به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، فرج اللهی در کانال تلگرامی خود نوشته است: در این چندسال اخیر که موج تبلیغی ضدانقلاب، حول رضا پهلوی و جریان سلطنتطلب پررنگ شد؛ عملا "تاریخ" به یکی از بازوها و ابزارهای این جریان تبدیل شد. به مدد تاریخ و نام تاریخنگاری، هم باید تصویر ذهنی منفی و سیاه ذهن ایرانی از پهلوی، تحریف و ترمیم میشد و هم تاریخِ جمهوری اسلامی تحریف و بدنام میشد.
مستندهای کوتاه و بلند اینترنشنال و منوتو، پادکستها، میزگردها و گفتگوهای متعدد، همه و همه بخشی از این عملیات سیاسیِ به ظاهر تاریخی بودند. یعنی عملا با یک تهاجم تحریف تاریخی و بمباران شبهات تاریخی روبرو شدیم. جالب اینکه چهرهای چون عباس میلانی یکی از کسانی بود که وجهه آکادمیکش را پای کار این عملیات آورد و همیشه یکی از پایههای ثبت اینترنشنال بود. او در این جنگ، نه یک سرباز یا چریک تازه کار، بلکه یک افسر معروف است که شنیدن خیلی از دروغها از زبانش، آنها را برای مخاطب عام، باورپذیرتر میکند. حضور او در کنار حجم پرفشار تولیدات تاریخی جریان سلطنتطلب در توییتر و اینستاگرام و یوتیوب، عملیات برندینگ پهلوی را تقویت میکرد.
در چنین فضایی و در این تهاجم تاریخیِ دوسه سال اخیر، جبهه انقلاب در چه وضعی به سر میبرد؟ در حالی که جبهه مقابل کسی مثل عباس میلانی را در عملیاتی ترین و رادیکالترین رسانه خود یعتی اینترنشنال نشانده و توپخانه اش مدام فعال بود، این سمت کسی میداندار مبارزه و مقابله بود؟ مثلا موسسه مطالعات تاریخ معاصر که n سال است کلی اسناد انحصاری دوره پهلوی را زده زیربغل و رئیسش آقای موسی حقانی است کَکَش گزید و احساس تکلیف کرد؟ راستی میدانستید سالها است یک "مجمع هماهنگی مراکز تاریخ پژوهی و بانکهای اسناد ایران" داریم که دبیرخانه دارد و آنها هم n سال است جلسات کلیشهای دارند؟ این دوستان که مهمترین خروجیشان پیشنهاد تصویب روز 25 دی به عنوان روز تاریخنگاری انقلاب اسلامی است چطور؟ حس نمیکنند باید کار خاصی بکنند؟ اصلا میانگین سنی بالای هفتاد سال اعضایشان اجازه میدهد ابعاد آن تهاجم رسانهای تاریخی را درک کنند؟
کل این مراکز تاریخیِ بودجه خوار که در راس مدیریتشان، یک پیشکسوتِ ول نکنِ چسبیده به صندلی ریاستِ فاقد ایده جدید رسوب کرده؛ چه فهمی از این آرایش جنگی دشمن در عرصه تاریخ دارند؟ در حالی که نسل جوانِ دارد تاریخ را از یوتیوبرها و پادکستهای زرد ولی پرکار و البته با قرائت ضدنظام میشنود، آن موسسات و آن رؤسا و پژوهشگرانشان چه نسبتی با این میدانِ جدید دارند؟ در بهترین حالت جز چاپ چند کتاب کلیشهای و یک سایت کلیشهای تر از آن، چه خروجی موثری داشتهاند؟
در حالی که آن طرف کسی مثل عباس میلانی دارد خودش را آنطور خرج میکند، این طرف بروید ببینید کسانی مثل آقای موسی حقانی و سلیمی نمین و امثالهم جز چند حضور کلیشهای مناسبتی در رسانهها و تکرار حرفهای کلیشهای، چه فعالیتی دارند؟
هرچقدر نسل جوان تاریخنگار دغدغه و تکاپو دارد و هرکس هرکاری از دستش برمیآید انجام میدهد، این حضرات کلیشهای و موسسات عریض و طویل زیردستشان انگار نه انگار! واقعا نمیدانم چطور از شدت عذاب وجدان نمیمیرند؟ چطور علیرغم این مسئولیت و آن انفعال، شب سرِ راحت بر بالشت میگذارند؟ واقعا نمیفهمم مثلا وقتی مستند پنج قسمتی پرویز ثابتی منتشر شد، این دوستان احساس نکردند که احتمالا مسئولیتی متوجهشان است؟ چند سال قبلتر که کتاب خاطراتش درآمد چطور؟
در ماجرای منافقین که رهبری رسما گفتند در افکار عمومی به خاطرکمکاری ما، جای جلاد و شهید عوض شده، در قضیه پهلوی هم چندین بار در سالهای قبل نسبت به تلاشها برای تحریف و بزک پهلوی هشدار دادند. دیگر چه اتفاقی باید بیفتد تا این خواب عمیق زمستانی این حضرات به هم بریزد و حس کنند یا باید کاری کنند یا کنار بروند؟
انتهای پیام/