به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، یکی از اساسیترین چالشها و مسائل امروز، فعالیت ذهن انسان در چکونگی شکلگیری «شناخت» و نحوه دستیابی به «شناخت صحیح» است. انسان سرگشته امروز در تب و تاب فهم و ادراک صحیح اخبار و دادههایی است که زمان زیادی را صرف گشتوگذار درگروهها و کانالها میکند تا فهم دقیق را کشف کند. دامنهی این شناخت تنها محدود به خود شخص نیست بلکه شامل نوع ارتباط با خود و دیگران و جهانی که در آن زیست میکند، میباشد.
شناخت و معرفت اگر بر اساس «عقل و قدرت تعقل» آدمی و استدلال در او شکل بگیرید، در واقع در جهت «رشد» و البته آرامش قدم برداشته است و اگر براساس امور خیالی و غیرواقعی شکل بگیرید، جهانی بی انتها از اختلالات در او نقش میبندد.
انسانها معمولاً با سطحِ امور در ارتباط مستقیم هستند مانند احساسات و عواطف و هیجانات؛ به گونهای که هیجانات و احساسات خود را سنگ محک امور واقعی قرار میدهند اما مدیریت هیجانات و باورها همگی به سطح عمیقتر وجود آدمی بازمیگردد. تو گویی به سطح «ناهشیار» انسان که همان اتاق فرمان در مواجهه با مسائل و روزمرگیها است، کمتر توجه میکند.
درباره این موضوع که باورها و هیجانات از کجا آبشخور دارد در علم روانشناسی و البته فلسفه ذهن بسیار بحث شده است اما این موضوع زمانی جلوه بیشتری پیدا میکند که این هیجانات و باورها در «سطح اجتماع» و زندگی اجتماعی بروز پیدا میکند. پسزمینه اصلی این هیجانات و باورها، «تصویرها و انگارههای ذهنی» انسانها هستند که بازنمودی از جهان واقعی نزد انسان میباشند.
این تصاویر برگرفته از همان دادههای سطح هوشیار آدمی است که در دسترس ترین ابزار برای تحلیل واقعیت از نظرگاه او به شمار میرود اما پرسش اینجاست که این دادهها چه مقدار با واقعیت و باورهای عمیق و همان تصاویر واقعی، مطابقت و عینیت دارد؟
تصویر(Image) همان "انگاره" است که باورها و هیجانات وکنشها و واکنشها همگی از آن ناشی میشوند. به عبارت بهتر سیستم ذهن شامل لایهها و سطوح مختلفی است همچون احساسات، عواطف، افکار، باورها، هیجانات و انگارهها؛ انگارهها سطح عمیقتر را تشکیل میدهند.
بنابراین انسان برای یافتن شناختی جامع و ارتباطی بهتر از خود و جهان خود لاجرم به بررسی این سطح کمتر پیدا، باید دست یابد. این سطحِ کمتر پیدا، مانند کوهِ یخی در وسط اقیانوس است که تنها بخش اندکی از آن پیداست ومابقی در زیر آبهای روان پنهان است.
موضوع دستیابی به انگارهها زمانی پُرمعناتر میشود که بدانیم تمام تاثیر و تاثرات جهان کنونی تحت سیطره و قدرت همین واژه یعنی «انگاره» است. با دستکاری در نوع انگارهها در ذهن، افراد می توانند به قدرتی دست پیدا کنند که بتوانند خیل عظیمی از افراد را تحت نوع خود قرار دهند.
وارونگی در ارزشها که هم اکنون شاهد آن هستیم، نمونه ای از همین «دستْکاری» در نظام ارزشهاست و نهانیترین سطح دستْ کاری برای رهیابی به قدرت و سلطه بر دیگران همین دست کاری انگارهها و تصویرهای ذهن افراد است.
برای مثال تبلیغات یک اَبَرْشرکت اروپایی و یا آمریکایی برای فروش محصول خود با تبلیغات و جلوههای ویژه تصویر ذهنی فرد را نسبت به کاربرد پیشین آن محصول تغییر میدهد و مصرف کننده را مجاب میکند که این تصویر و این انگاره بهتر از تصویر ذهنی پیشین است و از همین مجرا او را ترغیب به خرید آن محصول و آن کالا میکند. بسیاری از سیاستمداران و یا تاجران گروهی از افراد خوش فکر را برای چنین تغییراتی تشکیل داده و فعال میکنند.
مثال آشناتر، عبارت «نظم نوین جهانی» است که ابتدا به ساکن مورد استقبال واقع شد اما به مرور و با بررسی و تحلیل، اندیشمندان را به این سطح از مفاهمه رساند که این نظم در واقع نوعی «بردگی نوین جهانی» است و نه «نظم نوین جهانی»!
این عبارت سعی داشت تا انگاره و تصویر ذهنی جاری که «مقاومت و استقلال» بود را تغییر داده و تصویر جدیدی را که قدرت سلطهگری زیادهخواهان را محقق میساخت را اشاعه دهد که همه جهان به نام نظم و به کام استکبار زیر چتر قدرت آنان قرار گیرد.
جبهه مقاوت با جریانسازی و زیرساختسازی فرهنگ مقاوت و استقلال، در واقع درپی آن است که در مقابل این نوع "وارونگیهای ارزشی" و "انگارههای منفی" ایستادگی کند و "انگارههای حقیقت بیان" را به حافظه و ذهن فشرده بشر امروز «یادآوری»کند.
جنگ رمضان و خاصه کشتار جمعی مدرسه دخترانه «شجره طیبه» یکی از تکانههای دردناک و جانکاه بر تصویر و انگارههای منفی جهان امروز بود. تکانهای که موجب پرسشها و واکنشها و اعتراضات بلکه به بیان بهتر لایهبرداری از چهره خونخوار استکبار جهانی بود. مدرسه دخترانه میناب یکی از بزرگترین دستکاریها در انگارههای منفی ذهن جهان بود که با خون نوگلان ایران آبیاری و به سوی"انگارههای حقیقت بیان" روان شد.
پرسش آخر این است حال که زیرساخت فرهنگی مقاومت و استقلال شکل گرفته و روح بشریت را در سراسر جهان اگر نگوییم در حالت بیدار باش، بلکه توجهاش را جلب کرده، چگونه ممکن است کشور تازه به دوران رسیدهای همچون آمریکا قادر باشد و قصد کند که زیرساختهای شکل گرفته در فرهنگ و تغییرات ایجاد شده در تصویر و ذهنیت جهان را تحت تخریب و آتش قرار دهد؟
یادداشت از: راحله ابراهیمی، دکترای فلسفه و حکمت، نویسنده و پژوهشگر
انتهای پیام/