گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- در تاریخ معاصر ایران، بحرانها همیشه ناگهانی نیامدهاند؛ بسیاری از آنها «ساخته» شدهاند، با طراحی بیرونی و پیادهسازی درونی. آنچه اما مسیر این بحرانها را تغییر داده، نه صرفاً ابزارهای امنیتی یا واکنشهای مقطعی، بلکه رهبری هوشمندانهای بوده است که توانسته طوفانهای سیاسی–اجتماعی را به فرصتهای تثبیت تبدیل کند.
نقش رهبر معظم انقلاب اسلامی در مواجهه با فتنهها، نقشی صرفاً مدیریتی نیست؛ این نقش، «هدایتگرِ معنا» در لحظات ابهام است.
در فتنه 1378، زمانی که پروژه آشوب با تکیه بر هیجانهای دانشجویی و رسانهسازی بیرونی کلید خورد، کشور در آستانه دوگانهسازی خطرناک «نظام–نسل جوان» قرار گرفت. ورود هوشمندانه رهبر انقلاب، با تفکیک دقیق «مطالبه» از «آشوب» و خطاب قرار دادن بدنه دانشجویی بهعنوان بخشی از سرمایه انقلاب، عملاً نقشه دشمن برای شکستن پیوند نسل جدید با نظام را خنثی کرد. بحران فروکش کرد، بیآنکه کشور وارد چرخه سرکوب یا فروپاشی اجتماعی شود.
سال 1388 نقطه عطفی در جنگ ترکیبی علیه جمهوری اسلامی بود؛ فتنهای با ظاهر انتخاباتی و باطن براندازانه. در این مقطع، دشمنان بیش از هر زمان دیگری روی شکاف نخبگانی و تردید عمومی سرمایهگذاری کرده بودند. ایستادگی رهبر انقلاب بر «قانون»، «رأی مردم» و «خط قرمز امنیت ملی» در کنار صبر راهبردی و پرهیز از شتابزدگی، موجب شد پروژه کودتای نرم به شکست انجامد.
در فتنه 1398، با بهانهای اقتصادی و سوختی، سناریویی خشنتر و بیپردهتر اجرا شد؛ حمله مستقیم به زیرساختها، مراکز عمومی و جان مردم. در این مقطع، نقش رهبری در بازتعریف صحنه تعیینکننده بود: جدا کردن مردمِ معترض از آشوبگران سازمانیافته. همین تفکیک، هم مشروعیت برخورد با خشونت را فراهم کرد و هم مانع از تعمیم بحران به کل جامعه شد.
سال 1401 اوج جنگ شناختی علیه ایران بود؛ جنگی که نه با تانک، بلکه با تصویر، روایت و احساسات هدایت میشد. دشمن میکوشید «هویت ایرانی–اسلامی» را هدف قرار دهد و با عملیات روانی مداوم، کشور را در وضعیت فرسایش ذهنی قرار دهد. رهبر انقلاب در این میدان، نهتنها فرمانده صحنه امنیت، بلکه معمار صحنه معنا بود؛ با تبیین مستمر، صریح و شجاعانه، حقیقت ماجرا را از زیر آوار روایتهای جعلی بیرون کشید و ابتکار روایت را به جبهه انقلاب بازگرداند.
و در 1404، در شرایطی که دشمنان میکوشیدند با همزمانسازی فشارهای خارجی و تحرکات داخلی، نوعی «بیثباتی مزمن» القا کنند، بار دیگر نقش ولایتفقیه بهعنوان لنگر ثبات نمایان شد. مدیریت آرام، پیشبینیپذیر و در عین حال قاطع رهبری، مانع از آن شد که بحرانها به زنجیرهای پیوسته تبدیل شوند.
همین کارنامه است که دلیل ترس و وحشت دشمنان از جایگاه ولایتفقیه و شخص رهبر معظم انقلاب اسلامی را توضیح میدهد. دشمنان بهخوبی میدانند که تا زمانی که این محور هدایت وجود دارد، پروژههای براندازی حتی با پیچیدهترین ابزارهای جنگ ترکیبی، به بنبست میخورند.
ولایتفقیه نه یک مقام تشریفاتی، بلکه مرکز ثقل تصمیمسازی در لحظات تاریخی است. در ایران، بحرانها میآیند و میروند؛ اما آنچه باقی میماند، رهبری است که در دل فتنهها، مسیر عبور را نشان میدهد و کشور را از «لبه» به «تعادل» بازمیگرداند. این همان حقیقتی است که دشمن از آن میترسد.
انتهای پیام/