به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری تسنیم، ماه دسامبر 1992، رئیسجمهور وقت آمریکا جورج بوش پدر از اعزام نیروهای آمریکا به سومالی خبر داد تا به قول او "کاری برای خدا" انجام دهند و منظور وی نجات نیممیلیون نفری بود که براثر سقوط حکومت محمدزیادباره دیکتاتور سومالی و وقوع جنگ داخلی، به کام مرگ کشیده شده بودند.
این عملیات که نام آن بازگشت امید بود ابتدا با استقبال رسانهای و سیاسی گستردهای روبهرو شد اما کمتر از یک سال بعد، به ناامیدی تبدیل شد و اجساد سربازان آمریکایی در خیابانهای موگادیشو کشیده میشد و تصاویر آن، افکار عمومی آمریکا را چنان شوکه کرد که سیاست خارجی این کشور برای دو دهه تحت تأثیر آن باقی ماند.
"بازگشت امید"؛ مأموریتی که تغییر ماهیت داد
بوش پدر در سخنرانی 4 دسامبر 1992 وعده داده بود نیروهای آمریکا حتی یک روز بیشتر از آنچه کاملاً ضروری باشد، نخواهند ماند و کالین پاول، رئیس ستاد مشترک ارتش هم اعلام کرده بود که این عملیات دو تا سه ماه بیشتر طول نخواهد کشید و نیروهای آمریکایی به سرعت جای خود را به نیروهای حافظ صلح سازمان ملل خواهند داد اما در پس این وعدهها، هشدارهایی وجود داشت که نادیده گرفته شد چرا مشخص بود نیت آمریکا از ورود به یک کشور خداپسندانه نیست و اغراض سیاسی دارد.
اسمیت همپستون سفیر وقت آمریکا در کنیا، یک روز پیش از آغاز عملیات در یادداشتی محرمانه به وزارت خارجه نوشت: "سومالیاییها شورشیانی طبیعیزاده هستند. اگر بیروت را دوست داشتید، موگادیشو را عاشق خواهید شد."
این جمله در اصل یک هشدار دیپلماتیک درباره تکرار الگوی شکستخورده بیروت در سومالی بود. همپستون با زبانی طعنهآمیز میگفت، اگر فکر میکنید تجربه بیروت (با 241 کشته و عقبنشینی تحقیرآمیز) سخت بود، بدانید که سومالی از آن هم پیچیدهتر، بیپایانتر و پرخطرتر خواهد بود.
همپستون هشدار داد که برای ایجاد ثبات در سومالی پنج سال زمان نیاز است و پرسید: "وقتی ما برویم، چه چیزی از خود به جای خواهیم گذاشت؟"
با تغییر دولت بوش و روی کارآمدن کلینتون در ژانویه 1993، نقطه عطف این مداخله و تغییر ماهیت مأموریت رخ داد و در مه 1993، دستور کار به ملتسازی و خلع سلاح مخالفان، به ویژه محمد فرح عیدید رهبر بخشی از جامعه سومالی تغییر کرد.
مادلین آلبرایت نماینده آمریکا در سازمان ملل، این مأموریت جدید را تلاشی بیسابقه با هدفی جز بازسازی یک کشور کامل توصیف کرد. این تغییر لحن، بعدها با عنوان تغییر مأموریت (Mission Creep) در ادبیات سیاسی آمریکا ثبت شد.
پاول که پیشتر نسبت به چنین مأموریتهایی هشدار داده بود، در خاطرات خود نوشت: "از همان لحظهای که از کمکرسانی فراتر رفتیم، وارد باتلاق شدیم." باتلاقی که پیشتر یک بار آمریکا در ویتنام تجربه کرد و پس از آن هم در عراق گرفتارش شد.
نبرد موگادیشو؛ شکست و فاجعه راهبردی آمریکا
3 اکتبر 1993، نیروهای ویژه آمریکایی (دلتا فورس) عملیاتی را برای دستگیری دو تن از مشاوران ارشد محمد عیدید در موگادیشو آغاز کردند. آنچه به عنوان یک عملیات کماندویی طراحی شده بود، به طولانیترین درگیری نظامی آمریکا از زمان ویتنام تبدیل شد.
شبهنظامیان با شلیک موشکهای آرپیجی دو بالگرد بلک هاوک را سرنگون کردند. در نبردی 15 ساعته، 18 سرباز آمریکایی کشته و 84 نفر زخمی شدند. تخمین زده میشود میان 700 تا 1,500 سومالیایی نیز کشته شدند.
هرچند نیروهای آمریکایی موفق شدند اهداف خود را دستگیر کنند اما از منظر راهبردی، این رویداد فاجعهای بود که معادلات سیاسی و ادراکی را برای همیشه تغییر داد.
تحلیلهای بعدی ارتش آمریکا نشان داد که فرماندهان میدانی از درک درستی از محیط عملیاتی برخوردار نبودند. درخواست برای پشتیبانی زرهی رد شده بود و اعتماد بیش از حد به تواناییهای نیروهای ویژه، ضعف برنامهریزی را پنهان کرده بود.
ارتباطات میان نیروهای زمینی و هوایی دچار اختلال شد و الگوهای عملیاتی تکراری، شبهنظامیان را قادر ساخت تا نقاط ضعف را شناسایی کنند.
در سطح راهبردی نیز علت اصلی شکست، نبود یک استراتژی خروج روشن و تغییر اهداف بدون پشتیبانی سیاسی پایدار بود. لزلی گلب کارشناس شورای روابط خارجی، در تحلیل خود از این رویداد نوشت: "آمریکا وارد سومالی شد تا گرسنگان را سیر کند اما پایان کار به شکار یک جنگسالار محلی تبدیل شد. این تغییر هدف، بدون آنکه هزینههای آن برای مردم آمریکا روشن شود، صورت گرفت."

وقتی لاشه سربازان روی خیابانهای موگادیشو کشیده شد
تعیینکنندهترین عامل در ثبت این رویداد به عنوان یک "شکست"، تصاویری بود که از تلویزیونهای آمریکا پخش شد.
در 4 اکتبر 1993، تصاویری از خیابانهای موگادیشو در شبکههای آمریکا پخش شد که نشان میداد جمعیتی خشمگین اجساد سربازان آمریکایی را در خیابان میکشند. این تصاویر، عمق فاجعه را به تصویر کشید و افکار عمومی را شوکه کرد.
بیل کلینتون بعدها در خاطرات خود نوشت که پس از دیدن این تصاویر، برای ساعتی نتوانست از برابر تلویزیون بلند شود اما واکنش کلینتون در عمل، عقبنشینی سریع بود. او در مارس 1994، در جمع خبرنگاران اذعان کرد: "اگر به سال 1992 برگردید، این مأموریت صرفاً به عنوان یک مأموریت بشردوستانه معرفی شد... آنچه ما از آن یاد گرفتیم این است که شما نمیتوانید یک مأموریت بشردوستانه را از مسائل سیاسی زمان جدا کنید." و به اینگونه شکست دیگری برای آمریکا بعد از جنگ ویتنام، عملیات خلیج خوکهای کوبا و عملیات طبس ثبت شد.
شکست در سومالی پدیدهای را ایجاد کرد که در تاریخ دیپلماسی آمریکا به "سندرم سومالی" معروف شد و آن هراس از مداخله نظامی در درگیریهای داخلی که در آن منافع حیاتی آمریکا مستقیماً در خطر نباشد.
مداخله آمریکا در سومالی نشان داد که چگونه ارتش آمریکا برخلاف تصویر هالیوودی که از آن به نمایش گذاشته میشود بر اثر تغییر اهداف میدانی بدون پشتیبانی سیاسی و نادیده گرفتن هشدارهای اطلاعاتی میتواند یک مأموریت را آن هم در کشوری فاقد توان نظامی قوی مانند سومالی، به فاجعهای تبدیل کند که پیامدهای آن برای سالها سیاست خارجی آمریکا را فلج کند.
انتهای پیام/