خبرگزاری تسنیم ـ سید میثم میرتاج الدینی*؛ وقتی تاریخ شعر و قصه عرب جاهلی را با ذرهبین محتوایی میکاویم، پهنهای متراکم از محتواهایی نمایان میشود که حول موضوعاتی پدید آمده از جمله: «ایام العربی». این کلید واژه زمانی رمزگشایی میشود که بدانیم اقتصاد عرب جاهلی بر پایههایی استوار بود همچون تجارت، زیارت و غارت.
در سرزمین حجاز و در حوالی مکه که مراتع اندک و ذخیرههای آبی محدود است، زمینههای طبیعی برای درگیری بر سر منابع حیاتی فراهم بود. اگر فرهنگ قبیلهگرایی و پیوستهای آن از جمله «تبرّج» و «تفاخر» را هم به این زمینههای طبیعی اضافه کنیم آن وقت مشخص میشود که یکی از امور ناگزیر دوران عرب جاهلی «غارت» است.
غارت یعنی دعوا، نزاع و جنگ و خونریزی برای به یغما بردن خوان دیگری. امر ناگزیر غارت، سواد و دانش و رسانهی خود را میطلبید. بنابراین «علم التیام» و «علم الانسان» پدید آمد تا زیستن در سایهی جنگ معنادار شود و شعر و قصه هم رسانههای «ایام العربی» شدند تا مفاخره حول قبیله، جنگها و پیروزیهایش شکل بگیرد.
در چنین فرهنگی پیوند میان افراد جامعه برحسب قبیله بود. قبیله چنان اصالتی داشت که اگر فردی از قبیله خود رانده میشد یا فرار میکرد، در معرض قتل و غارت اموال و تجاوز قرار میگرفت. در طرف مقابل نیز قبیله از افراد خود علیرغم ارتکاب هر جرم و جنایتی، تمام و کمال دفاع میکرد.
اینجا نقطهای است که شاخکهای ما نسبت به «عدالت» حساس میشود. زین رو باید پرسید: در عرب جاهلی چه طرحی از «عدالت» وجود داشت؟ اگر عدالت یعنی قرار دادن هر چیزی در جای خود، پس صحبت از «عدالت» زمانی معنا دارد که طرحی از «جای» و «نظم» و «نسبت چیزها» با یکدیگر داشتهباشیم. چنانچه امثال فارابی و ابنخلدون در این مسیر تلاشهایی کردهاند. سخن گفتن از «جای» نیز مستلزم داشتن روایتی از آفرینش است، بدین معنا که بدانیم خداوند متعال در آغاز آفرینش، هر چیز را در چه جایگاهی قرار داده است.
اسطورهها یا همان «اساطیر الأولین» نیز درصدد ایجاد روایتی از آغاز آفرینش و سپس آغاز تاریخ بودهاند تا در ابتدا طرحی برای «جای» و سپس طرحی برای «داد» ارائه دهند. اتیمولوژی واژه «داستان» نیز ما را به همین نقطه میرساند که بناست روایتی خلق شود تا در آن هر حقداری بهحق خویش برسد و این همان «داد» یا «عدالت» است. لذا اکنون باید پرسید: «آیا عرب جاهلی در میان اشعار و قصص خود، اسطوره یا داستانی از آغاز آفرینش و آغاز تاریخ ارائه میکند؟» دکتر جوادعلی با همه تتبع ویژهای که در تاریخ عرب جاهلی کرده، چیزی در اینباره بهدست نیاورده است. پس ما در عرب جاهلی، دچار فقدان طرحی برای «جای» و سپس طرحی برای «داد» هستیم. در نتیجه سامان زندگی عرب در تعیین «جای» هرکس و هرچیز بهدست قبیله است و قبایل عاقبت امور خود را بهدست جنگ میسپردند. شاید شما تعبیر «الحق لمن غلب» را شنیده باشید. یعنی حق با قبیلهای است که لبهی شمشیر او برندهتر باشد و درنهایت غلبه کند و از آن نتیجه میگرفتند که پیروزی نشانهی حقانیت آن قبیله و قدرتمندی خدایانش است. بماند که همین تئوری جاهلی بعدها بازیچه دست افرادی چون معاویه شد.
خدای متعال در برابر این فهم عرب جاهلی که هیچ طرحی برای «جای» و «عدالت» نداشت و قبیله را اصالت میداد و قضاوت درباره حقانیت را به لب شمشیر میسپرد که در نهایت «ایام العربی» پدید میآمد، در قرآن از چیزی بهنام «ایامالله» سخن میگوید.
ویژگی مهم «ایامالله» را مفسران در دو چیز عنوان کردهاند؛ روزی که خداوند به انسانها نعمت داده است؛ و روزی که خداوند طواغیت و فراعنه را نابود گرداندهاست.
سپس رجوعی به آیات مرتبط با «نعمت» و آرا مفسران نشانمیدهد که بزرگترین نعمت خدا، «ولایت» و پیوند ولایی میان افراد جامعه است. پیوندی که میتواند با یکپارچه کردن «مستضعفان» آنها را علیه هر مستکبری بشوراند و هدف از آن هم یکچیز است: «قسط». طرح مسألهی قسط یعنی بازیافتن روایتی از آغاز آفرینش و آغاز تاریخ که در آن «جای» هرکس و هرچیز معین میگردد و «داد و عدل» قابل پیگیری و مطالبه میشود. «ایامالله» یعنی روزی که «زور» و «زر» و حتی «پیوندهای خونی» از اعتبار میافتد و افقی برای عدالتخواهی و حقطلبی مردم و «ناس» گشوده میشود.
با این نکات گفته شده اکنون میتوان سراغ بیانات رهبر انقلاب رفت که درباره «ایامالله» میفرمایند: «ایام الله یعنی آن روزی که دست قدرت خدا را انسان در حوادث مشاهده میکند» و آنها «نقطهی عطف تاریخ و روزهای تاریخساز» هستند. یا در جای دیگری میفرمایند: «روزهای بزرگ هر کشوری و هر ملّتی آن روزهایی است که یک حادثهی الهی به وسیلهی مردم و با دست مردم در آن انجام گرفته است» و یا اینکه میفرمایند: «ایّامالله، روزهای جلوهی ویژهی خدای متعال است؛ گاهی نیّت مردم، همّت مردم، ارادهی مردم، یک چنین روزی را میآفریند.»
سه عنصر اساسی در «ایامالله» از نگاه رهبر انقلاب وجود دارد که با مطالب گفته شده قابل انطباق است؛
روز تجلی قدرت خدا که قابل تأویل به بازگشت بشر به طرح آفرینش خدا و داستان «جای» و «داد» است.
روز ورق خوردن تاریخ و بیاعتبار شدن گذشتهی لبریز از تفرعن و طاغوتیگری است.
روز ارادهورزی «انسان» نه در قامت یک جزء از کلی بهنام قبیله یا پیچومهره آی از یک دستگاه استکباری بلکه ارادهورزی در قواره «قیام ناس» است که آدمی مجرای نزول اراده خداوند در زمین میشود.
اکنون که توضیحی از «ایامالله» در برابر هرگونه فهم جاهلی، ولو مدرن، از «ایام» داریم میتوان به یافتن مصادیق آن در تاریخ پرداخت و آیا 22 بهمن 57 چیزی غیر از «یومالله» بود؟!
*دکتری تاریخ فرهنگ و تمدن
انتهای پیام/