فراجنگ - شماره 2:
گفتگو با پرویز امینی، استاد دانشگاه و جامعهشناس سیاسی (2):
این میزان تجسم رذالت و شرارت در این هیئت حاکمه، آیا باز اجازه میدهد به ما که این نظم موجود را «نظم دموکراتیک» بنامیم؟ به نظر میرسد که نه. یعنی نتیجه دموکراسی، فرآورده آن هم مهم است.
اگر نام این را دموکراسی بگذاریم، این یک «دموکراسی اپستینی» است.
.
در این صورت، فهم اینکه چرا پدیدههایی مانند هدف قرار گرفتن بدنهای ضعیف کودکان در مدرسه، با خشنترین ابزارهای نظامی رخ میدهد، آسانتر میشود. در چنین چارچوبی، فاجعهای مانند مدرسه میناب دیگر محصولی خارج از انتظار نیست. وقتی دموکراسی به این صورت تعریف شود، چنین رخدادهایی نه شگفتانگیز است، نه اعجابآور و نه حتی پرسشبرانگیز؛ چرا که با طبیعت آن سازگار است.
در یک نظم سیاسی مدعی دموکراسی، مدعی دموکراسی لیبرال، با یک هیئت حاکمه روبهرو هستید که وقتی سازمان فکری و رفتاری آن را میبینید، اصلاً هیچ هیبت و رسالتی در آن مشاهده نمیشود.
این میزان تجسم رذالت و شرارت در این هیئت حاکمه، آیا باز اجازه میدهد به ما که این نظم موجود را «نظم دموکراتیک» بنامیم؟ به نظر میرسد که نه. یعنی نتیجه دموکراسی، فرآورده آن هم مهم است و شما وقتی چنین فرآوردهای را میبینید، میتوانید به رویهها و قواعد فاسد آن ساختار سیاسیِ ظاهراً دموکراتیک هم پی ببرید.
در آن رویهها و قواعد، پول و تبلیغات نقش تعیینکننده دارند؛ گفته میشود هر کس رسانه داشته باشد، پول داشته باشد، میتواند تبلیغ کند. بنابراین چیزی که شما در هیئت حاکمه آمریکا و در ساختار آن میبینید، اگر بشود نامش را دموکراسی گذاشت، نوعی از دموکراسی است؛ دموکراسیای که در آن، اپستین بهعنوان نماد و تجسم رذالت، شرارت و در واقع حیوانیت عریان مطرح میشود؛ فردی که به آن جزیره بدنام مرتبط است، جایی که حیوانیترین، غیرانسانیترین و پلیدترین مناسبات در آن جاری بوده است.
اگر نام این را دموکراسی بگذاریم، این یک «دموکراسی اپستینی» است. شاید حتی بتوان تبصرهای به تقسیمبندی ارسطو نیز در اینباره افزود.
در این صورت، فهم اینکه چرا پدیدههایی مانند هدف قرار گرفتن بدنهای ضعیف کودکان در مدرسه، با خشنترین ابزارهای نظامی رخ میدهد، آسانتر میشود. در چنین چارچوبی، فاجعهای مانند مدرسه میناب دیگر محصولی خارج از انتظار نیست. وقتی دموکراسی به این صورت تعریف شود، چنین رخدادهایی نه شگفتانگیز است، نه اعجابآور و نه حتی پرسشبرانگیز؛ چرا که با طبیعت آن سازگار است.
وقتی به عملکرد آمریکا در این سالها، بهویژه پس از جنگ جهانی دوم نگاه میکنید ـ جایی که گفته میشود حدود 38 میلیون انسان به دست این هیئت حاکمه کشته شدهاند ـ با عددی بسیار بزرگ روبهرو هستیم. آنچه در نمونههای نمادین در عراق، افغانستان، فلسطین و غزه مشاهده میکنید، چه شباهتی به تمدن دارد؟ چه نسبتی با مدنیت دارد؟ چه نسبتی با همان ارزشهایی دارد که به نام لیبرالیسم از آنها یاد میشود؟
بنابراین، دموکراسی به آن معنایی که باید نتیجه و محصول آن نیز مورد توجه قرار گیرد، در اینجا قابل اطلاق نیست. این حاکمیت، اگر بخواهیم نامی برای آن بگذاریم، نوعی «دموکراسی اپستینی» است.
ما بهعنوان جامعهای که تحت تحمیل این جنگ، خصومت، دشمنی و ویرانگری قرار گرفتهایم ـ و البته تنها هم نیستیم، بلکه با نگاهی به سوابق استعمار، اشغالگری، کشتار و ویرانی ملتها این واقعیت روشنتر میشود ـ باید این واقعیت را بفهمیم، بشناسیم و همانگونه که هست در نظر بگیریم.
انتهای پیام/