به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، ایلان گلدنبرگ رئیس اسبق میز ایران در پنتاگون در مقالهای در مجله فارنافرز نوشته که دولت آمریکا گزینههای خوبی در قبال ایران ندارد و وارد باتلاقی شده که هر چند متفاوت از جنگهای عراق، افغانستان و ویتنام است اما به هر حال باتلاق است.
تحلیل ایلان گلدنبرگ با این هشدار آغاز میشود که جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران در مارس 2026، علیرغم تفاوت در ابزارها، به همان «بیماری راهبردی» دچار شده که پیشتر در افغانستان، عراق و ویتنام گریبانگیر واشنگتن بود.
او معتقد است دولت ترامپ بدون تبیین اهداف دستیافتنی برای افکار عمومی و بدون داشتن یک «تئوری پیروزی» مشخص، وارد این کارزار شده است.
در حالی که ترامپ در سخنرانیهای شبانه خود تغییر حکومت را به عنوان شاخص موفقیت تعیین کرده، گلدنبرگ استدلال میکند که این هدف عملاً غیرممکن است؛ زیرا ساختار قدرت در ایران نه تنها بر اثر حملات فرو نپاشیده بلکه حتی به سمت انسجام بیشتر حرکت کرده است.
نویسنده با نگاهی دقیق به ساختار فرماندهی ایران، توضیح میدهد که برخلاف تصور غرب، این کشور با تمرکززدایی از قدرت، توانایی خود را برای ادامه عملیاتهای موشکی و پهپادی حتی پس از حذف رهبران ارشد حفظ کرده است.
نکته محوری دیگری که در این مقاله بر آن تأکید شده، مفهوم «تقارن معکوس» در جنگ است؛ جایی که پیروزی ایران صرفاً در گرو «بقا» و ایجاد اخلال در اقتصاد جهانی تعریف میشود.
گلدنبرگ توضیح میدهد که حتی اگر پدافندهای آمریکا و متحدانش 90 درصد حملات ایران را رهگیری کنند، همان 10 درصد باقیمانده که به تانکرهای نفتی یا زیرساختهای انرژی در خلیجفارس اصابت میکند، برای ایجاد تلاطم در بازارهای جهانی و القای حس شکست در استراتژی امنیت منطقهای آمریکا کافی است.
وی با اشاره به تجربه جنگ 12 روزه در ژوئن 2025، خاطرنشان میکند که توان بازسازی نظامی ایران بسیار سریعتر از برآوردهای اطلاعاتی است و کمپین فعلی نتوانسته مانع از تسلیح مجدد تهران شود.
در بخش عملیاتی، گلدنبرگ به بررسی وسوسههای خطرناک واشینگتن برای تشدید تنش میپردازد. او بهطور خاص دو سناریوی «تصرف ذخایر اورانیوم اصفهان» و «اشغال جزیره خارگ» را کالبدشکافی میکند. در مورد اصفهان، او با جزئیات توضیح مینکته محوری دیگری که در این مقاله بر آن تأکید شده، مفهوم «تقارن معکوس» در جنگ است؛ جایی که پیروزی ایران صرفاً در گرو «بقا» و ایجاد اخلال در اقتصاد جهانی تعریف میشود.
گلدنبرگ توضیح میدهد که حتی اگر پدافندهای آمریکا و متحدانش 90 درصد حملات ایران را رهگیری کنند، همان 10 درصد باقیمانده که به تانکرهای نفتی یا زیرساختهای انرژی در خلیجفارس اصابت میکند، برای ایجاد تلاطم در بازارهای جهانی و القای حس شکست در استراتژی امنیت منطقهای آمریکا کافی است.
وی با اشاره به تجربه جنگ 12 روزه در ژوئن 2025، خاطرنشان میکند که توان بازسازی نظامی ایران بسیار سریعتر از برآوردهای اطلاعاتی است و کمپین فعلی نتوانسته مانع از تسلیح مجدد تهران شود.
در بخش عملیاتی، گلدنبرگ به بررسی وسوسههای خطرناک واشینگتن برای تشدید تنش میپردازد. او بهطور خاص دو سناریوی «تصرف ذخایر اورانیوم اصفهان» و «اشغال جزیره خارگ» را کالبدشکافی میکند. در مورد اصفهان، او با جزئیات توضیح میدهد که به دلیل نگهداری اورانیوم به صورت گاز در کپسولهای حساس و قرارگیری آنها در اعماق تونلهایی که ورودیهایشان در حملات قبلی آسیب دیده، هرگونه عملیات زمینی برای خارج کردن این مواد نیازمند حضور چندروزه نیروهای آمریکایی در قلب خاک دشمن و در محاصره صدها هزار سرباز ایرانی است که عملاً یک مأموریت انتحاری محسوب میشود.
در مورد جزیره خارگ نیز، اگرچه اشغال آن از نظر نظامی سادهتر به نظر میرسد، اما به معنای قطع کامل رگ حیاتی اقتصاد ایران و در نتیجه، واکنشهای پیشبینیناپذیر و گستردهای است که هزینههای آن برای اقتصاد آمریکا و دولت ترامپ غیرقابل تحمل خواهد بود.
گلدنبرگ در نهایت نتیجه میگیرد که آمریکا در حال فرو رفتن در نوع جدیدی از باتلاق است که در آن نه قادر به سرنگونی حکومت است و نه میتواند تهدیدات علیه جریان انرژی را به کلی محو کند؛ لذا تنها گزینه عقلانی، یافتن یک «آفرمپ» یا مسیر خروج دیپلماتیک پیش از گسترش غیرقابل کنترل شعلههای جنگ است.دهد که به دلیل نگهداری اورانیوم به صورت گاز در کپسولهای حساس و قرارگیری آنها در اعماق تونلهایی که ورودیهایشان در حملات قبلی آسیب دیده، هرگونه عملیات زمینی برای خارج کردن این مواد نیازمند حضور چندروزه نیروهای آمریکایی در قلب خاک دشمن و در محاصره صدها هزار سرباز ایرانی است که عملاً یک مأموریت انتحاری محسوب میشود.
در مورد جزیره خارگ نیز، اگرچه اشغال آن از نظر نظامی سادهتر به نظر میرسد، اما به معنای قطع کامل رگ حیاتی اقتصاد ایران و در نتیجه، واکنشهای پیشبینیناپذیر و گستردهای است که هزینههای آن برای اقتصاد آمریکا و دولت ترامپ غیرقابل تحمل خواهد بود.
گلدنبرگ در نهایت نتیجه میگیرد که آمریکا در حال فرو رفتن در نوع جدیدی از باتلاق است که در آن نه قادر به سرنگونی حکومت است و نه میتواند تهدیدات علیه جریان انرژی را به کلی محو کند؛ لذا تنها گزینه عقلانی، یافتن یک «آفرمپ» یا مسیر خروج دیپلماتیک پیش از گسترش غیرقابل کنترل شعلههای جنگ است.
انتهای پیام/