به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهد، امشب توفیق شد تا عضوی از خروش مردم همیشه در صحنه باشم. همراه شدیم با کاروان خودرویی، از میدان فلسطین تا چهارراه لشگر و در این مسیر لبریز شدیم از عشق و صفا و به راستی که چه انرژیای و چه سری نهفته است در این مردم که این چنین پای کار اند.
به منِ فیزیک خوانده اگر باشد، میگویم که انرژی هستهای که ترامپ از آن میترسد، نه در میان اورانیوم های غنی شده بلکه، در قلب و روح این مردم است، مردمی که عطر حضورشان، صدای رجزخواندنشان، شجاعتشان و محبت و مهربانیشان نسبت به یکدیگر، مایه فخر و مباهات شهر و کشور ماست.
دکتر رجزخوان بیمارستان قائم، مردی که ساعتها در کف خیابان احمدآباد برای تمام ماشینها با جزئیات کامل سلام نظامی میدهد، زنی که با شور و عشق خاصی پرچم ایران را تکان میدهد، دختری با پوشش لباس نظامی که مشت گره کردهاش را به نشانه پیروزی نشان میدهد، پسری که لباس حافظان امنیت را به تن دارد و با تفنگ آبپاشش میان جمعیت آمده و دختر بچهای که نقاشی خودش از پرچم ایران را همراه آورده و نشان میدهد، همه و همه خود نوعی انرژی هستهای و موشک دوربرداند که مستقیم نشانه میرود قلب آن سگ زرد را ... .
امشب در میان جمعیت و در میان پیر و جوان، زن و مرد، کودک و خردسال چهرههای متفاوت و اندیشههای متفاتی دیدم که زیر یک پرچم و یک بیرق مشترک نوای ایران سر می دادند و سمبل زنده ای از این شعار بودند که «تا پای جان برای ایران».
بگذارید حسن ختام این یادداشت را با مواجهای به پایان برسانم که برای خودم جالب توجه بود، روبهروی مدرسهای در نزدیکی استانداری، جمعیتی مشغول ادای دین هر شبشان بودند، دختران مدرسه در حال اجرای سرود، کودکان خردسال مشغول کشیدن نقاشی، مادران و پدران هم دوسر بلوار پرچم هایشان را پرشور برافراشته بودند.
در میان این جمعیت، پدربزرگ و مادربزرگی، روی صندلی نشسته بودند و آنها هم هرکدام پرچم ایران به دست، مشغول هم نوایی با جمعیت بودند و چه قشنگ مادربزرگ به این قسمت مداحی که میرسید صدایش را بلند میکرد و میگفت «بزن که خوب میزنی»
این پدربزرگ و مادربزرگ مهربان، پدر و مادر شهید جواد و محسن شادکام بودند که حالا همراه با پسر و دختر و عروسها و دامادها و نوهها، مقابل مدرسه نبیرهشان، کنار هم جمع شده بودند تا یکصدا بگویند«بزن که خوب میزنی»
مادر و پدر شهید جواد و محسن شادکام که 2 دسته گل خود را به فاصله یکسال، در 8سال دفاع مقدس تقدیم این آب و خاک کردند و خم به ابرو نیاوردند تا به قول خودشان دشمن شاد نشوند، حالا همراه تمام فرزندانش به خیابان آمدند تا مبادا پرچم سه رنگ مزین به نام الله روی زمین بیافتد.
و چه بسا پشت هر پرچم و در قلب هر پرچمدار، قصهای نهفته باشد از صبر ، از ایستادگی و از اتحاد که قلم از نوشتن آن عاجز است ... .
یادداشت از: فاطمه آصفی، فعال رسانه
انتهای پیام/282