به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، جهان پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، که در ابتدا نویدبخش نظم تکقطبی به رهبری ایالات متحده بود، اکنون در پیچیدگی و چندوجهیبودن معادلات قدرت، گسترهای به مراتب فراتر از آن پیشبینیها یافته است. یکهتازی هژمونیک آمریکا جای خود را به گردابی از بحرانهای منطقهای و جهانی داده است؛ بحرانهایی که در بستر آنها، قدرتهای نوظهور و بازیگران استراتژیک منطقهای، با تکیه بر دکترینهای بومی و درکی عمیق از واقعیتهای ژئوپلیتیک، جایگاه و نقش خود را بازتعریف میکنند. در این چشمانداز متحول، ایران، با تکیه بر بیش از سه دهه تجربهٔ رهبری آیتالله سید علی خامنهای رحمهالله علیه، نه تنها در این گرداب بحرانها غرق نشده، بلکه با اتخاذ رویکردهایی نوآورانه، به یکی از بازیگران کلیدی در تعیین سرنوشت معادلات منطقهای و جهانی بدل گشته است. این، روایتی است از «پروژهٔ بازسازی ایران»؛ پروژهای که در دل بحرانهای پیدرپی، توانسته ستونهای ثبات و بقای خود را استحکام بخشد و در عصر چالش، قصهٔ «نوزایی قدرت» را بازگو کند.
پرسش بنیادین آن است که چگونه کشوری با ساختاری سیاسی-اجتماعی خاص، تحت فشارهای بیسابقهٔ تحریمهای بینالمللی و در منطقهای که همواره صحنهٔ کشاکش قدرتهای بزرگ بوده، توانسته است از موضع انفعال و ضعف، به جایگاهی تأثیرگذار در نظام بینالملل ارتقا یابد؟ پاسخ این پرسش را باید در «دکترین ثبات و بقا» جستجو کرد؛ استراتژیای که فراتر از یک رویکرد صرفاً دفاعی، به مکانیزمی فعال و مولد برای «ایجاد، حفظ و تعمیق ثبات در ابعاد گوناگون» بدل شده است. این دکترین، در تقابل بنیادین با منطق «توسعه ادغاممحور در نظم جهانی» که غرب در پی تحمیل آن بر جهان بود، بر پایههایی استوار است که درک آن، نیازمند عبور از کلیشههای رایج «دشمنتراشی» و «توهم توطئه» است؛ کلیشههایی که سالها تحلیلهای سطحی از ایران را تغذیه کردهاند.
1. نهادسازی و تثبیت ساختارها: پیوند کارآمدی، مشروعیت و بسیج اجتماعی
«نهادسازی و تثبیت ساختارها»، اولین و حیاتیترین رکن کلیدی در پروژهٔ ثبات و بقای ایران محسوب میشود. این فرآیند، تلاشی پیچیده و چندلایه برای پیوند زدن «کارآمدی عملیاتی» با «مقبولیت سیاسی و اجتماعی» و همچنین «ظرفیت بسیج مردمی» است. در دوران رهبری حضرت آیتالله سید علی خامنهای، شاهد تلاش مستمر و هدفمندی برای تقویت پایههای مشروعیت و استحکام درونی نظام در برابر فشارهای همهجانبهٔ داخلی و خارجی بودهایم. این تلاش، صرفاً در چارچوب «قدرت سخت» قابل تحلیل نیست، بلکه شامل طراحی و اجرای سازوکارهای نوینی برای مدیریت شکافهای اجتماعی، اقناع افکار عمومی، بازتعریف هویت ملی در بستر چالشهای مدرن و ایجاد ظرفیتهای بسیج تودهای در جهت اهداف کلان ملی بوده است. این بُعد از پروژهٔ بازسازی ایران، به معنای ایجاد «دولت مقتدر انعطافپذیر» است؛ دولتی که بتواند در عین حفظ اقتدار حاکمیتی، ظرفیت جذب نیروها، سرمایههای اجتماعی و ایدئولوژیک متنوع را نیز داشته باشد. این، تلاشی است برای پیوند زدن «هویت انقلابی» با «ضرورتهای بقای ملی»؛ امری که در بسیاری از کشورهای در حال گذار، به چالشی لاینحل بدل شده است. (بهعنوان نمونه، توسعهٔ ساختارهای مردمی و شبهنظامی در جغرافیای مقاومت منطقهای، بازتابی از همین رویکرد نهادسازی اقتدارگرا با تکیه بر ظرفیتهای مردمی است.)
2. اقتصاد مقاومتی: تابآوری، استقلال و خلق ارزش بومی
«تقویت اقتصاد بومی و کاهش وابستگی ساختاری به درآمدهای نفتی»، کلیدیترین حلقه در زنجیرهٔ «ثبات و بقا»ی ایران در عصر بحران بوده است. اتکای صرف به درآمدهای نفتی، ایران را در برابر نوسانات مرگبار بازارهای جهانی انرژی و فشارهای سیاسی مبتنی بر تحریم، به شدت آسیبپذیر میساخت. درک عمیق این آسیبپذیری بنیادین، رهبری را به سمت تدوین و اجرای استراتژی «اقتصاد مقاومتی» سوق داد؛ استراتژیای که هدف آن، ایجاد تابآوری حداکثری در برابر شوکهای خارجی، تمرکز راهبردی بر ظرفیتهای داخلی، و توسعهٔ پایدار صنایع دانشبنیان و ارزشآفرین است. این رویکرد، در تقابل ماهوی با الگوی «توسعهٔ ادغاممحور» قرار میگیرد، چرا که امنیت اقتصادی و استقلال آن را پیششرط هرگونه توسعهٔ پایدار و اقتدار ملی میداند. (بر اساس گزارشهای رسمی، سهم تولیدات غیرنفتی در GDP ایران طی سالیان اخیر، روندی افزایشی داشته و به حدود 45٪ رسیده است که نشاندهندهٔ موفقیت نسبی این استراتژی در کاهش اتکا به نفت است.) بدون تحقق استقلال اقتصادی و ارتقاء تابآوری آن، پروژهٔ بازسازی ایران، پروژهای شکننده و همواره در معرض تهدید باقی خواهد ماند.
3. دیپلماسی و قدرت منطقهای: بازتعریف عمق استراتژیک در نظم نوین جهانی
«گذار فعالانه از نظم تکقطبی غربمحور» و «مدیریت هوشمندانهٔ بحرانهای امنیتی و سیاسی منطقهای»، دو روی یک سکه در استراتژی کلان منطقهای ایران محسوب میشوند. در جهانی که ایالات متحده و متحدانش با طراحی نظم امنیتی غرب آسیا، در پی بازطراحی منافع خود بودند، ایران با اتخاذ «خوانشی واقعگرایانه (رئالپلوتیکی)» از تحولات بینالمللی، خود را به عنوان یک بازیگر محوری و تعیینکننده مطرح ساخت. حضور فعال و تأثیرگذار در عراق، سوریه، لبنان، یمن و سایر نقاط منطقه، بخشی از یک «طرح بزرگ ژئوپلیتیک» برای ایجاد «ثبات راهبردی منطقهای» و بازتعریف «عمق استراتژیک» ایران بوده است. این رویکرد، با ایجاد موازنهٔ قدرت در منطقه، مانع از تحقق کامل اهداف قدرتهای هژمونیک شده و عملاً نظم امنیتی غرب آسیا را به سطحی از «چندجانبهگرایی ناخواسته» کشانده است. (بهعنوان نمونه، حمایت مستمر از گروههای مقاومت منطقهای در فلسطین و لبنان، مصداقی آشکار از سیاست بازدارندگی و عمقبخشی استراتژیک ایران است.) در این بستر، «سیاست هویتی» که بر ارزشهای انقلابی و مقاومت در برابر هژمونی غرب تأکید دارد، به ابزاری قدرتمند برای بسیج نیروهای منطقهای و مقابله با طرحهای استعماری بدل گشته است.
در نهایت، «پروژهٔ بازسازی ایران» به رهبری حضرت آیتالله خامنهای، با وجود تمامی چالشها و فراز و نشیبها، و با در نظر گرفتن نقدهای داخلی، توانسته است در دل پیچیدهترین مناسبات ژئوپلیتیک معاصر، ستونهای ثبات و بقای خود را مستحکم سازد. این پروژه، مدل منحصربهفردی از «نظام مقتدر انعطافپذیر» را به نمایش میگذارد که موفق شده است استعمارزدایی سیاسی و هویتی را با ابزارهای قدرت سخت و نرم پیوند بزند و پلی استراتژیک میان «هویت انقلابی» و «ضرورتهای بقای ملی» بنا نهد. تحلیل لایههای عمیق این پروژه، نیازمند عبور از تحلیلهای سطحی و مواجههٔ شجاعانه با واقعیتهای پیچیدهٔ قدرت در عصر بحران است؛ عصری که در آن، ایران توانسته است روایت نوین قدرت خود را، نه بر اساس الگوهای وارداتی، بلکه بر شالودههای بومی و مقاومتی بنا نهد.
یادداشت از: زینب صفایی
انتهای پیام/