به گزارش خبرگزاری تسنیم، آزاده محمودیان در یکی از نشست تخصصی گروه مطالعات انقلاب اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی که در پی شهادت امام امت و انتخاب آیت الله سیدمجتبی حسینی خامنهای به عنوان سومین رهبر انقلاب اسلامی در روزهای یکشنبه و دوشنبه 24 و 25 اسفندماه 1404 برگزار شد در سخنانی با عنوان «روایتپردازیهای اجتماعی از رهبر سوم» به ایراد سخن پرداخت.
متن کامل سخنرانی به شرح زیر تقدیم میشود:
حیات نهفته، ظهور ناخواسته: بیتصویری خودخواسته
برجستهترین ویژگی شخصیتی رهبر سوم انقلاب، که پیش از سایر ویژگیها، خود را مینمایاند، ابرام بر پردهنشینی و حضور در سایه، طی بیش از سهدهه مؤانست نزدیک با رهبر شهید است. آنچه از سیرۀ عملی معظمله مشهود است آن است که با وجود شأن علمی پذیرفتهشده از سوی بزرگان حوزه و چهرههای برجستۀ دانشی و نظامی و نیز دسترسی گسترده به قدرت، هرگز تدبیری برای چهرهپردازی سیاسی و حتی تدارک رسانهای برای ظهور سیاسی ایشان وجود نداشته و زمینه و بستری برای تولید اعتبار و شهرت فراهم نشده است. این امر را میتوان به میزان قابل تأملی، حاصل سیاستورزی ناخانوادگی رهبر شهید دانست که از حضور و حتی طرح نام خانواده خویش در محافل سیاسی نهی و نفی غلیظ میفرمود. اما این امر با توجه به وزانت علمی و نقش جدّی رهبر سوم بهمثابه مشاور مسلّط و دانشمند و صاحبفکر در عرصههای گوناگون برای رهبر شهید، دیگر تنها مربوط به نوع سیاستورزی رهبر شهید نیست؛ بلکه خبر از یک حرکت عامدانۀ مستمرِ پرحساسیت میدهد. آنچه در طی این سالهای طولانی، مانع از جایابی معظمله در بدنۀ سیاسی نظام شد، تقوای سیاسی و شدّت ورع و بیرغبتی به قدرت بوده است. زیرا پنهان نگاه داشتن این حجم از حضور مؤثر، بسیار دشوارتر از بروز و ظهور طبیعی و واقعی ایشان بوده است.
تداوم خط، بازتولید مقاومت
بیتردید جدّیترین هدف از ترور رهبر شهید انقلاب، قطع زنجیرۀ قدرتمند مقاومت و زوال ایدۀ مقاومت بوده است. آنچه وجود رهبر شهید را برای دشمنان، پرهزینه و دهشتناک میکرد، رهبری حکیمانه و اعجابانگیز ایشان بر ساخت و سامان و مدیریت جبهۀ مقاومت در جهان، به ویژه در غرب آسیا بود. واقعیتی که محاسبات دشمن را همواره درهم میشکست و ردّ نقشههایشان را میزدود، همین مدیریت شگفتانگیز بود. پس، برای دشمنان، حذف آیتالله سید علی خامنهای، به معنای پایان هزینههای گزاف و بیثمر آنان در اقدامات مستکبرانۀشان، و مترادف با سلطۀ فراگیر و بیزحمت در منطقه بود. اما در عمل، با انتخاب رهبر سوم، نهتنها خدشهای به گفتمان مقاومت وارد نشد، بلکه مهر تثبیتی بر تداوم ایدئولوژی مقاومت کوبیده شد. انتخاب بدیل و همگفتمان و مشابه با رهبر شهید، به معنای تداوم و رسمیّتبخشی به ایدئولوژی مقاومت در سطح رسمی نظام، و استمرار حیات سیاسی مقاومت بود. فراتر، وقایع این روزها و بیانیۀ رهبر سوم، نشان میدهد، جهان امروز، نهفقط استمرار مقاومت را، بلکه بازسازی جوانانۀ خط مبارزه و ستیز و نزاع با غرب را به مشاهده نشسته است. اکنون، با شهادت رهبر شهید، و مواضع رهبر سوم، بسیار بیش از گذشته، مکتب مقاومت در عمق نظام سیاسی جمهوری اسلامی، وجاهت ساختاری یافته است؛ تا جاییکه صداهایی که در ردّ و تضعیف آن همواره بلند بود، دیگر به گوش نمیرسد.
انتخاب رسمی، انتخاب اجتماعی: کشش معنوی
آنچه همتای شدّت بهت و غمِ شهادت رهبر انقلاب، قلبها و ذهنها را به خود معطوف کرده بود، حجم سنگینی از نگرانی در انتخاب جانشنین ایشان بود. مردم انقلابی ایران از یکسو اندوه فقدان رهبر خود را بر دوش گرفته بود، و از سوی دیگر مضطرب از به تاراج رفتن ارزشهایی بود که رهبر شهید در طی سیوشش سال زعامت خویش، با حکمت و مقاومت و مظلومیّت و در نهایت، خون خویش، برای امّت اندوخته بود. اقبال اجتماعیِ سراسری به سوی رهبر سوم انقلاب از همان ساعتهای ابتدایی فعالیت خبرگان آغاز شد و کشش اجتماعی به ایشان، پیش از معرفی رسمی، شکل گرفته بود. آنچه واقع شد، جمع میان انتخاب رسمی و انتخاب اجتماعی بود. در مسیر این انتخاب، جامعه شاهد تکوینِ موج حمایت اجتماعی و نوعی گزینش طبیعیِ برخاسته از مطالبۀ مردمی بود. این یک اقبال ساختگی و فرمایشی نبود؛ بلکه از عمق فهم و تشخیص و تجربۀ یک جامعۀ زخمخورده و نگران برخاسته بود. افزون بر آن، حس مودّت و تعلّق خاطر اجتماعی به یک شخصیت سیاسی، آنهم در اوج فقدان تبلیغات رسمی را باید بر اساس باورهای عمیق دینی تفسیر و تعبیر کرد. این ربط قدسیِ امام و امّت، و ولیّ و مردم، ریشه در مبنا و منطق محبّت ایمانی، و مودّت به اولیای الهی دارد. همانطورکه رهبر شهید میفرمود که «دلها دست خداست»، کشش غیرقابل انکارِ عقلها و دلها به سوی رهبر سوم، نه امری قراردادی و اعتباری، که تجسّم عقل ایمانی در جامعه، و برگرفته از حکمت و نسبت مؤمنانۀ مردم با ولی زمان بود.
انتهای پیام/