به گزارش دفتر منطقهای خبرگزاری تسنیم، «محمد تمیم حیدری»، پژوهشگر افغانستانی و مدیرگروه علومسیاسی و روابط بینالملل مرکز بینالمللی مطالعات افغانستان در گفتگو با «انجمن راحل»، تهاجم آمریکایی-صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران را بر خلاف حقوق و موازین بینالمللی دانست و جنگ رمضان را، جنگ هژمونیکی در سپهر محاسبات آمریکا و رژیم صهیونیستی توصیف مینماید.
وی با تحلیل و تقسیمبندی سهگانه از واکنشهای منطقهای و جهانی در خصوص جنگ رمضان، بر این نظر است که این جنگ معادلات قدرت و سیاست را در منطقه و جهان دچار تغییر شگفتانگیزی نموده و در نهایت ایران شرایط صلح را تعیین خواهد کرد.
متن کامل گفتگو به این شرح است:
ت حلیل و نظر جنابعالی درباره جنگ کنونی چیست؟ این رویداد را در چه چارچوبی تحلیل میفرمایید و چه ارزیابی از آن دارید؟
به نظر میرسد جنگ (میان آمریکا+ اسرائیل و ایران) یک جنگ هژمونیک است که در سپهر محاسبات ایالات متحده و رژیم صهیونستی ناشی از رشد قابل توجه قدرت نظامی و سیاسی ایران اتفاق افتاده است. شواهد تاریخی به خوبی نشان میدهد که جنگ های هژمونیک، ابزار اولیه حل وفصل عدم تعادل ساختار نظام بینالمللی و باز توزیع قدرت بوده است. جنگ هژمونیک لزوماً بین قدرت یا قدرتهای مسلط و چالشگر یا چالشگران نوظهور در یک سیستم بین المللی رخ میدهد. تجمیع دو یا چند قطب انعطاف ناپذیر قدرت غالبا نشانهای از وقوع تعارض هژمونیک است. کشمکش میان قدرتهای نوظهور و ابر قدرت، نامحدود هستند و میتوانند پیامدهای متفاوتی داشته باشند. ممکن است در جایی سیاسی و در جایی اقتصادی و در هم جایی هم نظامی و امنیتی باشند.
تغییر صلحآمیز قدرت و دگرگونی در ساختار و نظام بینالمللی نمیتواند قدرت هژمون را از دفاع و واکنش بازدارد. بنابراین جنگ متراکم شده در خاورمیانه یا غرب آسیا را نمیتوان خارج از چارچوب جنگ هژمونیک و جنگهای نیابتی میان قدرتهای بزرگ در نظر گرفت.
از این منظر جمهوری اسلامی ایران با توجه به قابلیتهای نظامی و سیاسی که کسب کرده است از جمله قدرتهایی شمرده میشود که میتواند هژمونی آمریکا را در منطقه و جهانِ پیرامون به چالش جدی مواجه سازد. ایران نه تنها یک قدرت نظامی و سیاسی محض در جغرافیای کشوری و چارچوبهای ترسیم شده حاکمیتی ژوئوپلیتیک خاص خود است؛ بلکه نفوذ و نفوس این کشور از مرزهای سنتی آن عبور کرده و اکنون در بسیاری از کشورهای حوزه خلیج فارس، غرب و جنوب شرق آسیا، آمریکای لاتین، برخی کشورهای آفریقایی و اروپایی بازدارندگی و همسویی قابل توجهی نظامی، سیاسی و حقوقی در قبال سیاست ایالات متحده و رژیم صهیونیستی ایجاد کرده است.
واکنشهای بینالمللی و منطقهای به این جنگ را چگونه ارزیابی میکنید؟ بهویژه موضعگیری کشورها و نهادهای مؤثر در این زمینه را چگونه میبینید؟
در رابطه به واکنشهای بینالمللی در قبال جنگ بایستی توجه داشته باشیم نفس این تهاجم، برخلاف حقوق و موازین بینالمللی صورت گرفته است. منشور ملل متحد، صلحآمیز بودن مناسبات بینالمللی، احترام متقابل کشورها، عدم مداخله در امور یکدیگر، حل و فصل مسالمتآمیز مسائل بینالمللی و عدم توسل به زور را در تعامل میان کشورها و بازیگران بینالمللی از اصول مهم حقوقی الزامآور دانسته و بر آن تأکید میکند.
با عنایت به تأکیدات منشور ملل متحد، کنوانسیون لاهه و اساسنامه دیوان بینالمللی کیفری، به خوبی مشخص است که تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل در فرایند مذاکرات ژنو یک امر فراقانونی، نامشروع و غیرموجهای بود که هیچ توجیه حقوقی و سیاسی الزامآور را بر نمیتافت. از این منظر واکنشهای بینالمللی و منطقهای در قبال این تهاجم در سه نحله A و B و C قابل بررسی و تحلیل است.
دسته نخست یا گروه A کشورها و یا جریانهای نظامی-سیاسی هستند که حملات نظامی امریکا و اسرائیل را محکوم کردند و به حمایت عریان از جمهوری اسلامی در قبال امریکا و اسرائیل شتافتند. از این منظر ورود حزب الله لبنان، حشد الشعبی عراق به جنگ و اعلام حمایتهای بیدریغ انصارالله یمن و برخی گروههای اسلامی از جمهوری اسلامی، نشان واضح از نفوذ و نفوس قابل توجه مذهبی و سیاسی این کشور در میان جوامع و ملتهای پیرامون مسلمان است.
نحله دوم یا گروه B از جمله کشورهایی هستند که در نظام بین الملل تا حدودی متحد و همسو با جمهوری اسلامی ایران شمرده میشوند. کشور روسیه، چین و امارت طالبان افغانستان از جمله بازیگرانی بودند که در جنگ مستقیم با ایالات متحده قرار نگرفتند؛ اما ضمن محکومکردن این تهاجم از جانب آنها، نمیتوان حمایتهای اطلاعاتی و سیاسی آنها را در بحبوحه موج سیال جنگی به دور از انتظار فرض کرد. و این در حالی است برخی مقامات جمهوری اسلامی در مصاحبههای متناوب اذغان کردند که همکاریهای نظامی و امنیتی در خور توجهای میان جمهوری اسلامی و روسیه وجود داشته است.
نحله سوم یا گروه C کشورهایی هستند که در زمره متحدین سنتی آمریکا قرار میگیرند. این کشورها برخلاف جنگ کوزوو، جنگ عراق، لیبی و افغانستان یک رویکرد موازنهسازیِ نرم در قبال ایالات متحده امریکا و رژیم صهیونیستی اتخاذ کردند. گزینش چنین رویکرد ناشی از دو وجه اساسی:
الف) نامشروع بودن جنگ و عدم توجیه حقوقی و سیاسی خطر ایران برای جامعه بینالملل.
ب) یکجانبهگرایی آمریکا، به خصوص سیاست راست افراطی دونالد ترامپ در قبال متحدین سابق این کشور در ناتو و جهان پیرامون است. ترامپ که به استراتژی «صلح از منظر قدرت» با شعار اول امریکا روی سکوی قدرت قرار گرفت؛ نخستین کنش او در قبال متحدین سابق، وضع تعرفهها، فشارهای اقتصادی و تحقیر آنها در جنگ اوکراین، سیاستهای مهاجرتی و کاربست انرژی پاک (انرژیهای بادی و غیر فسیلی) بود که در نهایت با تهاجم نامشروع به ایران، منجر به واگراییهای بیشتری میان ایالات متحده و اروپا گردید.
از این منظر واکنش اروپاییها برای سهیمشدن در جنگ آمریکا و اسرائیل، منفی و غیر منتظره بود. عدم همراهی انگلیس، فرانسه، آلمان، ایتالیا و اسپانیا در جنگ و اعزام نیرو برای برقراری امنیت در تنگه هرمز سیلی محکمی به رخسار سیاست تهاجمی ایالات متحده امریکا تاییدبود.کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز به تصور اینکه بقا و امنیت آنها در سپهر چتر امنیتی آمریکا تامین میشود، حضور آمریکاییها و پایگاههای آنها را در سالهای متمادی با هزینههای هنگفت اقتصادی متقبل شدند؛ اما در نهایت جز جنگ ویرانی و خسارتهای جدی اقتصادی چیز دیگری حاصل آنها نشد. قدرتنمایی ایران و زیانهای وارده از این چنگ سبب شد که از مشارکت مستقیم علیه ایران اجتناب نموده و در صدد بازتعریف سیاست همکاریهای نظامی و اقتصادی با ایالات متحده شوند.
اثرات و پیامدهای منطقهای این جنگ، بهویژه در لایههای بازتعریف امنیت منطقهای و معادلات قدرت، از نگاه شما چگونه ترسیم میشود؟ (و ایضاً این جنگ چه تاثیراتی به نظرتان میتواند روی افغانستان داشته باشد؟)
در این تردیدی نیست که ایران در جنگ کنونی، معادلات قدرت و سیاست را در منطقه و جهانِ پیرامون دچار تغییر شگفتانگیزی نموده است. ایران با استفاده از قابلیتهای نظامی (موشکی-پهپادی و اهرمهای فشار حقوقی و سیاسی) تواسته است تاکنون به برتری نظامی و سیاسی غیرقابل تصوری دست پیداکند. غیرمشروع بودن جنگ، ناهمسویی جهانی با ایالات متحده و اسرائیل، اتحاد و یکپارچگی ملت ایران، توان بازدارندگی و دفاعی قابل توجه ایران سبب شده است که این کشور از «حاشیه برساختی امریکا» به متن و عرصه قدرت صعود کند.
تحولات سه هفته اخیر نشان میدهد جنگی که آمریکا و اسرائیل آغاز کرده نتیجه معکوس داشته است. ایران امروز نه به عنوان یک هدف، بلکه به عنوان یک قدرت غیرقابل حذف در محاسبات جهانی ظاهر شده است و ممکن است نظم جهانی پس از جنگ کاملا متحول شود. به دور از انتظار نیست که جهان از نظم تکقطبی به جهان چندقطبی واقعی تغییر جهت دهد که ایران در آن به عنوان یک قدرت مهم و غیرقابل حذف مطرح خواهد بود. ناکامی آمریکا در تغییر نظام سیاسی (رژیم چنج) در ایران، هدف قرار گرفتن اسرائیل و پایگاههای آمریکا در منطقه و تابآوری دفاعی، امنیتی و اقتصادی ایران در قبال حملات دو قدرت مطرح اتمی جهان، موجب شده است نظم جهانی شکل سیال و پویای به خود اختیار کند.
شواهد معکوس کننده تغییر نظم جهانی که میتواند ادعای مطرح شده را استحکام ببخشد قرار ذیل است:
- عدم همراهی ناتو و قدرتهای اروپایی با ایالات متحده در جنگ با ایران؛
- سرپیچی اروپا از واشنگتن در قبال همکاری در تأمین امنیت تنگه هرمز؛
- عبور ایمین کشتیهای هندی از تنگه هرمز و مذاکرات مستقیم هند با ایران برای تامین امنیت مسیر انرژی هند بدون در نظر گرفتن وجهه امنیتی سنتکام؛
- ممنوعشدن استفاده آمریکا از پایگاههای نظامی اسپانیا و ایتالیا برای حمله به ایران؛
- سقوط بازار بورس آمریکا، ژاپن، کره جنوبی، اروپا و بسیاری از کشورها؛
- اذعان آلمان و برخی کشورهای اروپایی به ناتوانی باز گشایی تنگه هرمز؛
- جهتگیری افکار عامه[عمومی] علیه سیاستهای تهاجمی ترامپ و چند دستگی سیاسی داخلی حزب جمهورخواه و حزب جمهورخواه و دموکراتها بر سر تهاجم بیقاعده به ایران؛
- استعفای مقامات بلند پایه آمریکایی در واکنش به سیاستهای غیر واقعبینانه ترامپ؛
- ناچار شدن آمریکا برای باجهای راهبردی به رقبای سنتی چون روسیه و چین.
گزارشهای خبری حاکی از آن است که دولت ترامپ برای جلوگیری از انفجار قیمت نفت، ناچار شد به روسیه امتیاز بدهد و برای میانجیگری دست به دامان پکن شود. این یعنی آمریکا برای مهار ایران موقعیت جهانی خود را در قبال روسیه و چین تضعیف کرده است.در این سنجش و با توجه به برآیندهای سیاسی و نظامی میدان جنگ و سیاست، چنین به نظر میرسد، ایران هدفی را که در طی سالیان متمادی دنبال میکرد، دست یافته است.
جنگ به ضرر آمریکا تمام شده و حالا شرایط صلح را ایران تعیین میکند. اظهارات مقامات ایران بیجا نیست که میگویند: « ما در این جنگ به گونهای عمل می کنیم که دشمن بعد از پساجنگ جاری دیگر اجازه حمله به ایران را به خود ندهد.» برداشت کلی آن است که ایران نه تنها در بعد نظامی و سیاسی جهانی به عنوان یک قدرت غیرقابل انکار عروج کرده؛ بلکه در میان کشورهای اسلامی و ملتهای مسلمان نیز به شاخصهای رهبری جهان اسلام، علیرغم برخی تفاوتهای مذهبی و ایدئولوژیک دست یافته است.
تحلیل و پیشبینی شما از آینده جنگ چیست؟ و در این زمینه چه راهکارها یا پیشنهادهایی برای مدیریت پیامدها و عبور از این بحران دارید؟
باعنایت به واقعیتهای میدانی، شواهد و گزارشهای خبری درک من از جنگ موجود و رخدادهای به وقوع پیوسته آن است که ایران در روزهای نخست جنگ و اقدامات فوری توانست یک نوع موازنه قدرت ایجاد کند، اما در اثر تداوم دفاع قاطعانه، پاسخگویی بیوقفه این توازن به نفع ایران رقم خورده و در شاخصهای مختلف نظامی، سیاسی و بازآرایی اقتصادی ایران، از کشورهای متجاوز سبقت گرفته است که اکنون متجاوزین در پذیرفتن شکست مفتضحانه و تداوم جنگ گیر ماندهاند. بنابراین اگر میانجیگری کشورهای طرف ثالث کارساز واقع شود و طرف مقابل برای پذیرفتن خواستهای مشروع ایران امتیاز قائل شود و ایران نیز انعطاف لازم را برای رسیدن یک توافق ممکن سازد، انتظار میرود جنگ کنونی به یک آتشبس قابل اعتنا منجر شود که در نهایت به یک توافق دائمی صلح فرجام یابد. در غیر آن پا فشاری طرفین به تداوم جنگ ممکن است بازی را از کنترل خارج کند و کشورهای دیگری به این جنگ کشانیده شوند که به نفع هیچ یک از کشورهای درگیر جنگ، بازیگران منطقه و جهان پیرامون نیست و نخواهد بود.
انتهای پیام/.