محمد امین حقگو؛ مسئول میز اقتصاد ایران مرکز مظالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم
کارزار نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران که با هدف کنترل بازار انرژی طراحی شده بود، نهتنها به هدف خود نرسید، بلکه به بزرگترین شوک عرضه در تاریخ نفت منجر شد. با بسته شدن هوشمندانه تنگه هرمز، صادرات نفت کشورهای حاشیه خلیج فارس با کاهش روزانه 8 تا 10 میلیون بشکه مواجه گردید. عراق به دلیل تکمیل ظرفیت ذخیرهسازی، تولید در میادین بزرگ خود را متوقف کرد و کویت نیز تولید را به نیاز داخلی محدود ساخت. در نتیجه این تحولات، قیمت نفت از ابتدای جنگ رمضان جهشی بیش از 30 دلاری را تجربه کرد و از مرز 100 دلار عبور نمود.
هدف اولیه ترامپ در دوره ریاست جمهوری خود رسیدن به قیمت 50 دلار بود لیکن این افزایش قیمت در حالی رخ داد که حتی آزادسازی بیسابقه 400 میلیون بشکهای از ذخایر استراتژیک نیز نتوانست از این جهش جلوگیری کند. آرامکوی عربستان در اقدامی بیسابقه به فروش نقدی نفت روی آورد، اما ظرفیت محدود مسیر جایگزین دریای سرخ (3 میلیون بشکه) هرگز نتوانست جایگزین 6 میلیون بشکه عبوری از تنگه هرمز شود. ایران با تثبیت قیمت در محدوده نزدیک 100 دلار، فشار را بر قدرت خرید خانوارهای آمریکایی و اروپایی از سه کانال بنزین، برق و کالاهای اساسی مضاعف کرد.
اما پیامدهای این بحران فراتر از بازار نفت رفته و مؤسسات معتبری مانند آکسفورد اکونومیکس افزایش تورم مواد غذایی و کالاهای اساسی در اروپا را پیشبینی کردهاند. هماکنون شرکت ساینوپک چین تولید خود را 10 درصد کاهش داده و استرالیا با ذخایر محدود 36 روزه بنزین، استانداردهای کیفیت را پایین آورده است. این نشانهها همگی حاکی از شکست کامل پروژه مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی در برابر اقتدار جمهوری اسلامی ایران و تأثیرگذاری راهبردی آن بر معادلات جهانی انرژی است.
این تنگنای نفتی، در ایرانه همچنان به مثابه یک ابزار فشار استراتژیک تلقی میشود. رهبر معظم انقلاب در بیانیه نخست خود تصریح داشتند که «باید اهرم بستن تنگه هرمز همچنان حفظ شود»، و این رویکرد در عمل نیز با ابتکار نظامی و دریایی ادامه یافته است. گرچه ترامپ ادعا کرده بود توان دریایی و موشکی ایران را نابود کرده، اما نیروی دریایی سپاه تاکنون چندین نفتکش را که بدون مجوز از تنگه عبور کرده بودند هدف قرار داده و طبق گزارشهای بینالمللی (از جمله آمارهای منتشرشده توسط سازمان بینالمللی دریانوردی) دستکم 17 کشتی تجاری مورد حمله قرار گرفته و چندین تن از خدمه کشتیهای متجاوز کشته یا مجروح شدهاند. تحلیلگران (از جمله گزارشهای Lloyd's List در روزهای اخیر) هشدار میدهند که حتی با اسکورت نظامی نیز بازگشت به جریان عادی نفتکشها بعید است و برآوردها نشان میدهد نهایتا تا حدود 10 درصد از جریان عادی ممکن است حفظ شود. یعنی وضعیتی که هم سیطره عملی ایران بر تنگه را تأیید میکند و هم هزینه اقتصادی و امنیتی سنگینی را بر عبور و انتقال بینالمللی نفت تحمیل مینماید.
شکست آمریکا در باز کردن تنگه هرمز
آمریکا پس از ناکامیهای اولیه در مقابله با عملیات جمهوری اسلامی ایران و حفظ جریان عبور نفت از تنگه هرمز، رویکردهای نظامی و دیپلماتیک متعددی را در دستور کار قرار داد. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، ضمن هشدار درباره حملات شدید و قریبالوقوع علیه ایران، اعلام کرد که ارتش آمریکا در صورت نیاز وظیفه اسکورت کشتیهای تجاری را بر عهده خواهد گرفت. وی همزمان در تلاش برای ایجاد یک ائتلاف بینالمللی، مدعی شد که قدرتهایی چون بریتانیا، فرانسه، چین، ژاپن و کره جنوبی ناوگان خود را برای تامین امنیت خلیج فارس اعزام خواهند کرد. در سطح میدانی نیز دستور درگیری مستقیم با شناورهای ایرانی صادر شد که بنا بر ادعاها، به غرق شدن نمادین 10 فروند شناور کوچک سپاه پاسداران انجامید. اقداماتی که با حمله به پایگاههای نظامی ایران در جزیره خارک و تهدید به نابودی سایر بنادر نفتی همراه شد. پس از این اقدامات، ترامپ چند بار خبر رسمی از نابودی کامل نیروی دریایی و توان موشکی سپاه پاسداران را داد. با این وجود، ظهور و تجلی دستان توانمند و مقتدر نیروی دریایی جمهوری اسلامی در حفظ احاطه و تسلط همهجانبه بر پهنه تنگه هرمز، پوشالی بودن این ادعاها را به وضوح بر همگان ثابت کرد و همین واقعیت عینی موجب شد تا معاملهگران بازار انرژی با پی بردن به کذب بودن اظهارات ترامپ و درگیر شدن با سایه سنگین نااطمینانی نسبت به چشمانداز آینده، با واکنشهای خود جهش چشمگیر قیمت نفت و عبور آن از مرز 100 دلار را رقم بزنند.
بنابراین با وجود این فشارها و صفآراییهای نظامی، استراتژیهای واشنگتن در عمل با شکست و بنبست مواجه گردید. واقعیتهای میدانی و دیپلماتیک نشان داد که تلاش برای ایجاد ائتلاف جهانی ناکام مانده و هیچیک از قدرتهای بزرگ جهانی به درخواست آمریکا برای اعزام ناوگان و محافظت از کشتیها پاسخی ندادند. در نتیجه این انزوای سیاسی، طرح اسکورت دریایی عملا عقیم ماند و رسانهها تایید کردند که نیروی دریایی ایالات متحده موفق نشده حتی یک کشتی تجاری فراخواندهشده را تحت حمایت و اسکورت خود وارد تنگه هرمز کند.
تداوم این بحران امنیتی و انسداد تنگه هرمز، شوک بزرگی به بازار انرژی وارد کرد که ابزارهای سیاسی و اقتصادی نیز توان مهار آن را نداشتند. حتی اقدام بیسابقه کشورهای عضو آژانس بینالمللی انرژی (IEA) در آزادسازی 400 میلیون بشکه از ذخایر استراتژیک، نتوانست مانع از تثبیت قیمت نفت در بالای محدوده 100 دلار شود. به گفته تحلیلگران بازارهای انرژی، تا زمانی که شریان حیاتی تنگه هرمز بسته باشد، مداخلههای سیاسی کارکرد خود را از دست میدهند. در این میان، امیدواریها به صنعت نفت شیل آمریکا نیز به دلیل ساختار کند افزایش تولید آن بینتیجه ماند و بازار نشان داد که تنها افت شدید قیمت به زیر آستانه سودآوری تولید (حدود 62 دلار) میتواند پویایی تولیدکنندگان شیل را تحت تأثیر قرار دهد، اتفاقی که در شرایط بحران کنونی غیرممکن به نظر میرسد.
اهرم تنگه هرمز و شکلگیری معادله جدید اقتصاد و امنیت
میدان این تقابل اکنون برای طرفین درگیر معنایی کاملا متفاوت و ابعادی تازه یافته است. ایالات متحده که در آغاز کار در موضعی تهاجمی قرار داشت، اینک تحت سنگینترین فشارهای ساختاری قرار گرفته است. تبعات این رویارویی، اقتصاد واشنگتن و متحدانش را از سه جبهه حیاتی تأمین سوخت، برق و امنیت غذایی محاصره کرده و سایه وحشت از تورم بیسابقه انرژی بر سرتاسر غرب سنگینی میکند. در همین راستا، پیشبینی روزنامه «والاستریتژورنال» مبنی بر اینکه تداوم اختلالات میتواند بهای نفت را تا مرز بیسابقه 215 دلار در هر بشکه پرتاب کند، کاخ سفید را در تنگنای شدیدی قرار داده است. با وجود تکاپوی مستمر آمریکا برای فشار بر عربستان جهت افزایش تولید و همچنین تلاش برای بهکارگیری ذخایر نفت شیل، تمامی این اقدامات تا به امروز عقیم مانده و گرهی از بحران غرب باز نکرده است.
در سمت مقابل معادله، جمهوری اسلامی ایران توانسته است به شکلی مؤثر ابتکار عمل را در دست بگیرد. نیروهای مسلح ایران نه تنها در ایجاد معادله بازدارنده برای محافظت از زیرساختهای نفتی خود در برابر حملات گسترده موفق بودهاند، بلکه با استفاده هوشمندانه از اهرم ژئوپلیتیک «تنگه هرمز»، ورق جنگ را به سود خود برگرداندهاند. هماکنون استراتژی کلان ایران بر پایهی رهنمودهای رهبر معظم انقلاب، مبنی بر «حفظ انسداد تنگه هرمز، مطالبه غرامت جنگی از دشمن و گشودن جبهههای جدید عملیاتی در صورت مصلحت» پایهریزی شده است. راهبردی که نشان میدهد ایران با تسلط بر ضربان اقتصاد جهان، درصدد است تا ساختار و آیندهی بازار جهانی انرژی را دستخوش دگرگونیهایی اساسی کند.
بر مبنای این دستاوردها، رویکرد ایران در قبال تنگه هرمز در حال ارتقا از یک منطقه درگیریِ صرف نظامی، به یک بازوی قدرتمند و فعال دیپلماتیک و اقتصادی است. آنچه معادله کلان اقتصادی را خواهد ساخت، این است که روند بازگشایی تنگه هرمز نباید تنها معادل توقف درگیریها در نظر گرفته شود. بلکه باید با امتیازگیریهای راهبردی (همچون معافیتهای تضمینشده تحریمی، الزام سرمایهگذاریهای زیرساختی، ایجاد تبادلات مالی غیر دلاری، خروج و تحتفشار قرار دادن پایگاههای نظامی آمریکا و آزادسازی بیقیدوشرط داراییهای بلوکهشده ایرانی) گره بخورد. در واقع، باید زیرساخت سیاسی و حقوقی مسیری آغاز شود که عبور هر نفتکش از تنگه هرمز، ذیل فراهم شدن شرایط بالا رخ دهد. این روند رو به جلو و تغییر «معادله اقتصادی» با هدف خلق نظمی جدید در همکاریهای تجاری منطقه غرب آسیا دنبال میشود. هماکنون نخستین نشانههای کارایی این رویکرد، در رایزنیها و اقدامات موفق مشترک ایران با هند و دیگر بازیگران آسیایی جهت تعیین تکلیف و آزادسازی محمولههای نفتکشها و وجوه بلوکهشده، در حال نمایان شدن است.
پیوند هژمونی نظامی با خلق معادله اقتصاد امنیت
تحولات اخیر نشاندهنده تغییر پارادایم و جهتگیری هوشمندانه راهبرد کلان جمهوری اسلامی ایران در حوزه انرژی، با محوریت استفاده خلاقانه و مقتدرانه از اهرم ژئوپلیتیک تنگه هرمز و انرژی است. در این بستر، ایران ضمن به رخ کشیدن توانمندیهای خیرهکننده راهبردی و موشکی خود، درصدد است تا این هژمونی و تسلط امنیتی بر آبهای خلیج فارس را به پشتوانهای مستحکم برای تثبیت منافع اقتصادی بلندمدت بدل سازد. واقعیات میدانی گواه آن است که تشدید تنشها، تهدیدات و حتی حملات هدفمند به شناورهای عبوری، نهتنها کمترین خللی در اراده استراتژیک ایران ایجاد نکرده، بلکه بیش از پیش تسلط کامل و دست برتر ایران را در کنترل حساسترین شاهراه انرژی جهان به اثبات رسانده است.
در تکامل این قدرتآفرینی میدانی و منطبق بر رهیافت اخیر رهبر انقلاب، ایران به دنبال تثبیت یک «معادله اقتصادی» جدید بر پایه همگراییهای منطقهای است. در این معماری جدید، قرار است تقابلهای یکجانبه، جای خود را به شبکهای درهمتنیده از همکاریها و شراکتهای متقابل سودآور بدهد. پیریزی چنین پیوند استواری از منافع مشترک با همسایگان، عملا به قویترین و مؤثرترین سلاح برای خنثیسازی و به حاشیه راندن کارزار فشارهای همهجانبه آمریکا و اسرائیل تبدیل خواهد شد و نشان میدهد که دیپلماسی انرژی در پناه اقتدار نظامی توانسته تضمینکننده جایگاه جدید منطقه باشد.
انتهای پیام/