به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، کنترل را برمیداریم و از شبکه یک تا آیفیلم میچرخانیم؛ قابها روشناند، صداها آشنا، اما دریغ از برنامهای که در سحر میخکوبمان کند و ما را وادار به ماندن کند. هر شبکه تلویزیونی جاذبهای دارد، اما جاذبه با «اثرگذاری» فرق دارد.
در شبکه یک، «ماه خدا» با روضهخوانی حاج منصور ارضی و مناجاتهای مسجد ارک، حالوهوای سنتی و آشنای سحر را زنده میکند. شبکه دو با «زمانه» کوشیده اتفاقی تازه رقم بزند. شبکه سه بر مونولوگهای نجمالدین شریعتی و نماهنگهای خوشساخت تکیه دارد. شبکه چهار مخاطب علاقهمند به شعر و ادبیات را نشانه میگیرد. شبکه قرآن با تصویر حرم امام رضا(ع) و دلنوازیهای معنویاش آرامش میآفریند. شبکه افق روایتهای حامد عسکری را پیش میکشد و آیفیلم با نوستالژیهایش دل برخی را میبرد.
اما میان این تنوع، یک حلقه مفقوده دیده میشود: وعظی جذاب، بحثی ادامهدار و گفتوگویی که فردا و فرداها هم پی گرفته شود؛ جریانی که سحر را از یک «پخش مناسبتی» به یک «روایت ماندگار» ارتقاء دهد.
سالهای پیش، حضور چهرههایی چون حجتالاسلام حامد کاشانی یا حجتالاسلام اسماعیل رمضانی و حتی بخشهایی از سخنان حجتالاسلام ثمری، برای مخاطب نقطه اتکا میساخت؛ امضایی که میشد به آن دل خوش کرد. اکنون، بسیاری از واکنشها و نظرهای مردمی نشان میدهد برای استراتژیکترین باکس آنتن در ماه رمضان، انتظار تأمل و طراحی بیشتری میرود.
مسئله فقط نوآوریهای پرزرقوبرق نیست. حتی اگر فرمها همان الگوهای تثبیتشده باشد، دستکم باید «منبرِ متفاوت» و «صدای متمایز» وجود داشته باشد. مخاطب امروز، در میان انبوه هیاهوی رسانهای، بیش از هر زمان دیگری به صدایی آرام، تحلیلی و راهکارمحور نیاز دارد؛ صدایی که نه صرفاً احساس برانگیزد و نه فقط اطلاعات بدهد، بلکه افق بگشاید.
مرور کنداکتور شبکهها نشان میدهد اغلب برنامهها بر مدار چهرههای آشنا و فرمولهای آزموده میچرخند. این ثبات، اگر با بازآفرینی در روایت و اجرا همراه نباشد، به تکرار میانجامد. سحر، بهواسطه زیستجهان خاصش میان خواب و بیداری، خلوت و جمع ظرفیت تولید گفتوگوهای اندیشهمحور و روایتهای عمیق را دارد؛ اما بسیاری از برنامهها به ترکیبی از گفتار کارشناسی، مناجات و پلاتوی مجری بسنده کردهاند.
از امضای مجری که بگذریم، امضای وعاظ و منبریهایی که پیشتر امتحان خود را روی آنتن پس داده بودند نیز کمرنگ شده است. «امضا» یعنی مخاطب با شنیدن یک لحن و دیدن یک قاب، بداند با چه هویتی روبهروست. امضا همان نقطه تمایزی است که برند میسازد و یک برنامه را از سطح «باکس مناسبتی» به مرتبه «خاطره جمعی» میرساند.
نامهایی چون حسن سلطانی و نجمالدین شریعتی همچنان در این حوزه مطرحاند؛ اما پرسش اصلی این است که آیا این حضور با بازتعریف فرم و محتوا همراه شده یا صرفاً استمرار یک الگوست؟ کمرنگ شدن برخی چهرههای تثبیتشده نیز نشان میدهد ثبات برند کارشناسی در این باکس دستخوش تغییر شده، بیآنکه جایگزینی همسنگ برای آن تعریف شود.
نکته مغفول دیگر، فقدان «اتاق فکر تخصصی» برای سحر است. سحر، زمان گفتوگوی عادی نیست؛ زمان تأمل، خلوت و بازسازی درونی است. اگر طراحی محتوا با این مختصات شکل نگیرد، برنامه به مجموعهای از گفتارهای پراکنده بدل میشود. سحر به سناریوی محتوایی منسجم نیاز دارد؛ از چینش موضوعات تا سیر عاطفی و معرفتی باید مهندسی شود، نه آنکه صرفاً بر بداههگویی تکیه کند.
ریتم نیز مسئلهای جدّی است. برخی برنامهها از ابتدا تا انتها با ضربآهنگی یکنواخت پیش میروند. سحر البته آرام است، اما ایستا نیست. تغییر هوشمندانه ریتم، تنوع در آیتمها، بهرهگیری از روایتهای مستند کوتاه، ارتباط زنده با نقاط مختلف کشور و استفاده سنجیده از ظرفیت هنرهای تصویری میتواند به پویایی این قاب کمک کند، بیآنکه از شأن معنوی آن بکاهد.
در ارزیابی نیز نباید به آمار مخاطب بسنده کرد. اثرگذاری فرهنگی، بازتاب در شبکههای اجتماعی، میزان نقلقول و بازنشر جملات و حتی تبدیل شدن بخشهایی از برنامه به مرجع گفتوگوی روز، شاخصهای دقیقتری برای سنجش موفقیتاند. سحر زمانی موفق است که از قاب تلویزیون عبور کند و به بخشی از گفتوگوی عمومی جامعه بدل شود.
پنج روز از رمضان 1404 گذشته و پنج سحر را پشت سر گذاشتهایم. هنوز مجال داوری نهایی باقی است؛ اما آنچه تاکنون دیدهایم، گرمایی درخور این باکس طلایی نداشته است. مطالبه روشن است: تلویزیون باید سحر را نه یک وظیفه مناسبتی، که یک پروژه راهبردی بداند؛ پروژهای که بدون جسارت، مطالعه و خلق امضا، در تکرار فرو میرود و تکرار، دشمن وفاداری مخاطب است.
انتهای پیام/