به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، طی دو هفته گذشته و قبل از تحمیل تسلیم به دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا برای پذیرش شروط ایران و سپس آتشبس، صداهایی که نسبت به گسترش شکاف بین گفتمان رسمی که از "دستاوردهای بزرگ" و "پیروزی محقق شده" سخن میگوید، و واقعیت میدانی پیچیدهتر که نشاندهنده ادامه توانایی ایران برای مقاومت، سازماندهی مجدد صفوف خود، و تحمیل هزینههای مداوم بر جبهه داخلی اسرائیل است، هشدار میدادند، افزایش یافته بود.
منابع عبری در این راستا گزارش دادند: این بازنگریها تنها به عملکرد نظامی مستقیم محدود نمیشود، بلکه به جوهر سیستم اطلاعاتی و سیاسی که اسرائیل تصمیمات جنگی و برآوردهای قاطع خود را بر آن بنا میکند، نیز گسترش مییابد. از ایران تا لبنان، و پیش از آن در نوار غزه، الگوی مشابهی تکرار میشد: برآوردهای خوشبینانه اسرائیلیها در مورد بازدارندگی، مبالغه در اندازهگیری خسارات وارده به دشمن، و فرض اینکه ضربات سخت به سرعت منجر به فروپاشی اراده دشمن یا سرنگونی نظام یا تحمیل توافقی با شرایط اسرائیل خواهد شد.
منابع مذکور تاکید کردند: اما واقعیتها، بارها و بارها، در جهتی متفاوت پیش میروند و نشان میدهند که آنچه به عنوان پیروزی به اسرائیلیها ارائه میشود، لزوماً چیزی جز یک تصویر سیاسی و رسانهای موقت نیست که به سرعت تحت فشار میدان از بین میرود.
گفتمان خیالی پیروزی که واقعیت آن را تأیید نمیکند
ناحوم بارنیع، نویسنده کهنهکار روزنامه عبری یدیعوت آحارونوت، در مقالهای به این منظور به شدت از روایت خیالی «پیروزی بزرگ» که ترامپ و نتانیاهو تبلیغ میکنند انتقاد و تاکید کرد که واقعیت با این روایت در تضاد است. سرنگونی هواپیماها، و ادامه توانایی ایران برای ترمیم سیستمهای خود و پاسخ با موشکها و پهپادها، همگی نشانههایی هستند که با جشنهای سیاسی در تضادند. بنابراین مشکل تنها در عملکرد نظامی نیست، بلکه در ماهیت رهبری سیاسی نیز هست که به جای ارزیابی عینی، گفتمانی بسیجکننده را برای مردم جایگزین میکند.
وی تاکید کرد که جنگ دیگر عرصهای برای مدیریت عقلانی خطرات نیست، بلکه به بستری برای تولید توهم تبدیل شده است: وعدههای سرنگونی نظام ایران، اشارات به یک پیروزی قریبالوقوع، و جشن گرفتن نتایجی که واقعیت آنها را رد میکند.
ملاحظه این نویسنده صهیونیست زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که آن را به مسئلهای عمیقتر، یعنی ناتوانی اطلاعاتی و سیاسی اسرائیل در پیشبینی فروپاشی یا مقاومت نظامها، مرتبط میکند.
تحلیلگر مذکور صهیونیست،خلاصهای تند و واضح را پیش روی خود قرار میدهد، مبنی بر اینکه هیچ معادله ثابتی وجود ندارد که بگوید ضربات سخت نظامها را سرنگون میکند، یا اینکه حذف رهبران به طور خودکار منجر به فروپاشی ساختار دشمن میشود؛ زیرا سازمانها و نظامهای ریشهدار اجتماعی و ایدئولوژیکی میتوانند ضربات را جذب کرده و رهبران جایگزین روی کار بیاورند، و حتی ممکن است «افراطیتر» شوند نه انعطافپذیرتر؛ برخلاف آنچه که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در سخنرانیهای مکرر خود ادعا میکند.
برآورد اطلاعاتی اشتباه اسرائیل درباره ایران و مقاومت
از زاویه اطلاعاتی تخصصیتر، شیرا بارابای شاحام، کارشناس امنیت داخلی رژیم صهیونیستی، در مقالهای که روز سهشنبه در یدیعوت آحارونوت منتشر شد، به نتیجهگیری بارنیع میپردازد. شاحام معتقد است که این شکست اسرائیل یک حادثه جداگانه نیست، بلکه یک الگوی تکراری است: مبالغه در برآورد بازدارندگی اسرائیل، و مبالغه در برآورد میزان خسارت وارده به دشمن پس از هر دور درگیری. از این منظر، شگفتیهایی که در رفتار حزبالله، و همچنین در مقاومت نظام ایران، ظاهر شد، به عنوان استثنا درک نمیشوند، بلکه به عنوان نتیجه مستقیم یک نقص سیستمی در ارزیابی درک میشوند.
به گفته این تحلیلگر صهیونیست، دستگاههای اسرائیلی نه تنها در درک تواناییهای دشمن اشتباه میکنند، بلکه در درک نیت دشمن، و در برآورد مدت زمانی که برای بازیابی تواناییهای خود نیاز دارد، و در اندازهگیری تأثیر ضربات بر تصمیم سیاسی و نظامی آن نیز اشتباه میکنند.
وی افزود: در اینجا خطرناکترین تناقض آشکار میشود، و آن این است که هر دور درگیری، در داخل اسرائیل به عنوان یک دستاورد در بازدارندگی به اسرائیلیها عرضه میشود، اما دور بعدی نشان میدهد که بازدارندگی ضعیفتر از آن چیزی بود که گفته شد، و دشمن بخش بزرگی از توانایی خود را سریعتر از آنچه تخمین زده میشد، بازیابی کرده است. این همان چیزی است که قبل از 7 اکتبر 2023 با حماس اتفاق افتاد، و همان چیزی است که پس از جنگ 2024 با حزبالله تکرار میشود، و همچنین در جنگ با ایران نیز ظاهر میشود.
خوشبینی احمقانهای که اسرائیل را به دام انداخت
در ادامه این مقاله آمده است: آنچه این موارد را به هم پیوند میدهد، تمایل به بازخوانی وضعیت دشمن از زاویه تمایل اسرائیل است نه از زاویه منطق و واقعیت؛ به این معنی که اسرائیل فرض کرده است که دشمنانش بر اساس هزینه خسارات و هزینههای بالایی که متحمل شدهاند، عمل خواهند کرد، در حالی که آنها بر اساس عقیده و شبکههای سازمانی خود، و توانایی خود در جذب درد، و محاسبات بلندمدت خود عمل میکنند.
بر اساس این گزارش، از این رو، بازدارندگی اسرائیل کمتر از آنچه فرض میشود مؤثر است، و برآوردهای "تضعیف دشمن" و "خنثی کردن او" بیشتر به آرزوهای سازمانی و حزبی در اسرائیل نزدیک است تا به نتایج مستحکم.
بنابراین، نویسنده مذکور صهیونیست از جامعه اطلاعاتی اسرائیل میخواهد که تیمهای تحقیق و آموزش را برای رسیدگی به تشخیص علل شکست مداوم، و سیستم مفاهیم اشتباه، و سپس توسعه مکانیسمهای ارزیابی متواضعانهتر و دقیقتر، و همچنین سناریوهای بدبینانه که به سمت "بدترین" تمایل دارند نه "بهترین"، اختصاص دهد.
وی افزود: بهتر است که بسیار آماده، بسیار هوشیار و بسیار بدبین باشید در مورد آنچه که انتظار میرود اتفاق بیفتد؛ به جای اینکه تصویری نادرست ترسیم کنید که به ارزیابیهای خوشبینانه و شاید عجولانه در مورد "حذف" تهدیدها و "تضعیف و بازدارندگی" سازمانهایی مانند حماس و حزبالله منجر شود.
نویسنده مذکور صهیونیست تاکید کرد: پدیده خوشبینی بیمورد ثابت میکند که حتی پس از اینکه ارتش اسرائیل و دستگاههای امنیتی اسرائیل، خود را مورد بازرسی قرار دهند، چارهای جز تشکیل یک کمیته تحقیق خارجی نیست که تحقیقات جامع و حرفهای در مورد شکستهای سیستمی و مشکلات ریشهای انجام خواهد داد.
معضل استراتژی اسرائیل مقابل ایران و احساس پیروزی کاذب نتانیاهو
از سوی دیگر عاموس هرئیل، تحلیلگر نظامی روزنامه هاآرتص، در مقالهای که دیروز سهشنبه منتشر شد، بُعد سومی را اضافه میکند که کمتر از دو بُعد دیگر اهمیت ندارد. او میگوید که حتی زمانی که نیروی هوایی و حملات متمرکز به موفقیت تاکتیکی بزرگی دست مییابند، تبدیل این موفقیت به یک نتیجه استراتژیک همچنان یک معضل باقی میماند. حملات به ایران ممکن است خسارات گستردهای به این کشور وارد کرده باشد، اما این حملات، نظام ایران را به انعطافپذیری یا تسلیم وادار نکرده، بلکه شاید آن را سرسختتر و لجوجتر کرده باشد.
وی افزود: بدین ترتیب، فرضیهای که در برخی محافل اسرائیلی و آمریکایی رایج بود، مبنی بر اینکه حملات شدید به سرعت راه را برای یک توافق بزرگ یا فروپاشی سیاسی داخلی باز خواهد کرد، فرو میریزد.در این زمینه، به نظر میرسد که نتیجه جنگ با آنچه مقامات اسرائیلی وعده داده بودند کاملا متفاوت است؛ به طوری که به جای اینکه فشارها به شکست اراده ایران منجر شود، ممکن است نظام ایران را به سرسختی بیشتر سوق دهد، و به جای اینکه به اسرائیل احساس امنیت بدهد، خسارات در جبهه داخلی آن تشدید میشود، محدودیت ذخیره موشکهای رهگیر آشکار میشود، و شکاف بین تصویر برتری نظامی و دشواری تحمیل نتایج نهایی بر دشمن گسترش مییابد.
این تحلیلگر صهیونیست تصریح کرد: توانایی آسیب رساندن به معنای توانایی تسلیم کردن دشمن نیست. این تصویر زمانی پیچیدهتر میشود که این منطق به صحنه لبنان منتقل میگردد. اسرائیل پس از حملات قبلی علیه حزبالله، برای خود روایتی از پیروزی کاذب ایجاد کرد. همچنین سیاستمداران و ژنرالها، و در رأس آنها نتانیاهو، این ایده را ترویج کردند که حزبالله نقش تاریخی خود را از دست داده یا شکسته شده است، و دستاورد نظامی جزئی -در گفتمان عمومی- به "شکست کامل" دشمن تبدیل شد، در حالی که واقعیت بسیار دورتر از آن بود.
هرئیل تاکید کرد که به سرعت، آغاز دور کنونی نشان داد که این ارزیابی وضعیت دشمن، عجولانه بوده است، زیرا حزبالله، حتی در قالبی محدودتر و گستردهتر، همچنان قادر به تحمیل هزینهای دردناک و مداوم، پرتاب موشکها و پهپادها، و سازماندهی مجدد خود در چارچوب مفهوم جنگی متفاوت با تکیه بر جنگ چریکی و موفقیت خود در جذب ضربات در طول دوره آتشبس و سرمایهگذاری آنها در بازسازی صفوف و تواناییهای خود است.
جبران شکست با لفاظی
به گفته عاموس هرئیل، پیامدهای این شکستها به حدود ارزیابی امنیتی محدود نمیشود، بلکه به حوزه سیاسی و استراتژیک داخلی نیز گسترش مییابد. هنگامی که تصمیمات جنگ بر اساس فرضیات خوشبینانه تا حد آرزوهای شخصی بنا میشوند، و سپس مشخص میشود که دقیق نیستند، رهبری اسرائیل خود را مجبور میبیند که این شکاف را از طریق تشدید گفتار، یا به تعویق انداختن تصمیمگیری سیاسی، یا صادر کردن روایتهای پیروزی کاذب برای کاهش فشار داخلی جبران کند.
وی تصریح کرد که بنابراین، صحبت از "ضربات قاطع، عصر حجر، شکست دشمنان، و قدرت جهانی" به ابزاری برای مدیریت افکار عمومی و جذب خشم و ناامیدی تبدیل میشود. اما مشکل این است که این روش، شکاف خطرناکی بین انتظارات عمومی و آنچه که نهاد سیاسی و نظامی پشت آن واقعاً میتواند به دست آورد، ایجاد میکند.
در ادامه این مقاله آمده است: این امر به وضوح در غزه، لبنان و ایران مشاهده شد. شکاف بین آرزوهای شخصی در کمپینهای تبلیغاتی انتخابا تی و بازسازی تصویر مرتبط با شکست هفتم اکتبر از طریق سخنرانیها و اظهارات آتشین که با واقعیتی که همه چیز را در جبهه داخلی تحلیل میبرد، در تضاد است. بدین ترتیب، شکست اطلاعاتی صرفاً یک خطای حرفهای نیست، بلکه به عاملی تبدیل میشود که سردرگمی استراتژیک ایجاد میکند و رهبری سیاسی را در برابر یک معضل دوگانه قرار میدهد: ناتوانی در تصمیمگیری و ناتوانی در اعتراف به محدودیتهای قدرت در همان زمان.
بر اساس این یادداشت، بنابراین، سؤالی که امروز در اسرائیل مطرح میشود فقط این نیست که چرا پیروزی کامل به دست نیامد؟ بلکه این است: چرا نهاد سیاسی و امنیتی بر تعریف پیروزی به گونهای اصرار دارد که میدان آن را تأیید نمیکند؟ همچنین بین شکست در ارزیابی و توهمات تصمیمگیری، اسرائیل با معضلی عمیقتر از نتایج یک نبرد خاص روبرو است: معضل درک محدودیتهای قدرت، محدودیتهای اطلاعات، و محدودیتهای توانایی تبدیل برتری نظامی به ثبات سیاسی و استراتژیک دائمی.
انتهای پیام/