به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم, در دنیای امروز، مفهوم «صنایع خلاق» با وعده اقتصادی نویدبخش، توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. این روایت، آیندهای را ترسیم میکند که در آن، ارزش اقتصادی نه بر منابع طبیعی، بلکه بر ایدهها، خلاقیت، تخیل و سبک زندگی بنا شده است. نمادها و تولیدات فرهنگی، از طراحی و نویسندگی گرفته تا فیلمسازی و تولید محتوای دیجیتال، به کالا تبدیل شده و فعالان این عرصه، کارآفرینان عصر جدید نامیده میشوند. اما آیا این تصویر، تمام واقعیت است؟
محمد هادی عسکری، سرپرست معاونت امور فرهنگی و اجتماعی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، در یادداشتی با عنوان «کار در لفاف خلاقیت؛ تأملی انتقادی بر صنایع خلاق به مثابه میدان اشتغال فرهنگبنیان»، نگاهی عمیقتر و نقادانه به این پدیده دارد.
وی در ابتدا جذابیت این حوزه را میپذیرد، اما بلافاصله پرسشهای بنیادینی را مطرح میکند: خلاقیت در این چارچوب دقیقاً چه معنایی دارد؟ چه نسبتی با فرهنگ زیسته و تجربیات روزمره افراد دارد؟ و این نوع اشتغال، چه سوژهها و الگوهای زیستی را بازتولید میکند؟
وعده آزادی یا استثمار دائمی؟
صنایع خلاق با کمرنگ کردن مرزهای میان کار و زندگی، فراغت و اشتغال، و هویت فردی و حرفهای، جذابیت زیادی ایجاد میکنند. در این مدل، کار دیگر محدود به زمان و مکان مشخصی نیست و افراد میتوانند در هر زمان و مکانی، از خانه گرفته تا شبکههای اجتماعی، ارزش اقتصادی خلق کنند. عسکری این انعطافپذیری را در ظاهر نشانهای از آزادی میداند، اما در لایه عمیقتر، آن را به گسترش نوعی «کار دائمی» تشبیه میکند که مرز استراحت و تولید را از میان میبرد.
یکی از تناقضهای اساسی این حوزه، پدیده «استثمار لذت» است. افراد نه بر اساس انضباط سازمانی، بلکه بر اساس علاقه و هویت شخصی وارد کار میشوند. اما پروژهها کوتاه مدت، قراردادها موقت و درآمدها ناپایدار است. الزام دائمی به یادگیری مهارتهای جدید و ساختن برند شخصی، در عمل نوعی ناامنی شغلی ساختاری را بازتولید میکند که در پوشش مفاهیمی چون انعطافپذیری و چندمهارتی پنهان میشود. این روند به شکلگیری طبقهای از «کارگران شناختی» یا «پرولتاریای خلاق» منجر شده است که ابزار تولیدشان ذهن، زبان و احساساتشان است و مرز میان امر خصوصی و اقتصادی تضعیف میگردد.
نابرابری و شکاف طبقاتی
چالش دیگر، مسئله نابرابری دسترسی است. صنایع خلاق عمدتاً در محیطهای شهری و در میان افرادی رونق میگیرد که از سرمایه فرهنگی، آموزشی و شبکههای اجتماعی گستردهتری برخوردارند. این وضعیت میتواند به بازتولید شکافهای طبقاتی منجر شود، زیرا امکان تبدیل خلاقیت به سرمایه اقتصادی، به شدت وابسته به زیرساختهای آموزشی، رسانهای و شبکههای ارتباطی است.
ظرفیتهای اقتصادی و اجتماعی
با وجود این انتقادات، عسکری تقلیل صنایع خلاق به سازوکاری صرفاً استثماری را سادهسازی مسئله میداند. او اذعان دارد که این حوزه ظرفیتهای مهمی برای پیوند میان فرهنگ، دانش و اقتصاد فراهم میکند. اقتصاد دانشبنیان به طور فزایندهای به تولید معنا، روایت و تجربه وابسته شده است و صنایع خلاق میتوانند نقش واسط میان دانش تخصصی و مصرف فرهنگی را ایفا کنند.
از منظر اشتغال، صنایع خلاق ظرفیت ایجاد مشاغل خرد، شبکهای و انعطافپذیر را دارند. این ویژگی میتواند به ویژه در جوامعی که با محدودیت ظرفیت جذب نیروی کار در بخشهای سنتی مواجهاند، به ایجاد فرصتهای شغلی جدید کمک کند. این حوزه همچنین میتواند بستری برای مشارکت گروههای اجتماعی متنوع از جمله جوانان، زنان و فعالان فرهنگی فراهم آورد.
راهبرد مکمل برای اشتغال
عسکری در ادامه، صنایع خلاق را از منظر ضرورت تقویت و بالا بردن ضریب اشتغال مورد بررسی قرار میدهد. او تأکید میکند در شرایطی که بخشهای سنتی اقتصاد توان جذب جمعیت فعال و تحصیلکرده را از دست دادهاند، صنایع خلاق میتوانند به عنوان راهبردی مکمل برای مسئله اشتغال ظاهر شوند. ماهیت شبکهای، توزیعشده و مبتنی بر پروژه در این حوزه، اگر با حمایتهای نهادی همراه باشد، میتواند امکان مشارکت اقتصادی گروههایی را فراهم کند که در الگوهای سنتی اشتغال جایی ندارند.
وی مثال میزند که یک بازی رایانهای یا یک مجموعه پویانمایی، زنجیرهای از مشاغل را از نویسنده و کارگردان گرفته تا طراح لباس، تدوینگر، برنامهنویس، متخصص بازاریابی و حتی راهنمای گردشگری فرهنگی فعال میکند. این زنجیره، ضریب اشتغال را نه به صورت خطی، بلکه به صورت شبکهای و شتابان افزایش میدهد.
رضایت شغلی و تحقق هویت
مهمترین نکته در نسبت صنایع خلاق با اشتغال، به بنیان فرهنگی این مشاغل بازمیگردد. برخلاف بسیاری از مشاغل جدید فناورانه که با بحران معنا و بیگانگی روانی مواجهاند، مشاغل خلاق به دلیل پیوند با هویت، علایق و توانمندیهای فردی، ظرفیت بالاتری برای تولید رضایت شغلی و انگیزش درونی دارند. این ویژگی نه تنها از منظر سلامت روانی نیروی کار اهمیت دارد، بلکه از منظر بهرهوری نیز میتواند مثمر ثمر باشد.
ضرورت سیاستگذاری هوشمندانه
با این حال، تحقق این ظرفیتها نیازمند مداخله هوشمندانه سیاستی است. توسعه صنایع خلاق بدون نظام حمایت اجتماعی، چارچوبهای حقوقی شفاف، زیرساختهای آموزشی و سازوکارهای تأمین مالی پایدار، میتواند به گسترش بیثباتی شغلی و تعمیق نابرابری منجر شود. الگوی مطلوب، الگویی است که در آن توسعه اشتغال و حفاظت از حقوق نیروی کار نه در تقابل، بلکه در تعامل با یکدیگر تعریف میشوند. این امر مستلزم طراحی نهادهای حمایتی جدیدی است: نظام تأمین اجتماعی انعطافپذیر برای مشاغل پروژهای، تسهیلات اعتباری خرد برای کارآفرینان فرهنگی، مراکز رشد تخصصی و بازتعریف مهارت در نظام آموزش رسمی.
عسکری در نهایت نتیجه میگیرد که مسئله اصلی در نسبت صنایع خلاق با اشتغال، نه تولید صرفِ شغل، بلکه تولید نوعی از اشتغال است که بتواند همزمان به پرسشهای اقتصادی و پرسشهای معنایی انسان معاصر پاسخ دهد؛ اشتغالی که نه صرفاً وسیله امرار معاش، که بستری برای تحقق هویت فرهنگی و عاملیت اجتماعی باشد. دستیابی به این چشمانداز، نیازمند آن است که صنایع خلاق را نه به عنوان راهحل نهایی بحران اشتغال، که به عنوان فرصتی برای بازتعریف رابطه کار، فرهنگ و زندگی در نظر آوریم.
انتهای پیام/