به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، دکتر مختار شیخ حسینی دانشیار و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در نشست علمی« ایده قطر؛ ساخت تمدن بدون تاریخ» که با همکاری انجمن مطالعات منطقهای دانشگاه باقرالعلوم برگزار شد، به تبیین این موضوع پرداخت که چگونه کشوری با وسعتی محدود، جمعیتی اندک و عمق استراتژیکی ناچیز، توانسته است در کمتر از سه دهه به بازیگری اثرگذار در سطح منطقهای و گاه جهانی بدل شود؟ این پرسشی بود که در نشست علمی اخیر با حضور جمعی از دانشجویان مطالعات منطقهای طرح شد که دکتر مختار شیخ حسینی با تکیه بر چارچوب نظری «ساختار و کارگزار»، کوشید نشان دهد که قطر چگونه با طراحی پروژهای چندلایه، از جبر جغرافیا عبور کرده و به تعبیر خودش، «کوچکی بزرگ» شده است.
دکتر مختار شیخ حسینی در ابتدای سخنان خود ضمن قدردانی از حاضران در این نشست بیان داشت مقصود اصلی این نشست طرح یک ایده تحلیلی است؛ ایدهای که طی سه تا پنج سال گذشته ذهن او را به خود مشغول کرده است. وی افزود: پرسش محوری او این بوده که چگونه کشوری مانند قطر، که به لحاظ زیرساختی، جمعیتی و حتی سابقه ورزشی، در مقایسه با بسیاری از کشورهای دیگر در موقعیتی فروتر قرار دارد، توانست میزبانی جام جهانی فوتبال 2022 را به دست آورد؛ رخدادی که معمولاً سهم قدرتهای بزرگ یا کشورهای باسابقهتر در فوتبال جهانی است. ایشان اذعان کرد این پرسش صرفاً یک سؤال ورزشی نیست، بلکه مدخلی است برای فهم پروژهای کلان در سیاستگذاری قطر؛ پروژهای که طی دو دهه اخیر بهصورت تدریجی اما هدفمند دنبال شده است.
عضو هییت علمی پژوهشگاه فرهنگ علوم اسلامی به دوگانه «ساختار و کارگزار» اشاره کرد و گفت: اگر از منظر ساختارگرایانه به قطر بنگریم، با کشوری مواجهیم که مجموعهای از محدودیتهای سخت بر آن تحمیل شده است. قطر در حاشیه جنوبی خلیج فارس، در همسایگی ایران از شمال و در مجاورت عربستان سعودی، امارات و بحرین قرار دارد؛ جغرافیایی که نه عمق استراتژیک قابل توجهی دارد و نه امکان مانور گسترده در بحران ها است و کشوری که عمق سرزمینی ندارد، در صورت بروز بحران، به سرعت به نقطه نهایی تنش میرسد. این وضعیت را اگر با کشورهایی چون ایران یا روسیه مقایسه کنیم، درمییابیم که جغرافیای پهناور، خود نوعی سپر امنیتی ایجاد میکند؛ اما قطر از چنین امتیازی برخوردار نیست.
وی افزود از منظر جمعیتی نیز با کشوری مواجهیم که حدود سه میلیون نفر جمعیت دارد و از این میان، کمتر از پانصد هزار نفر شهروند قطریاند و چنین وضعیتی، به لحاظ منابع انسانی نیز محدودیتهای جدی ایجاد میکند و انتظار میرود کشوری با این مختصات، کنشگری خود را به سطحی حداقلی و معطوف به بقا تقلیل دهد و اگر در دوگانه ساختار و کارگزار، جانب ساختار را بگیریم، باید بگوییم قطر محکوم به انفعال یا دستکم کنشگری محدود است اما آن چه در عمل رخ داده، نشان میدهد که کارگزار سیاسی در قطر، پروژهای متفاوت را پی گرفته است.
دکتر شیخ حسینی بیان داشت قطر از یک مزیت راهبردی برخوردار است و آن، ذخایر عظیم گاز و نفت است. قطر از بزرگترین دارندگان گاز مایع جهان به شمار میرود و درآمد سرانه آن در زمره بالاترین ارقام جهانی است. و افزون بر آن، صندوق سرمایهگذاری این کشور با صدها میلیارد دلار دارایی، یکی از بزرگترین صندوقهای ثروت ملی در جهان محسوب میشودف لازم به گفتن است بسیاری از کشورهای حوزه خلیج فارس از چنین منابعی برخوردارند، اما تفاوت در «چگونگی تخصیص» و «طراحی راهبردی» است. به تعبیر وی، ثروت اگر در قالب یک ایده منسجم سازمان نیابد، لزوماً به قدرت پایدار تبدیل نمیشود.
دکتر مختار شیخ حسینی در تبیین مرحله نخست پروژه قطر گفت: دوحه در گام اول کوشید در افکار عمومی جهان عرب به مرجعیت دست یابد. وی بیان داشت که در دهه 1990، رسانههای عربی عمدتاً دولتی و تحت کنترل شدید حکومتها بودند و فضای رسانهای آزاد بهندرت وجود داشت ودر چنین فضایی، تأسیس شبکه الجزیره نقطه عطفی محسوب میشد و الجزیره صرفاً یک شبکه خبری نبود، بلکه به تدریج به منظومهای رسانهای تبدیل شد که شامل شبکههای خبری به زبانهای مختلف، بخشهای مستند، پلتفرمهای دیجیتال و یک مرکز مطالعاتی فعال است. مرکز مطالعات الجزیره، خوراک تحلیلی بخش مهمی از رسانههای عربی را تأمین میکند و مجلات، کتابها و گزارشهای راهبردی آن، در میان نخبگان عربی بازتاب گسترده دارد. الجزیره با طرح شعار «صدای بیصدایان»، توانست خلأ موجود در فضای رسانهای عربی را پر کند و از این رهگذر، نام قطر را در ذهن میلیونها مخاطب تثبیت نماید. حتی در مقطعی یکی از مسئولان قطری تصریح کرده بود که ما میتوانیم به جای افزایش توان نظامی، بر قدرت رسانهای تکیه کنیم. این سخن نشاندهنده خودآگاهی سیاستگذاران قطری نسبت به نقش رسانه در معادلات قدرت است.
عضو هییت علمی پژوهشگاه فرهنگ علوم اسلامی در ادامه بیان داشت پس از تثبیت جایگاه در افکار عمومی عربی، قطر افق خود را به سطح جهانی گسترش داد و این بار ورزش، بهویژه فوتبال، را برگزید. فوتبال مهمترین پدیده فرهنگی مشترک در سطح جهان است و سرمایهگذاری در آن، به معنای ورود به حافظه جمعی میلیاردها انسان است. قطر با خرید باشگاه پاری سن ژرمن و جذب ستارگان طراز اول جهان، ادامه داد که این اقدامات صرفاً ورزشی نبود، بلکه بخشی از راهبرد برندسازی ملی قطر محسوب میشد. در بسیاری از این پروژهها، منطق سود اقتصادی مستقیم چندان تعیینکننده نبود، بلکه «دیده شدن» و تثبیت نام قطر در سطح جهانی اهمیت داشت. وی افزود: تأسیس شبکههای ورزشی و خرید حق پخش لیگهای معتبر اروپایی نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. اوج این روند، میزبانی جام جهانی 2022 بود؛ رویدادی که قطر را به کانون توجه جهانی بدل ساخت و نشان داد که یک کشور کوچک نیز میتواند بزرگترین رویداد ورزشی جهان را برگزار کند. قطر در جریان این میزبانی، کوشید مدلی از توسعه ارائه دهد که در عین مدرن بودن، برخی نمادهای سنتی و دینی را حفظ کند؛ الگویی که او از آن با عنوان «اسلام اجتماعی» یاد کرد؛ مدلی که نه در پی انقطاع کامل از سنت است و نه در پی بازتولید قرائتهای رادیکال است.
این استاد دانشگاه در بخش دیگری از سخنان خود به سیاست میانجیگری قطر پرداخت و اظهار داشت که دوحه در بسیاری از بحرانهای منطقهای و حتی فرامنطقهای، نقش میانجی را ایفا کرده است. وی گفت میانجیگری نیازمند اعتماد نسبی طرفهای درگیر و نیز آمادگی برای پرداخت بخشی از هزینههای توافق است. قطر با حفظ روابط متوازن با بازیگران متعارض و با اتکا به منابع مالی خود، توانسته است در پروندههای گوناگون نقشآفرینی کند. این سیاست همواره با بیطرفی کامل همراه نبوده و در برخی مقاطع، قطر جانب یکی از طرفها را گرفته است؛ اما در مجموع، نقش میانجیگری برای این کشور «پرستیژ سیاسی» به همراه آورده و آن را به بازیگری قابل اعتنا در میزهای مذاکره بدل کرده است.
دکتر شیخ حسینی، عمیقترین لایه این پروژه را سرمایهگذاری در حوزه علوم انسانی و تولید معرفت دانست و افزود: قطر با تأسیس نهادهایی چون بنیاد قطر و جذب شعب دانشگاههای معتبر غربی، کوشیده است به قطب علمی جهان عرب تبدیل شود. در کنار این دانشگاهها، مراکز پژوهشی مهمی در دوحه فعالاند که به انتشار مجلات علمی، برگزاری همایشهای بینالمللی و اجرای طرحهای افکارسنجی در سطح جهان عرب میپردازند که پروژههایی مانند تدوین معجم تاریخی زبان عربی یا برگزاری سالانه کنفرانسهای دانشجویان دکتری عرب در غرب، نشاندهنده تلاشی هدفمند برای اثرگذاری بر نخبگان آینده منطقه است و کشوری با چنین جمعیتی، از منظر نیاز داخلی، ضرورتی برای این حجم از سرمایهگذاری در علوم انسانی ندارد. بنابراین باید این اقدامات را در چارچوب راهبرد «مرجعیتسازی» تحلیل کرد؛ مرجعیتی که این بار نه در افکار عمومی، بلکه در میان نخبگان و تولیدکنندگان دانش شکل میگیرد.
عضو هییت علمی پژوهشگاه فرهنگ علوم اسلامی در جمعبندی سخنان خود گفت: قطر با طراحی پروژهای چهارگانه مرجعیت رسانهای در جهان عرب، مرجعیت نمادین در افکار عمومی جهانی از طریق ورزش، پرستیژ سیاسی از رهگذر میانجیگری، و مرجعیت معرفتی در حوزه علوم انسانی کوشیده است محدودیتهای ساختاری خود را جبران کند. و این روند، خواه حاصل یک طراحی کاملاً آگاهانه و مرحلهبندیشده باشد و خواه نتیجه همافزایی تصمیمات همسو، در عمل توانسته است قطر را از یک کشور ذرهای به بازیگری اثرگذار بدل سازد. وی در پایان اظهار داشت: شاید بتوان قطر را «کوچکِ بزرگ» نامید؛ کشوری که با تکیه بر ثروت و با مهندسی دقیق مرجعیت، در پی ساخت نوعی تمدن نوظهور است؛ تمدنی که بیش از آنکه بر گذشتهای طولانی تکیه داشته باشد، بر سرمایه، رسانه، دانش و تصویر استوار است. او با تأکید بر ضرورت مطالعه عمیقتر این تجربه برای پژوهشگران مطالعات منطقهای، سخنان خود را به پایان برد.
انتهای پیام/