به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، گزارش اخیر CBS News درباره حمایت احتمالی آمریکا از حمله اسرائیل به ایران، درست در آستانه مذاکرات ژنو منتشر شده؛ تهدیدی که بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بازتاب تلاش واشنگتن برای فشار بدون پرداخت هزینه و حفظ مصونیت از تبعات درگیری است.
به گزارش رسانه آمریکایی CBS News به نقل از دو منبع آگاه، دونالد ترامپ رییس جمهور آمریکا در دیدار ماه دسامبر خود با بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی در اقامتگاه مارالاگو به صراحت اعلام کرده است که اگر مذاکرات میان تهران و واشنگتن به توافق منجر نشود، آمریکا از حمله اسرائیل به تأسیسات موشکهای بالستیک ایران حمایت خواهد کرد. این گزارش همچنین به اظهارات بعدی ترامپ اشاره دارد که در آن گفته است در صورت بازسازی برنامه هستهای یا ظرفیت موشکی ایران، اقدام نظامی «دیگری» از سوی آمریکا نیز قابل بررسی خواهد بود. اهمیت این خبر نه فقط در محتوا، بلکه در زمان انتشار آن و همزمانیاش با دور جدید مذاکرات ایران و آمریکا در ژنو معنا پیدا میکند. نکته قابل توجه آن است که برجستهسازی گزینه نظامی درست در آستانه مذاکره، الزاماً نشانه اعتماد به نفس نیست.
در بسیاری از موارد، چنین رفتاری نشاندهنده تردید نسبت به توان دستیابی به توافق مطلوب از مسیر دیپلماتیک است. وقتی ابزار مذاکره کارآمد باشد، تهدید نظامی معمولاً به حاشیه رانده میشود، نه به تیتر اول رسانهها. از این منظر، گزارش CBS بیش از آنکه نشانه نزدیک بودن جنگ باشد، بازتابدهنده بنبست در منطق فشار بدون هزینه است. گزارش CBS را باید در چارچوب «پیامسازی پیش از مذاکره» فهم کرد، نه بهعنوان اعلان تصمیم جنگ. نشت چنین گزارهای از کانال رسانهای، آن هم با اتکا به منابع غیررسمی، نشانه یک الگوی آشناست: اعمال فشار بدون پذیرش مسئولیت رسمی. در این الگو، تهدید باید به اندازهای واقعی جلوه کند که بر محاسبات طرف مقابل اثر بگذارد، اما به اندازهای مبهم باقی بماند که هزینه حقوقی و سیاسی آن متوجه تصمیمگیر نشود.تمرکز گزارش بر برنامه موشکی ایران نیز واجد دلالت راهبردی است.
برخلاف پرونده هستهای که در چارچوبهای حقوقی و مذاکراتی تعریف شده، حوزه موشکی عمداً بهعنوان منطقهای باز و فاقد قاعده مشترک تصویر میشود تا امکان اعمال فشار حداکثری فراهم شود. این جابهجایی کانون تهدید، در واقع تلاشی برای بازتعریف دستورکار مذاکرات و افزودن مؤلفههای جدید به معادله چانهزنی است.اما بخش کلیدی ماجرا، فرض پنهان در پس این تهدید است: اینکه اسرائیل میتواند حمله کند و آمریکا صرفاً «حامی» باقی بماند. از منظر راهبردی، این فرض با واقعیتهای میدانی و ماهیت جنگهای مدرن همخوانی ندارد. هرگونه حمله مؤثر به زیرساختهای راهبردی ایران بهویژه در حوزه موشکی نیازمند شبکهای پیچیده از پشتیبانی اطلاعاتی، لجستیکی، تسلیحاتی و دفاعی است.
این شبکه، بهطور ساختاری، بدون مشارکت مستقیم یا غیرمستقیم آمریکا قابل تحقق نیست. در چنین شرایطی، تفکیک میان «اسرائیلِ مهاجم» و «آمریکای حامی» بیشتر یک ساخت رسانهای و حقوقی است تا یک واقعیت عملیاتی. وقتی آمریکا در تجهیز، هدایت اطلاعاتی، تأمین لجستیک و حتی پدافند برای مدیریت پیامدهای پاسخ احتمالی مشارکت میکند، عملاً وارد میدان درگیری شده است؛ حتی اگر نیروهایش مستقیماً ماشه را نکشند. در منطق راهبردی، مشارکت بهمعنای پذیرش ریسک است و نه صرفاً حمایت سیاسی.
اینجاست که مسئله «مصونیت» بهعنوان گره اصلی تحلیل مطرح میشود. راهبرد ضمنی واشنگتن در این روایت آن است که میتوان از طریق اسرائیل فشار نظامی ایجاد کرد، بدون آنکه هزینههای مستقیم آن متوجه آمریکا شود. به بیان دیگر، حمله با دست دیگران، مدیریت بحران از دور، و مصون ماندن از پاسخ. این تصور، اگرچه ممکن است در سطح رسانهای قابل بیان باشد، اما در سطح راهبردی بهشدت غیر قابل تحقق است. زیرا در صورت وقوع درگیری، پاسخ طرف مقابل بر اساس واقعیت مشارکت تعریف میشود، نه روایت رسانهای. اگر آمریکا در طراحی و پشتیبانی عملیات نقش داشته باشد، بهسختی میتواند خود را خارج از معادله پاسخ تعریف کند.
این به معنای اعلان هدفگیری یا تهدید صریح نیست، بلکه توصیف یک قاعده ساده در بازدارندگی است: بازیگری که در جنگ حضور دارد، ولو غیرمستقیم، نمیتواند انتظار مصونیت کامل داشته باشد. گزارش CBS را باید بهعنوان بخشی از یک بازی ادراکی پیچیده دید؛ بازیای که در آن آمریکا میکوشد هم گزینه نظامی را زنده نگه دارد و هم خود را از تبعات آن دور نگه دارد. اما واقعیت راهبردی این است که در صورت عبور از آستانه درگیری، چنین تفکیکی دوام نخواهد داشت.جنگ نیابتیِ کمهزینه، بیش از آنکه یک راهبرد پایدار باشد، یک توهم محاسباتی است؛ توهمی که اگر مبنای تصمیمگیری قرار گیرد، میتواند دامنه بحران را فراتر از آنچه طراحانش تصور میکنند، گسترش دهد.
منبع: نورنیوز
انتهای پیام/