به گزارش خبرگزاری تسنیم از سمنان، بیست و دومین شب متوالی از اجتماعهای مردمی سمنان، شب گذشته با حضور گستردهتر از همیشه در معراج شهدای این شهر برگزار شد؛ شبی که در آن، مردم نه فقط با شهدا عهد دوباره بستند، بلکه با شعارهای نو و همخوانی نماهنگ «بزن که خوب میزنی»، حمایت خود را از نیروهای مسلح و رهبری به میدان آوردند.
از ساعاتی پیش از ساعت 9 شب، خیابانهای منتهی به معراج شهدای بلوار سعدی یکریز از جمعیت شد.
این بار اما شب بیست و دوم تفاوتی با شبهای دیگر داشت؛ مردمی که بیست و یک شب پیاپی در میدانهای مختلف شهر حاضر شده بودند، امشب با شور و حالی مضاعف به معراج شهدا آمده بودند تا حمایت خود را از نیروهای مسلح و بیعت خود را با رهبری، با شعارهایی تازه به گوش جهانیان برسانند.
هنوز جمعیت کامل نشده بود که صدای نماهنگ «بزن که خوب میزنی» از بلندگوها در فضای معراج پیچید. مردمی که این روزها با قدرت موشکی ایران و پاسخهای کوبنده به دشمن آشنا شده بودند، یکصدا با این نماهنگ همخوانی کردند.
جوانی با سربند یا زهرا(س) در میان جمعیت، با شور خاصی زمزمه میکرد: «این فصل آخر است که آغاز میکنیم/این بار هم به نام حق اعجاز میکنیم/دریا گواه ماست که فرعون نماندنی است/داریم سوی معرکه پرواز میکنیم».
این فریادها چنان در فضای معراج پیچید که گویی تمام شهر یکصدا با آنان همصدا شده است.
در میان جمعیت، جوان شاعری با دفتر شعری در دست دیده میشد. از او پرسیدم امشب چه مینویسی؟ گفت: این روزها شعرهای زیادی برای رزمندگان گفتم. امشب میخواهم برای نیروهای هوافضا بنویسم. همانهایی که با موشکهایشان، اسرائیل را به لرزه درآوردند.
همانهایی که نماهنگ «بزن که خوب میزنی» درباره آنان است.
ساعت از 9 شب گذشت و جمعیت همچنان به معراج شهدا سرازیر میشد. در میان موج جمعیت، طلبهای جوان با عمامه سفید دیده میشد که در گوشهای از معراج ایستاده بود و با دقت به جمعیت نگاه میکرد. نزدیکش رفتم و گفتم: حاج آقا، امشب چه حسی دارید؟ با لبخندی گفت: حس غرور. غرور به این مردم که بیست و دو شب است خیابانها را رها نکردهاند. غرور به این رزمندگان که با موشکهایشان، ابرقدرتها را به زانو درآوردهاند. و غرور به رهبری که این مردم را اینگونه به حرکت درآورده است.
در گوشهای دیگر از معراج، مادربزرگی با چادر نماز گلدار، نوههایش را در آغوش گرفته بود و با آنان زمزمه میکرد.
جلو رفتم و گفتم مادرجان، امشب چه دعایی میکنی؟ نگاهی به جمعیت انداخت و گفت: برای این رزمندگان دعا میکنم که دستشان را خدا بگیرد. شنیدهام این روزها موشکهایشان چنان بر سر دشمن میبارد که کمر آنان را شکسته است. خدایا به آنان قدرتی بده که «بزن که خوب میزنی» را معنا کنند.
ناگهان از میان جمعیت، شعار جدیدی بلند شد: «سید مجید نقطهزن، اسرائیلو شخم بزن». این شعار که برای نخستین بار در این اجتماع شنیده میشد، به سرعت در میان جمعیت پیچید و همه با شور و حالی وصفناپذیر تکرارش میکردند.
اشاره این شعار به توان موشکی ایران و قدرت فرماندهان هوافضا بود که در عملیاتهای اخیر، معادلات دشمن را بر هم زده بودند.
نوجوانی با پرچم سهرنگ ایران در دست، در میان جمعیت حرکت میکرد و با شور عجیبی این شعار را سر میداد.
از او پرسیدم چند سالت است؟ گفت: 15 سال. عضو بسیج دانشآموزی هستم. این شعار را امروز از دوستانم یاد گرفتم.
میگویند سید مجید همان فرماندهای است که موشکهایش نقطهزن هستند و اسرائیل را به خاک سیاه نشانده است.
من هم میخواهم با این شعار به او بگویم که ما پشتتان هستیم.
در طول مسیر، موکبهای مردمی برپا بود و چای داغ و خرما بین جمعیت توزیع میشد.
اما امشب برخی موکبها با پخش نماهنگ «بزن که خوب میزنی»، فضای معراج را بیش از پیش حماسی کرده بودند.
یکی از خادمان که مشغول توزیع چای بود، میگفت: این روزها هر وقت این نماهنگ را میشنوم، دلم پر از غیرت و غرور میشود.
امشب هم که با جمعیت همخوانی کردم، انگار 10 سال جوانتر شدم.
ساعت از 10 شب گذشت و شعارهای حماسی یکی پس از دیگری در فضای معراج طنینانداز شد.
«مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل» با شدت و غضبی خاص از حلقوم جمعیت بیرون میآمد. اما در میان این شعارها، صدای همخوانی نماهنگ «بزن که خوب میزنی» همچنان پررنگ بود.
گروهی از جوانان با هماهنگی کامل، این نماهنگ را زمزمه میکردند و دیگران نیز با آنان همصدا میشدند.
زن جوانی که یک کودک خردسالش را در آغوش گرفته بود، کنار یک موکب ایستاده بود و به جمعیت نگاه میکرد.
از او پرسیدم امشب چه حسی داری؟ گفت: من همسر یک سرباز وظیفه هستم. امشب آمدهام تا با این حضور، به او بگویم که من و بچههایش پشتش هستیم.
به او بگویم که همه ملت ایران در برابر دشمن، مقابل شما هستند.
ساعت از 11 شب گذشت و جمعیت هنوز پراکنده نشده بود. نماهنگ «بزن که خوب میزنی» بار دیگر از بلندگوها پخش شد و این بار جمعیت با شور و حالی وصفناپذیر، یکصدا با آن همخوانی کردند.
گویی این نماهنگ به سرود ملی این شبها تبدیل شده بود.
در میان جمعیت، پیرمردی با ویلچر دیده میشد. جلو رفتم و گفتم پدرجان، امشب چه حسی داری؟ با چشمانی که از افتخار میدرخشید، گفت: من سالها در نیروهای مسلح کشور خدمت میکردم. آن روزها ما آرزوی چنین قدرتی را داشتیم. امروز میبینم که جوانهایمان چنان موشک میزنند که دنیا به حیرت افتاده است.
امشب آمدهام تا به آنان بگویم که بزنید که خوب میزنید. بزنید تا دشمنان بدانند که ملت ایران هرگز تسلیم نمیشود.
امشب معراج شهدای سمنان شاهد صحنهای بود که در تاریخ این شهر ثبت خواهد ماند. بیست و دومین شب متوالی حضور مردم در صحنه، با شعارهای نو و همخوانی نماهنگ حماسی «بزن که خوب میزنی»، بار دیگر ثابت کرد که ملت ایران هرگز از پای ننشسته و با تمام وجود پشتیبان نیروهای مسلح و رهبری است.
گویی آنان با حضور خود یک پیام را فریاد زدند: ما پشت سر رزمندگانمان ایستادهایم.
ما با آنان همصدا میگوییم: «بزن که خوب میزنی». و ما تا آخر ایستادهایم.
محمدرضاخزر
انتهای پیام/363/