به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، پرداختن به جنگ و سربازانی که هشت سال در میدان مبارزه حماسه آفریدند، از زبان همسران و مادران شهدا دریچه جدیدی بود که از اواخر دهه 80 به روی ادبیات دفاع مقدس گشوده شد. در این جریان تازه، جنگ اینبار نه از میدان که از پشت جبهه روایت میشد.
این تغییر موضع، علاوه بر تنوعبخشی به روایتها و دیدن راویانی که اگرچه در میدان حضور نداشتند اما جهادشان کمتر از سربازان حاضر نبود، توانست وجه انسانی جنگ را پررنگتر و تاثیرات آن بر غیرنظامیان را به خوبی نشان دهد.
تقریظهای رهبر شهید انقلاب در سالهای گذشته بر آثاری که یا جنگ را از زاویه زنان روایت میکرد و یا خاطرات آنها از حضور در پشت جبهه را، توانست این جریان جدید را تقویت و نظر مخاطبان عام را به وجه دیگری از جنگ جلب کند؛ وجهی که در آن غیر نظامیان در مواجهه با یک بحران ملی، تلاش دارند نقش شهروندی خود را به بهترین شکل ممکن ایفا کرده و تصویری واقعی از ایراندوستی ارائه دهند.

کتاب "فرنگیس"، نوشته مهناز فتاحی از جمله این آثار است که به زندگی فرنگیس حیدرپور، از اهالی روستاهای گیلانغرب، میپردازد؛ زنی که تندیس او در کرمانشاه در حالی که تبری در دست دارد، خودنمایی میکند.
خاطرات خانم حیدرپور به خوبی تصویری واضح از تاثیر جنگ بر غیرنظامیان نشان میدهد. خاطرات او هم به مواجهه با نیروهای عراقی اختصاص دارد و هم مواجهه با منافقین و نقش آنها در تخریب شهرها و روستاهای مرزی؛ آن زمان که همپیمان با دشمن قسمخورده ایران تصمیم گرفتند تا بخت خود را برای ورود به خاک ایران بیازمایند؛ غافل از اینکه خاک ایران خود سنگ محک است و پوتین هر اجنبی و اجنبیپرست را برنمیتابد.
در معرفی این اثر آمده است: شب آرام آرام از راه می رسید. همه کنار هم، پشت صخره ها کز کرده بودیم. کسی نای حرف زدن نداشت. نمیدانستیم قرار است چه بلایی سرمان بیاید. علیمردان، داییام، پدرم و تعدادی از مردها هنوز با ما بودند. آنها هم آرام و قرار نداشتند. میخواستند برگردند ده. عدهای از زنها نگذاشتند. با یک دنیا ترس میگفتند: «اقل کم شما بمانید. ما اینجا تنها هستیم. اگر یکهو عراقیها تا اینجا جلو بیایند، دست تنها چه کنیم؟»
در دل شب، صدای زنجیر تانکها و انفجار توپ و خمپاره لحظهای قطع نمیشد. از سمت گیلانغرب هم نیروهای خودمان به طرف گورسفید توپ و بمب پرتاب میکردند. آوه زین و گورسفید، شدهبود خط مقدم جبهه!... پس از حمله عراق به روستای آوهزین، مردم به درههای اطراف فرار میکنند اما در درگیریها و حملات دشمن 9 نفر از عزیزان فرنگیس به دست بعثیها به شهادت میرسند.
نزدیکیهای «آوهزین» بودیم که به رودخانه رسیدیم، لب رود نشسته بودم تا آب بردارم که چشمم به دو سرباز عراقی افتاد. به سمت ما حمله کردند و درست در مقابل چشمهای من و پدرم، برادرم را به شهادت رساندند. از خشم دیوانه شده بودم. برادرم نهمین جگرگوشهای بود که از من گرفته بودند. هیچ واهمهای نداشتم. در یک لحظه که داشتند با هم حرف میزدند، تبر را برداشتم و بالا بردم و با ضربه تبر یکی از آنها را کشتم. آن یکی را هم با کلیه تجهیزات جنگیاش به اسارت گرفتم، اما هنوز شعله درونم خاموش نشده بود.
فرنگیس با دو سرباز عراقی بدون داشتن سلاح گرم، با تبر پدرش با سربازان درگیر شده، یکی را کشته و دیگری را با تمام تجهیزات جنگی اسیر میکند و به مقر فرماندهی ارتش ایران تحویل میدهد.

رهبر شهید انقلاب در تقریظی بر این اثر نوشتهاند:
بسم الله الرّحمن الرّحیم
بخش ناگفته و بااهمّیّتی از حوادث دوران دفاع را به مناسبت شرح حال این بانوی شجاع و فداکار، در این کتاب میتوان دید. بانو فرنگیس دلاور با همان روحیّهی استوار و پُرقدرت، و با زبان صادق و صمیمی یک روستایی، و با عواطف و احساسات رقیق و لطیف یک زن، با ما سخن گفته و منطقهی ناشناخته و مهمّی از جغرافیای جنگ تحمیلی را با جزئیّاتش به ما نشان داده است. ما از روستاهای مرزی در دوران جنگ و مصائب فراوان آنان و آوارگیها و گرسنگیها و خسارتهای مادّی و ویرانیها و داغ عزیزان آنها، هرگز به این وضوح و تفصیلی که در این روایت صادقانه آمده است، خبر نداشتیم؛ و نیز از فداکاری جوانان آنان که در شمار اوّلین شتابندگان به مقابله با دشمن مهاجم بودند. ماجرای قتل و اسارت دشمن به دست این بانوی دلاور هم که خود یک داستان مستقل و استثنائی است که نظیر آن فقط در سوسنگرد، در همان اوان، اتّفاق افتاده بود. بانو فرنگیس را باید بزرگ داشت و از نویسندهی کتاب -خانم فتّاحی- بهخاطر قلم روان و شیوا و هنر مصاحبهگیری و خاطرهنویسی، باید بسیار تشکّر کرد.
96/11/21
کتاب "فرنگیس" از سوی انتشارات سوره مهر در دسترس علاقهمندان قرار گرفته است. این اثر تاکنون به زبانهای مختلف از جمله عربی، کردی و صربی ترجمه شده است.
انتهای پیام/