تأسی به مرام، تصمیمگیری و عمل سیاسی این شیوه حکمرانی را مورد کندوکاو بیشتر قرار دهند. این فرصتی است که در تاریخ سیاسی معاصر شیعه، کمنظیر است و آن در دست داشتن یک مورد مطالعاتی تمامعیار از یک فقیه حاکم که هم نظریه ولایت فقیه را بازتولید و هم آن را بیش از 30 سال در زیستجهان سیاسی پیاده کرده است.
پیش از تبیین بیشتر آنچه ذکر شد، باید به یک مسئله روششناختی در مطالعات سیاسی شیعه اشاره کرد. در سنت فکری و عملی تشیع، بهترین افراد برای مشاهده عینی بیان و عملکرد امروزین از ائمه هدی (ع)، همواره علمای دین بودهاند. اما در میان این جمع گسترده، آن دسته از علمایی که در جایگاه حکمرانی قرار گرفتهاند و در عین حال تمایل کامل به تأسی از امامان معصوم(ع) داشته و تلاش کردهاند تا دقیقاً چون آنان حرکت کنند، بسیار اندک و بهشمارهاند. این اندکی، ناشی از دشواری ذاتی تحقق سیره معصومان(ع) در ساختارهای پیچیده دنیای مدرن است؛ زیرا تحقق حکمرانی معصومان(ع) مستلزم ترکیب دشوار از عدالت حداکثری، زهد در قدرت، شدت در برابر دشمن و رحمت در میان مؤمنان است که به ندرت در یک شخصیت سیاسی جمع میشود. از این منظر، امام شهید نه یک استثنا، که قاعده نادر محققشده در تاریخ معاصر شیعه است.
اگر در طول چند دهه گذشته، در میان جمع نخبگان و نظریهپردازان سیاسی گفته میشد که در مدل ولایت فقیه، ولی فقیه نماینده ائمه معصومان(ع) در زمان غیبت است و اطاعت از او واجب شرعی و عقلی است؛ و اگر گفته میشد که شخصیت رهبر نه یک نماد تشریفاتی، بلکه هسته تصمیمگیری راهبردی و مرجع حل بحرانهای مشروعیت در نظام جمهوری اسلامی است و او در تمامی تصمیمات خود تابع خواست رسولان و امامان(ع) است؛ امروز متفکران جهان میتوانند بررسی کنند که چگونه رهبر شهید، نمونه کامل و قابل لمسی از نظریه ولایت فقیه و تأسی ولی فقیه به حکمت و حکمرانی معصومان(ع) ارائه داده است.
این بررسی از آن جهت اهمیت راهبردی دارد که در فلسفه سیاسی، هر نظریه انتزاعی برای آنکه کارآمدی خود را اثبات کند، نیازمند یک نمونه عینی است. نظریه ولایت فقیه بدون وجود شخصیتی که در عمل نشان دهد تأسی به معصوم در عرصه قدرت ممکن و شدنی است، همواره در معرض اتهام آرمانگرایی غیرعملی یا نظریهای بدون امکان تحقق قرار میگرفت. امام شهید، با زیست عملی خود، این اتهام را برای همیشه خنثی کرد. او نشان داد که یک فقیه حاکم میتواند هم در اوج قدرت باشد و هم زاهد؛ هم تصمیمگیرنده کلان باشد و هم در میان محرومان حاضر؛ هم با دشمنان قاطع باشد و هم با مؤمنان مهربان.
امام شهید، نه در مقام یک نظریهپرداز فراصحنه، بلکه در مقام یک حکمران عملگرا دو حقیقت انکارناپذیر را به اثبات رساندند:
نخست، اینکه حکمرانی معصومان(ع) با مؤلفههای دشواری چون عدالت توزیعی، زهد در قدرت، شدت در برابر دشمن و رحمت در میان مؤمنان، نه یک ایدهآل دستنیافتنی، بلکه امری شدنی و قابل تحقق در شرایط پیچیده عصر مدرن است. ایشان با عملیاتی کردن مبارزه با فساد، اولویت دادن به طبقات محروم، ایستادگی در برابر قدرتهای سلطهگر و در عین حال حفظ کرامت مردم، نشان داد که حکمت و حکمرانی معصومان(ع) قابل ترجمه به زبان سیاستگذاری روز است.
دوم، آنکه ایشان نقشه راه این مسیر را در قالب مفاهیمی چون پیشرفت و عدالت، بیانیه گام دوم انقلاب، نظریه تمدن نوین اسلامی و دیگر اسناد بالادستی، پیش روی ما نهادند. این اسناد صرفاً اعلامیههای سیاسی نیستند؛ بلکه دستورالعملهای نظری برگرفته از حکمت و حکمرانی معصومان هستند که در قالب زبان سیاستورزی امروزین تدوین شدهاند. به عبارت دقیقتر، امام شهید نه تنها خود را وقف تأسی از معصومان کرد، بلکه روش تأسی را نیز به عنوان یک الگوی قابل آموزش و انتقال به نسلهای بعدی ارائه داد.
بر همین اساس، امام شهید نه تنها یک رهبر سیاسی، بلکه معلم بزرگ حکمت و حکمرانی معصومان(ع) برای ما بوده و خواهد بود. معلمی که با زیست عملی خود، متن کهن سیره ائمه را به زبانی امروزی ترجمه کرد و آن را در معرض مشاهده، نقد و الگودهی قرار داد. امروز وظیفه نخبگان علوم سیاسی، حوزویان، پژوهشگران و تصمیمسازان کشور، بازخوانی و بسط این منظومه فکری و تبدیل آن به یک برنامه عمل ملی برای حرکت به سوی تمدن نوین اسلامی است. شهادت ایشان، پایان یک عمر مجاهدت بود، اما آغاز یک دوره تازه از پژوهش، بازتولید و تأسی عملی به میراثی است که از خود به جای نهادند؛ و میتوان آن را نمونه عینی حکمرانی معصومان در عصر غیبت دانست.
انتهای پیام/