بهگزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، حمید وظیفه، فعال رسانهای آذربایجانشرقی در یادداشتی نوشت: در سالهای اخیر، یک انحراف خطرناک و مزمن در فضای عمومی ایران جا خوش کرده است؛ انحرافی که دیگر نه اتفاقی است، نه از سر احساسات زودگذر، و نه قابل توجیه با عنوان «نظر شخصی».
ما با پدیدهای روبهرو هستیم به نام سیاسیکاری با سرمایهی شهرت؛ جایی که سلبریتیها، بدون کمترین مسئولیت رسمی یا پاسخگویی اجتماعی، خود را بهعنوان مرجع اخلاق، وجدان عمومی و سخنگوی «مردم» جا میزنند.
سلبریتیها کسانی هستند که نه از سوی مردم انتخاب شدهاند و نه پاسخگوی عملکرد خود هستند، اما با تریبونی انحصاری نقش کنشگر سیاسی را بازی میکنند؛ نقشی که هزینهاش را مردم میدهند و سودش را خودشان میبرند.
این جماعت تقریباً همیشه با چند کلیدواژهی تکراری «مردمیبودن»، «درد جامعه»، «صدای بیصداها» و... وارد میشوند. اما کافی است کمی دقیقتر نگاه کنیم تا پرده کنار برود تا ببینیم این «مردم»، مردم واقعی نیستند؛ مردمِ انتخابیاند. فقط آن بخشی که با روایت سیاسی سلبریتی همراستا هستند شایستهی همدردی میباشند؛ بقیه یا دیده نمیشوند یا اساساً به حساب نمیآیند.
در جنگ 12روزه، کشور در یکی از حساسترین وضعیتهای امنیتی خود قرار داشت. تهدید خارجی، اضطراب عمومی و فشار روانی جامعه، حداقل این انتظار را از چهرههای اثرگذار را به وجود آورده بود که لا شفافیت، همدلی یا دستکم یک موضع روشن، بهصورت واقعی در کنار مردم باشند.
اما چه شد؟ چیزی جز سکوت مشاهده نشد. نه محکومیتی، نه دفاعی از جان مردم، نه حتی یک جملهی خنثی. این سکوت نه از سر خرد بود و نه اخلاق؛ محاسبهی سود و زیان شخصی بود. سکوتی کمهزینه برای سلبریتیها و ویرانگر برای اعتماد عمومی.
اما در اغتشاشات اخیر، این ریاکاری عریانتر از همیشه خود را نشان داد. وقتی مردم بیگناه، نیروهای بسیج، مأموران امنیتی و پلیس - کسانی که وظیفهشان حفظ جان و نظم جامعه است - به شهادت رسیدند، اغلب این سلبریتیها یا ناپدید شدند یا زبان در کام کشیدند.
اما کافی بود پای یک اغتشاشگر به میان بیاید؛ ناگهان پیامها سرازیر شد، اشکها جاری شد، روایتها ساخته شد و ژست «وجدان بیدار» به خود گرفتند.
اینجا سؤال دیگر ساده نیست؛ رسواکننده است؛ آیا جان انسانها بر اساس موضع سیاسیشان قیمتگذاری میشود؟ اگر پاسخ مثبت است، این دیگر نه انساندوستی است و نه شرافت اخلاقی؛ این اخلاقِ فیلترشده و فرصتطلبانه است.
مسئله اصلی اینجاست که سلبریتیها اثرگذاری عظیم دارند، اما مسئولیتشان صفر است. آنها تصمیمگیر امنیتی نیستند؛ هزینهی آشوب و ناامنی را نمیپردازند؛ پاسخگوی پیامد حرفهایشان نیستند.
اما با چند جملهی احساسی میتوانند جامعه را ملتهب کنند، روایت بسازند و افکار عمومی را به بازی بگیرند. این یعنی سیاستزدایی از عقل و تبدیل آن به نمایش هیجان؛ سیرکی که بلیت آن را مردم میخرند و سودش به جیب صاحبان شهرت میرود.
یکی از بزرگترین فریبها این است که هر تقابلی با نظام سیاسی، بهطور خودکار «دفاع از مردم» جا زده شود که این یک دروغ بزرگ است.
وقتی امنیت تضعیف میشود، اولین قربانی مردم عادیاند؛ نه سلبریتیهایی که در حباب امن شهرت، ثروت و ارتباطات ایستادهاند. مواضعی که با ژست «ضدحاکمیت» عرضه میشود، در عمل میتواند مستقیماً علیه منافع و جان مردم تمام شود.
اما این پایان کار نیست. سلبریتی ها حتی در زندگی روزمره مردم نیز دخالت میکنند و در حالیکه خودشان در باطن در حال خوشگذرانی، تفریح و انجام فعالیتهای روزانه و کسب درامد میلیاردی هستند، با القا فضای ناامیدی و ژست عزاداری، حتی مانع کسب و کار کردم عادی میشوند.
جالب است؛ در فلسفه فکری سلبریتی جماعت، «مردم» عبارت است از کسانی که علیه امنیت ملی کشور اغتشاش و آشوب به راه میاندازند. اما موقعی که قصد ایجاد یاس و ناامیدی دارند، کسب و کار و زندگی مردم عادی را که هیچ اعتقادی به اغتشاش ندارند، مختل میکنند.
واقعیت تلخ این است که بخشی از سلبریتیهای ایرانی، با نقاب «مردمی بودن»، به بازیگران سیاسیِ بیمسئولیت تبدیل شدهاند که نتیجه این کار عبارت از سکوت در بزنگاههای حساس، همدردی گزینشی همدردی و نادیدهگرفتن امنیت و جان انسانها است.
اینها نه نشانهی شجاعت نیست بلکه سوءاستفادهی عریان از شهرت است و شاید مهمترین نکته همینجاست که جامعه بیدارتر از آن چیزی است که این سلبریتیها تصور میکنند.
مردم امروز تفاوت میان صداقت و ژست را میفهمند.
سلبریتیای که مردم را ابزار تسویهحساب سیاسی میکند، دیگر نه مرجع افکار عمومی است و نه اعتباری دارد.
این بیاعتنایی روزافزون، نتیجهی طبیعی سالها هوچیگری کمهزینه برای مشهورها و پرهزینه برای جامعه است.
انتهای پیام/